X
تبلیغات
مشاورين نودشه

 اضطراب امتحان

برای اضطراب امتحان، بهتر است از امتحانات روزانه در خانه و بعد مدرسه شروع کرد. این امتحانات نمره ندارند و صرفا جهت ارزیابی دانش آموز از میزان یادگیری او به عمل می آیند. در ابتدای تمرین، می توان از کودک خواست خودش برگه امتحانی اش را تصحیح کند و بعد از چند بار که این امر عادی شد، می توان از او خواست خودش سوال طرح کند و به این ترتیب، بر اثر کثرت امتحان، این امر برایش عادی خواهد شد. می توان در این زمینه از معلم نیز کمک خواست تا با گرفتن امتحانات بدون نمره روزانه یا هفتگی، هم بچه ها را با نحوه طراحی سوال آشنا کند و هم نگرانی بچه ها بابت امتحانات آخر ترم از بین برود.

 

  مفهوم کلی اضطراب

  بطور کلی ترس و اضطراب ازاجزای لاینفک زندگی دوران کودکی محسوب می شوند و نشان دهنده رشد طبیعی هستند. به عبارت دیگر، اضطراب به عنوان بخشی از زندگی، به عنوان پاسخ مناسب و سازگار تلقی می شود و فقدان آن یا اضطراب افراطی فرد را با مشکل مواجه می سازد. گاه این اضطراب ناگهانی و گاه تدریجی ظاهر می شود، گاهی فراگیر است و گاهی در چند ساعت پایان می یابد. بنابراین اضطراب به عنوان بخشی از زندگی کودکان بخشی از ساختار شخصیت آنهاست و به همین دلیل پاره ای از اضطرابها را می توان طبیعی تلقی کرد. تفاوت ترس و اضطراب را باید در منبع آن جستجو کرد. ترس، واکنش طبیعی موجود زنده به یک محرک واقعی و مشخص است. به عنوان مثال همه از مار کبری می ترسند. اما اضطراب، نوعی نگرانی مبهم بخاطر ناآگاهی یا ابهام موقعیت است. مثل اضطراب کودک از مکان تاریک و ساکت که از ماهیت آن بی اطلاع است.

  اضطراب امتحان

  عموما اضطراب و ترس در سالهای اولیه زندگی رایج است اما اضطراب از مدرسه و خصوصا امتحان، بین سنین 10 تا 11 سالگی شروع می شود و در 25% از دانش آموزان اضطراب امتحان آسیب زا بوده و با افزایش سن میزان آن افزایش می یابد و عملکرد تحصیلی دانش آموز را تحت تاثیر قرار میدهد.

  اصطلاح کلی اضطراب امتحان، به نوعی از اضطراب با هراس اجتماعی خاص اشاره دارد که فرد را درباره توانایی هایش دچار تردید می کند و نتیجه آن ناتوانی مقابله با موقعیتهای دشوار مانند امتحان است. موقعیتهایی که فرد را در معرض ارزشیابی قرار داده و نیازمند حل مشکل هستند. بنابراین می توان گفت، فرد مضطرب، در امتحان، مواد درسی را می داند اما شدت اضطراب مانع از آن می شود که او معلومات خود را نشان دهد. به این ترتیب، اضطراب امتحان نوعی اشتغال ذهنی به خود است که به نگرانی یا تحقیر خود و ارزیابی شناختی منفی از خود (یادم نمی آید، باید بیشتر می خوندم، همیشه گیجم، چرا یادم نمیاد؟...)، عدم تمرکز حواس و واکنشهای فیزیولوژیک نامطلوب مثل تپش قلب؛ پریدگی رنگ، خشکی دهان، عرق کردن کف دست، لرزش دست و صدا و .... منجر می شود.

  به اعتقاد ما روانشناسان، ‌اضطراب حالتی است که در تعامل والدین با کودک گسترش یافته و ثبات می یابد. به عبارت دیگر، والدین کودکان دارای اضطراب امتحان ، علاوه بر این که نیاز به محبت و امنیت آنها را نادیده می گیرند، ‌درکمک کردن به آنها نیز کارایی ندارند. این اولیا، فرزندان خود را بدون توجه به علایق و استعدادهای آنها برای کسب موفقیت مورد نظر خود تحت فشار قرار می دهند. در برخی موارد والدین آرزوهای تحقق نیافته ی خود را به فرزندانشان القا می کنند و به این ترتیب، احساس گناهی در فرزند آنها شکل می گیرد، که اگر نتوانم از پس امتحاناتم برآیم، آرزوهای والدینم و زحماتشان به باد رفته و این امر، خود اضطراب آفرین است.

  انواع اضطراب امتحان

  الف) اضطراب تسهیل کننده یا تسریع کننده: (طبیعی)

  به اضطراب کم و یا در حد معقول که موجب تلاش بیشتر برای کسب موفقیت می‌شود و نتیجه ی بهتری را عاید فرد می‌کند، اضطراب تسهیل یا تسریع کننده اطلاق می‌شود.

  نشانه‌ها یا علایم اضطراب تسهیل یا تسریع کننده:

  1- فرد به خاطر مرور کردن درس‌هایش دچار هیجان می‌شود.

  2- خودش را در اتاقش حبس می‌کند و مشغول درس خواندن می‌شود و به کوچکترین مزاحمت اعتراض می‌کند.

  3- به شیوه‌ی خاصی درس‌هایش را مرور می‌کند، مثلاً با صدای بلند درس می‌خواند در اتاق راه می‌رود و یا دراز می‌کشد.

  4- به درخواست‌های اطرافیان توجه نمی‌کند یا در مقابل خواسته‌ها با اعتراض می‌گوید که درس دارد.

  5- کم غذا یا نسبت به غذایی بی‌میل می‌شود.

  

  ب) اضطراب ناتوان کننده (غیر طبیعی)

  اضطراب ناتوان کننده دلهره و تشویق شدیدی است که یا خود فرد دارد و یا اطرافیان آن را در فرد تشدید می‌کنند. اضطراب شدید اثر منفی روی عملکرد فرد می‌گذارد، زیرا با متأثر و درگیر کردن ذهن، زمینه‌ی فراموشی‌های زودگذر و خطاهای ادراکی را فراهم می‌کند.

  نشانه‌های اضطراب ناتوان‌کننده:

  1- فرد به خاطر مرور درس‌هایش دچار هیجان بیش از حد می‌شود.

  2- دارای دلشوره و دل‌بهم خوردگی (احساس پروانه در شکم) است.

  3- هنگام مرور درس‌هایش دستپاچه و عجول است.

  4- از اینکه هر چه می‌خواند، چیزی نمی‌فهمد نالان است.

  5- از گرفتن نمره‌ی کم‌ترس و وحشت دارد.

  6- هنگام درس خواندن، ناخن‌هایش را می‌جود، پوست لب را می‌کند یا با موی سرش بازی می‌کند.

  7- بی‌اشتهاست و نمی‌تواند غذا بخورد.

  8- حالت تهوع دارد.

  9- گریان است و بهانه‌گیری‌های بی‌دلیل دارد.

  عوامل بوجود آورنده ی اضطراب امتحان

  1. عوامل فردی

  2. عوامل خانوادگی

  3. عوامل مربوط به مدرسه

  عوامل فردی:

  · انتظاربیش از حد از خود و ضعف اعتماد به نفس : گاهی انتظارات فرد از خود، بیش از توانایی‌های اوست. به عنوان مثال، یک دانش آموز متوسط، دائما در پی کسب معدل 20 برای رقابت با دانش آموز ممتاز مدرسه است و چون به این هدف نمی رسد، دچار ضعف اعتماد به نفس و اضطراب می گردد.

  · عدم باور مثبت نسبت به موفقیت : گاهی دانش آموزان علیرغم تلاش برای خواندن و یاد گرفتن، مرتب با خود و دیگران مطرح می کنند که چه فایده، انقدر سخته که می دونم موفق نمی شم!

  · رقابت بیش از حد : زمانی است که دانش‌آموزان در مدرسه و یا فرزندان در خانه برای برتری یافتن بر یکدیگر و نه پیشرفت و موفقیت، به رقابت بپردازند.

  · عدم آمادگی و برنامه ریزی لازم : هنگامی که فرد به علت نداشتن برنامه‌ریزی درسی و مطالعه ی صحیح آمادگی لازم را برای امتحان کسب نکرده‌ باشد.

  · عدم تمرکزبر امتحان و درس خواندن: عدم دقت و تمرکز در انجام تکالیف یا درس خواندن در طول سال باعث می‌شود تا یادگیری سطحی باشد و در موقع امتحان یادآوری مطالب دشوار بوده و موجب اضطراب شود.

  · شخصیت مضطرب و کمال گرا : بخشی از این عامل ژنتیکی و بخشی از آن حاصل یادگیری در محیط خانواده و زندگی است، والدین مضطرب و کمال گرا، بطور غیر مستقیم، اضطراب و کمال گرایی را به فرزندان خود الگو می دهند.

  · کم بودن انگیزه و هوش متوسط : نداشتن انگیزه پیشرفت بالا بدلایل متعدد چون محیط خانوادگی، ضعف اعتماد به نفس و همچنین پاداش بیش از حد برای قبول شدن یا گرفتن نمره ی بالا (معمولاً بیست) از سوی والدین و اطرافیان..

  عوامل خانوادگی :‌

  · سخت گیری بیش از اندازه: زمانی که والدین با نزدیک شدن زمان امتحان، فشار مضاعفی برای آماده شدن و گرفتن نمره (معمولاً بیست) در مورد فرزند خود به کار می‌برند و یا پی در پی درباره‌ی امتحان به او هشدار می‌دهند.

  · عدم حمایت و تشویق کودک: مواردی که والدین و خانواده، اهمیتی برای زمان امتحانات کودک و کنترل آرامش در خانه و پرهیز از سر و صدا و رفت و آمد قایل نمی شوند، دانش آموز احساس تنهایی و بی پشتوانگی نموده و مضطرب می گردد. در ضمن نباید به بهانه امتحان، کودک یا نوجوان درخانه تنها گذاشته شود.

  · والدین مضطرب وتوجه بیش از حد به مسایل تحصیلی فرزند: وجود اضطراب در والدین موجب انتقال آن به فرزند و تشدید اضطراب او می‌شود (مخصوصاً در ایام امتحان). برخی از والدین، هنگام امتحانات، بیش از فرزندانشان درگیر درس می شوند و حتی به مزاح می گویند که امتحان دارند!!! این امر به اضطراب بیشتر دانش آموز دامن می زند.

  · اختلافات خانوادگی : جو متشنج در خانواده، اختلافات والدین، تولد فرزند تازه در خانواده و ....

  · رقابت غیر منطقی: وقتی ناتوانی‌ها ی دانش آموز با توانایی‌های دیگری سنجیده شود و این امر با سرزنش همراه باشد، اعتماد به نفس او کم و بر اضطراب او افزوده می‌شود. مثلا: پسر دوستم المپیاد ریاضی مدال آورده، اونوقت پسر من هنوز تقسیم سه رقمی رو بلد نیست!

  · تهدیدهای بی مورد : وقتی اطرافیان و مخصوصاً والدین، شرایط ویژه و سخت در ایام امتحان برقرار می‌کنند و فرزند خود را از گرفتن نمره ی کم یا عدم قبول شدن می‌ترسانند و تهدید می‌کنند.

  · الگوهای خشک فرزندپروری: برخی والدین، ارتباط مناسب و دوستانه ای با فرزند خود برقرار نمی کنند واز سیاست چوب تر! استفاده می کنند که این امر، فاصله آنها را از نظر عاطفی با فرزندشان بیشتر کرده و او را دچار مشکل می کند.

  · سرزنش و تنبیه: وقتی اطرافیان فردی را با القابی مانند بی‌استعداد، بی‌عرضه و ... مورد خطاب قرار می‌دهند، تصویر ذهنی ناتوانی یا تفکر منفی را در فرد بوجود می‌آورند. این امر اضطراب امتحان را در فرد تشدید می‌کند.

  · وضعیت اقتصادی پایین و عدم تشویق: در برخی خانواده ها، بدلیل شرایط اقتصادی پایین، والدین آنقدر درگیر مسائل اقتصادی و رتق و فتق امور می شوند که حتی نمی دانند فرزند آنها کلاس چندم است! تا تشویقی در کار باشد.

  عوامل مربوط به مدرسه:

  · انتظارات غیر واقعی آموزگاران: علیرغم تلاش معلمان زحمتکش، برخی انتظارات غیر واقعی از دانش آموزان، آنها را در وضعیت بدی قرار می دهد. در حالی که توجه به تفاوتهای فردی آنها از این انتظارات می کاهد.

  · محیط نامناسب امتحان و مقررات خشک: گاهی قوانین خشک ، رسمی و انعطاف ناپذیری که بر مبنای عدم اعتماد به دانش‌آموز از سوی مدرسه و عوامل اجرایی امتحانات وضع گردیده، می‌تواند بر شدت اضطراب بیفزاید.

  · نوع پرسش های امتحان: گاه بر اساس توافق قبلی امتحان از بخشی از کتاب است و سر امتحان مشخص می شود که از جاهای دیگر هم سوال آمده است، این امر نیز اضطراب زیادی در دانش آموز ایجاد می کند.

  · ایجاد رقابت های ناسالم: بهتر است هر دانش آموز تنها با خودش مقایسه شود و مسیر پیشرفت او مشخص گردد.

  · عوامل مزاحم مثل سر و صداو نورو تهویه ی نامناسب : نورکم یا خیلی زیاد، سروصدای بیرون از مدرسه و ...

  · بیش از حد مهم جلوه دادن برخی درسها : وقتی معلم یا والدین بعضی از درس‌ها را به هر دلیلی خیلی مهم تلقی می‌کنند، در فرد ترس یا نگرش منفی نسبت به آن درس‌ها به وجود می‌آید.

  نشانه ها و علایم اضطراب امتحان

  · ن اراحتی های گوارشی ،‌آشفتگی معده ،‌سرگیجه، بی اشتهایی، حالت تهوع

  · تپش قلب ، بی خوابی، تنگی و کوتاهی نفس

  · لرزش در صدا ، ضعف ، عرق کردن کف دست

  · لکنت زبان ،‌خشکی دهان

  · عدم تمرکز ، آشفتگی ذهن ، ارزیابی غلط از توانایی های خود، افت تحصیلی ، بیزاری از مدرسه ، خطاهای ادراکی، حواس پرتی، هیجانات افراطی، کاهش سیستم ایمنی بدن

  نقش خانواده در کاهش اضطراب امتحان

  · ایجاد جو عاطفی دور از تنش و مشاجره در خانه

  · محدود نمودن میهمانی و رفت و آمدهای مکرر

  · توجه به خواب ، استراحت و تفریح دانش آموز

  · کاهش یا حذف وظایف محوله ی خانگی به دانش آموز در زمان امتحانات

  · حمایت عاطفی و اطمینان بخشی دردوران امتحانات به دانش آموز

  · کاهش زمان تماشای تلویزیون تا حد امکان

  · خودداری از ایجاد ترس ودلهره در دانش آموز

  · خودداری از فشار و توقع بیش از حد برای مطالعه از دانش آموز

  · خودداری از سرزنش دانش آموز به واسطه ی امتحان ناموفق

  · خودداری از حبس نمودن دانش آموز جهت مطالعه

  · پیش بینی تغذیه ی مناسب و قوی ویژه ی دانش آموز در ایام امتحانات و عدم مصرف مواد کافئین دار مانند : نوشابه ، قهوه و غذاهای ادویه دار در برنامه ی غذایی

  · عدم مقایسه فرزندان با یکدیگر و با دیگران

  · عدم تأکید مکرربه درس خواندن

  · ایجاد انگیزه ، تقویت روحیه با ارایه ی پاداش و تقویت های مطلوب

  · مروربرگه های امتحانی فرزندان به منظور شناسایی ورفع نقاط ضعف درسی آنان

  توجه داشته باشیم که: فرد مضطرب از آینده می‌هراسد و این ترس بر فعالیت او تاثیر دارد و اغلب باعث‌های حمله‌های عصبی می‌شود. شخص مضطرب همیشه در شک و تردید به سر می‌برد و نمی‌تواند در هیچ موردی بسرعت تصمیم بگیرد؛ زیرا از اشتباه کردن می‌ترسد و عدم تصمیم را به تصمیم غلط ترجیح می‌دهد.

  اجازه دهیم دانش‌آموزان بدانند که امتحان، ارزیابی از میزان پیشرفت تحصیلی آنان است. به وسیله امتحان مشخص می‌شود دانش‌آموز چه مطالبی را آموخته است و از ترکیب آموخته‌های خود چه مسائلی را می‌تواند حل کند یا به کشف چه مطالب تازه‌ای می‌تواند برسد.

  پس از همان کلاس اول ابتدایی کودکان را تشویق به امتحان دادن بکنیم. آنان را ترغیب کنیم خود را بیازمایند تا بفهمند چقدر از مطالب جدید را آموخته‌اند. حتی می توانیم آنها را تشویق کنیم خودشان از خودشان امتحان بگیرند تا امتحان دادن برایشان عادی و به یک سرگرمی تبدیل شود.

  آنچه می‌بایست بیشتر مورد توجه والدین قرار گیرد، میزان تلاش کودکان و نوجوانان است، نه صرف نتایج حاصل از انجام آزمون‌های مختلف. همواره شایسته است با درک صحیح از ماهیت تفاوت‌های فردی و شناخت درست از ویژگی‌های ذهنی، روانی و جسمی دانش‌آموزان، از مقایسه بی‌مورد کودکان با یکدیگر اجتناب ورزیم و رقابت‌های فردی و گروهی را صرفا در شرایط عادلانه و با در نظر گرفتن تفاوت‌های فردی و فراهم ساختن محیطی صمیمی و دوست‌داشتنی ایجاد کرد.

  برای کاهش اضطراب ناشی از امتحان، علاوه بر داشتن انتظارات معقول از کودکان و نوجوانان، تشویق نقاط مثبت و توانمندی‌های آنها، تقویت اعتماد به نفس ایشان و سرانجام فراهم کردن آرامش خاطر آنان، شایسته است بر تلاش هرچه بیشتر کودکان و نوجوانان در حد توانشان تاکید کنیم تا تسلط بیشتری بر موضوع مورد نظر داشته باشند. بدیهی است هرچه با تسلط بر موضوع درس، آمادگی ذهنی و روانی بیشتری برای آزمون داشته باشند، اضطرابشان کمتر خواهد بود. همچنین بد نیست پیش از امتحانات اصلی، از امتحانات فرضی و آزمایشی به منظور آشناسازی دانش‌آموزان با سوالات و نحوه امتحان استفاده شود.

  انواع درمان های روانشناختی اضطراب امتحان

  · تن آرامی یا آرامش عمیق عضلانی

  · حساسیت زدایی منظم

  · ایمن سازی در مقابل استرس

  · مقابله با باورهای غیر عقلانی و غیر منطقی

  

  تن آرامی یا آرامش عمیق عضلانی :

  در این تکنیک، ابتدا تنفس دیافراگمی به دانش آموز آموزش داده می شود. که برآمده شدن شکم در هنگام عمل دم و خالی شدن آن هنگام عمل بازدم است. در حین این نوع تنفس، توجه دانش آموز را به ورود و خروج هوا در ریه ها جلب می کنیم و آموزش می دهیم همه حواس خود را معطوف تنفس نموده و برای جلوگیری از پرت شدن حواس او، از او می خواهیم که عمل دم را با شمارش از 1 تا 5 انجام داده و عمل بازدم را با شمارش معکوس 5 تا 1 به اتمام برساند. این تکنیک را چند بار تمرین می کنید تا زمانی که مطمئن شوید کودک آن را کاملا یاد گرفته است. سپس در مرحله بعد از او بخواهید هنگامی که تنفس دیافراگمی را انجام می دهد، همزمان ماهیچه های خود را از حالت تنش و گرفتگی رها نموده و برای اینکه کاملا منظور شما را متوجه شود می توانید مثال ماکارونی را بزنید! که هنگام خامی، سفت و سخت و کشیده است اما هنگامی که می پزد، نرم و شل و لغزنده می شود. سپس از او بخواهید این تمرین را روزی 10 تا 15 دقیقه انجام داده و هنگام امتحان نیز به راحتی بتواند عضلات، تنفس و پاسخهای بدنی خود را آرام و تحت کنترل خود در آورد.

  حساسیت زدایی منظم

  در این تکنیک، سعی می کنیم در شرایط آرامش عمیق عضلانی، کودک را به تدریج و گام به گام با آنچه باعث اضطراب و نگرانی او می شود روبرو کنیم. این تکنیک بیشتر در درمان ترسهای مرضی (فوبیک) مثل ترس از ارتفاع، مکانهای دربسته مثل آسانسور، خون و .... بیشتر کاربرد دارد. اما برای اضطراب امتحان، بهتر است از امتحانات روزانه در خانه و بعد مدرسه شروع کرد. این امتحانات نمره ندارند و صرفا جهت ارزیابی دانش آموز از میزان یادگیری او به عمل می آیند. در ابتدای تمرین، می توان از کودک خواست خودش برگه امتحانی اش را تصحیح کند و بعد از چند بار که این امر عادی شد، می توان از او خواست خودش سوال طرح کند و به این ترتیب، بر اثر کثرت امتحان، این امر برایش عادی خواهد شد. می توان در این زمینه از معلم نیز کمک خواست تا با گرفتن امتحانات بدون نمره روزانه یا هفتگی، هم بچه ها را با نحوه طراحی سوال آشنا کند و هم نگرانی بچه ها بابت امتحانات آخر ترم از بین برود.

  ایمن سازی در مقابل استرس امتحان

  علائم استرس به صورت ذهنی، فیزیکی و ظاهری بروز می­کنند؛ که شامل خستگی، کاهش یا افزایش اشتها، سردرد، گریه، خواب­آلودگی و خوابیدن بیش از حد است. احساس ناامیدی، هراس یا بی­علاقگی نیز می­تواند با استرس ایجاد شود. اما این تکنیک، که مهارت استفاده از روشهای شناختی - رفتاری در مواجهه با استرس جهت کنترل آن و کاهش علایم مرتبط با آن است، در سه مرحله انجام می شود:

  • مرحله اول مرحله مفهوم سازی استرس بین دانش آموز و درمانگر (والد) است، به این صورت که به کمک هم سعی می کنند استرس امتحان و تاثیر آن را بر سلامت دانش آموز بشناسند. در این مرحله، شرایط ایجاد استرس در دانش آموز به کمک درمانگر شناسایی شده و روشهای مقابله با آن به وی معرفی می شود. (در مورد شرایط امتحان، زمان و مواردی که باعث ایجاد حالت اضطراب و استرس در دانش آموز می شود با دانش آموز صحبت کنید و آنها را لیست کنید، سپس در مورد راههای احتمالی برخورد با آنها با دانش آموز صحبت کنیده و به کمک او، راههای مختلفی را پیشنهاد نمایید).
  • در مرحله دوم به دانش آموز آموخته می شود که روشهای مرحله قبل را در موقع امتحان تمرین کند و در استفاده از آنها مسلط شود. (به عنوان مثال، تنفس دیافراگمی و تن آرامی، یا گفتگوی مثبت درونی با خود را در زمان امتحانات کلاسی تمرین کند تا به مهارت دست یابد).
  • مرحله سوم بیمار، مهارتهای آموخته شده را در موقعیتهای استرسزای واقعی به کار می برد و حتی به دیگران آموزش می دهد. (در زمان امتحانات میان ترم و پایان ترم، دانش آموز از مهارتهای آموخته شده خود جهت مقابله با استرس و اضطراب استفاده می کند).

  مقابله با باورهای غیر عقلانی و غیر منطقی

  چنانچه قبلا گفته شد، برخی از دانش آموزان به دلیل ارزیابی های شناختی منفی از خود ( مثل : یادم نمی آید، باید بیشتر می خوندم، همیشه گیجم، چرا یادم نمیاد؟ هیچوقت موفق نمیشم و ...) دچار اضطراب شده و با وجود اینکه درس خود را خوب خوانده اند؛ نمی توانند در زمان امتحان، عملکرد مناسبی داشته باشند. در این شرایط بایستی به کمک مشاور روانشناس یا درمانگر، باورهای غیر منطقی آنها را زیر سوال برد و به کمک خود آنها، راهی برای مقابله با این افکار خودآیند تحقیر خود و دیگر افکار منفی جستجو کرد. درمان شناختی - رفتاری در این مورد، به کار می رود.

 

افزایش تمرکز در جلسه امتحان

 

 یکی از مشکلات و گلایه‌های رایج والدین، عدم‌تمرکز دانش‌آموز سر جلسه امتحان است.

بخش عمده‌ای از کم‌شدن نمرات بچه‌ها به‌علت بی‌دقتی و کاهش تمرکز است. البته باید بدانید که برای تقویت تمرکز در کودک باید به‌طور اصولی و در یک دوره طولانی‌مدت کار شود تا به‌تدریج بهبود مورد انتظار رخ دهد. والدینی که دوست دارند فرزندشان کمتر با این مشکل روبه‌رو شود، باید راهکارهای تمرکزی را از دوران نوزادی فرزند خود آغاز کنند تا در دوران مدرسه و بزرگسالی کمتر به مشکل بر‌بخورند. بخش عمده آموزش‌های ویژه افزایش تمرکز در نوزادان و نوپایان از طریق موسیقی‌های خاص، بازی‌ها و کتابخوانی‌های هدفمند صورت می‌پذیرد.

 در اینجا با چند راهکار ساده برای افزایش تمرکز در جلسه امتحان آشنا می‌شویم:

 

 ۱- ‌آزمون خانگی: پیش از حضور در جلسه امتحان (‌چند روز یا شب قبل از آزمون)، به‌خصوص در دروسی که دانش‌آموز احساس ضعف می‌کند، امتحانی شبیه‌سازی‌شده برگزار کنید. سؤالاتی را روی یک برگه (‌ترجیحا تایپ‌شده) بنویسید و از او در شرایطی مشابه امتحان اصلی (‌صندلی، پوشش مدرسه، وسایل لازم برای امتحان و...)، آزمون بگیرید. کودک نباید در هنگام این امتحان از جای خود بلند شود یا حرف بزند. همچنین باید در مدت‌زمان تعیین‌شده برای آزمون نیز برگه خود را تحویل دهد. جالب اینجاست که پژوهشگران دریافته‌اند، بچه‌هایی که در این شرایط امتحان می‌دهند، تمام حالت‌های یک امتحان اصلی از قبیل بالا‌رفتن ضربان قلب، عدم‌راحتی، کاهش تمرکز و... را تجربه می‌کنند و برای آزمون اصلی آماده‌تر خواهند بود.شما می‌توانید این کار را 2یا 3بار برای هر امتحان انجام دهید زیرا هم دوره خوبی برای فرزندتان خواهد بود و هم او را با شرایط آزمون آشنا می‌سازد. البته جدیت شما و سایر اعضای خانواده در رسمیت‌بخشیدن به این نوع امتحانات خانگی بسیار مهم است.

 2- لباس روز امتحان: در دوره امتحانات به لباس‌پوشیدن فرزندتان دقت کنید. لباس‌های نامناسب (‌بیش از حد گشاد یا تنگ)، کفش، جوراب و... هر کدام به‌تنهایی می‌تواند باعث کاهش تمرکز فرزندتان شود. پوشیدن لباس‌های ناراحت، کفش‌های تنگ یا جوراب‌هایی که کش سفتی دارند، بخشی از ذهن کودک را در طول امتحان درگیر می‌کند و همین امر باعث افزایش بی‌دقتی در دانش‌آموز می‌شود. پیش از شروع امتحانات، لباس‌های مناسب را انتخاب و آماده کنید زیرا روز امتحان زمان مناسبی برای تست‌کردن لباس نیست!

 3- اضطراب امتحان: کودکانی که در طول سال تحصیلی تحت فشار دائمی والدین کمال‌گرا برای دریافت نمره 20 بوده‌اند، بیش از دیگر بچه‌ها  سر جلسه امتحان دچار استرس می‌شوند. این بچه‌ها سر جلسه امتحان مدام در فکر برآورده‌کردن انتظارات والدین خود هستند و در مواجهه با نخستین سؤالی که پاسخ آن را نمی‌دانند دچار اضطراب می‌شوند به‌گونه‌ای که تمرکز کافی برای پاسخ‌دادن به دیگر سؤالات را نیز نخواهند داشت. همچنین والدینی که به کودک مدام نسبت به فرا‌رسیدن زمان امتحان هشدار دهند، از گرفتن نمره کم بترسانند یا حتی برای نمره20 پاداش‌های سنگین بگذارند، به‌طور ناخواسته  او را به سمت اضطراب امتحان و کاهش تمرکز در جلسه امتحان سوق می‌دهند.

 4- تغذیه مناسب: بخشی از مشکلات عدم‌تمرکز دانش‌آموزان در جلسه امتحان به احساس گرسنگی یا تشنگی بر‌می‌گردد که مانعی برای خوب‌امتحان‌دادن است. هر پدر و مادری بهتر از دیگران با شرایط فرزند خود آشناست. برخی از بچه‌ها در هنگام امتحان دچار اضطراب شده و گرسنه یا تشنه می‌شوند. بهتر است برای این بچه‌ها، چند خوراکی کوچک که بدون ایجاد سر‌و‌صدای اضافی قابل خوردن باشد بگذارید و پیش از شروع امتحانات، این مسئله را با کادر مدرسه در‌میان بگذارید تا مشکلی نیز از این لحاظ پیش نیاید. خوراکی‌های مناسب برای این دانش‌آموزان، آب میوه طبیعی، خرما، آبنبات، کشمش، مویز و... است. البته دقت کنید که میزان خوراکی‌ها نباید زیاد باشد (‌چند عدد کافی است) زیرا در این صورت، ممکن است دانش‌آموز بخش عمده وقت خود را صرف خوردن کند!

 

روش‌های غلبه بر اضطراب کنکور

 

اغلب، دانش‌آموزان چند هفته قبل از شروع کنکور حالاتی از خود نشان می‌دهند که گویای وجود اضطراب و نگرانی در آنهاست که متأسفانه گاه همین امر منجر به ایجاد شرایط بحرانی در خانواده و در برخی موارد باعث از بین رفتن تمام تلاش‌های ماهانه و حتی سالانه دانش‌آموز می‌شود.

برخی از والدین و اولیای مدرسه گمان می‌کنند که چند هفته مانده به کنکور باید به فرزندان خود نکات و راهکارهای غلبه بر اضطراب و فشار عصبی ناشی از امتحان را بیاموزند و یا یادآوری کنند حال آنکه در این شرایط، شما تنها باعث افزایش فشار و اضطراب می‌شوید زیرا به فرزندتان این امر را القاء می‌کنید که من مطمئنم اضطراب داری و به همین دلیل راهکارهای مناسب را به تو ارائه می‌دهم؛ لذا به تمامی والدین توصیه می‌شود که به جای انجام این کار در آستانه کنکور از چندی قبل اقدام به انجام آن کنید. نکات ذیل راهکارهای مناسبی برای راهنمایی  هستند.

1-  اگر در هر لحظه از زمان امتحان، احساس اضطراب و نگرانی کردید، لحظاتی به افرادی که در زندگی شما الگوی قدرت و اعتماد به نفس به شمار می‌روند فکر کنید.

2- اگر با سؤالی روبه‌رو شدید که در نگاه اول متوجه شدید قادر به پاسخ دادن آن نیستید چند لحظه تأمل کنید و در ذهن‌تان آن مبحث را مرور کنید و به سؤال و پاسخ‌های مشابه فکر کنید. در پیدا کردن پاسخ عجله به خرج ندهید و مطمئن باشید با دقایقی تمرکز می‌توانید پاسخ را بیابید و درصورت به نتیجه نرسیدن آن سؤال را رها کرده و بعد از اتمام پاسخ‌دهی به سؤالات- درصورت داشتن زمان- دوباره به آن سؤال رجوع کنید.

3- اگر  صبح روز کنکور احساس اضطراب و نگرانی می‌کنید، به موسیقی بدون کلام آرامش‌بخشی گوش دهید؛ این کار باعث افزایش تمرکز و آرامش شما می‌شود.

4- سر جلسه یک بطری آب کنارتان داشته باشید تا درصورت تشنگی از آن بنوشید؛ البته سعی کنید از آب سرد  استفاده نکنید.

5- خوردن میوه‌هایی مانند سیب و موز را به‌طور پیوسته در برنامه غذایی پیش از امتحانتان بگنجانید تا سطح قند‌خون‌تان،  در حد متعادل باقی بماند.

6- زمانی از روز را فقط به دوره کردن آنچه خوانده‌اید اختصاص دهید و با برنامه‌ریزی مناسب برای تمامی درس‌های‌تان زمان دوره را در نظر بگیرید.

وظایف والدین

1- برنامه‌ای برای فرزندتان تهیه کنید و در آن انجام آنچه تمرکز او را بر هم می‌زند را ذکر کنید و آن را برجسته کنید و با منطق نتایج منفی این امر را تفهیم کنید.

2- ارتباط زیاد از حد با دوستان و مکالمات طولانی مدت با تلفن فرزندتان را محدود کنید؛ به‌خصوص در این میان حضور دوستان منفی‌باف و به‌اصطلاح آیه یأس خوان را مورد توجه قرار داده و آن را با قاطعیت محدود کنید.

3- از تنگنا قرار دادن بیش از حد فرزند در دوران درس خواندن برای کنکور و محدود کردن و حتی در برخی مواقع متوقف کردن همه شرایط عادی زندگی فرزندتان خودداری کنید زیرا این امر باعث می‌شود که فرزندتان خود را در شرایط اضطراری و خاص احساس کند و در این حالت احساس دلهره و اضطراب به او تلقین می‌شود.

4- از توقع بیش از حد و ایجاد شرایط رقابت غیرسازنده در فرزندتان خودداری کنید و به‌طور پیوسته تبعات منفی درس نخواندن و موفق نبودن در کنکور را به او گوشزد نکنید.

5- او را از عملکرد اعضای خانواده مانند پدر، مادر،  خواهر و برادر بزرگ‌ترش درصورت نتیجه مثبت نگرفتن از امتحانات نترسانید.

6- شرایط محیطی خانواده را آرام نگه دارید.

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 و ساعت 11:6 |

شیو ه های مدیریت کلاس





چکیده ی مقاله

 پیشرفت هر جامعه ای به چگونگی کیفیت آموزش و پرورش آن جامعه بستگی دارد . آموزش و پرورش اگر راه دموکراسی  و روش علمی پیش گیرد زمینه ی ایجاد جامعه ای پیشرفته را مهیا می سازد .به منظور رسیدن به این دموکراسی ، رعایت قانون و نظم و ایجاد نگرش مثبت در این زمینه و اعمال آن توسط افراد یک جامعه ، به خصوص متو لیان امر خطیر تعلیم و تربیت ، ضرورت می یابد . در این مقاله ، سعی بر این است که ضمن تعریف کلید واژه های ارائه شده ، به مواردزیر پرداخته شود:


-         اهمیت و ضرورت نظم و انضباط در کلاس


-         روش تدریس مناسب


-         راه ها و فنون ایجاد نظم کلاس و یا مدیریت کلاس


-         ویژگی های رفتاری و اخلاقی یک معلم و رابطه ی آن با ایجاد نظم کلاس .


 همچنین در این مقاله ضمن تبیین وتوضیح مواد ذکر شده و ارائه ی راه حل های کاربردی بر مبنای تئوری های علم تعلیم و تربیت در رابطه با موضوع مقاله ، در پایان پیشنهادهایی نیز براساس موضوع مهم مدیریت کلاس که همه ی معلمان و استادان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی با آن درگیر می باشند ، ارائه می گردد.


کلاس درس یک سازمان اجتماعی آموزش است ،سازمان های اجتماعی ، آموزشی – تربیتی ، بدون پیروی محض از ارتباطات رسمی  در جهت پویایی پیش می روند . وجود نظم و انضباط در کلاس و یا به عبارتی مدیریت کلاسی ، جهت اثر بخشی و کارآیی و در نهایت بهره وری کار یک معلم بسیار مؤثر می باشد . بنابراین لازم است در این خصوص فنون و ویژگیهای مورد نیاز مدیریت کلاس شناسایی و تبیین گردد، تا مورد استفاده ی همه ی کسانی که با آموزش و پرورش سر و کار دارند ، قرار گیرد .


 تعریف مدیریت


از مدیریت تعریف های زیادی شده است که بر اساس اهمیت کاربرد آن ها در رفتار کلاسی به برخی اشاره میشود .یکی از تعاریف قابل قبول مدیریت در امر رفتار کلاسی این تعریف است:


مدیریت یعنی هنر انجام دادن کارها به وسیله ی دیگران (فالت) در این تعریف ، رفتار  آمرانه ی معلم و همچنین خود محوری وی مورد  انتقاد قرار می گیرد . با توجه به این تعریف ، معلم بایستی یک راهنمای خوب باشد ، ولی کارها توسط خود دانش آموز انجام شود . و آنها در امر یادگیری فعال باشند. بدیهی است که هر چه مشارکت دانش آموزان در فعالیتهای کلاسی و در امر یادگیری بیشتر باشد ،رشد مهارت های گوناگون در آنان بیشتر می شود ،و متکی به خود می گردند و اعتماد بنفس در آنان رشد می کند . باید در نظر داشت که این تعریف در کلاس هایی که فراگیران دوران کودکی را طی می کنند ،دارای کاربرد زیادی نیست در مقطع ابتدایی ،پیش از آنکه معلم به کودکان آموزش دهد ،بایستی عمدتآ خود ، برنامه ریز بوده و اهداف آموزشی را دنبال کند ، زیرا با توجه به ویژگی های خاص کودکان اولآمتکی به دیگران بوده و ثانیآ کم تجربه می باشند ، این وظیفه به معلم برمی گردد ، در حالی که آموزش بزرگسالان به دلیل اینکه آنان در امر برنامه ریزی های درسی و کلاسی ، از اهمیت زیادی برخوردار می گردد . با توجه به موارد فوق در آموزش دوره های بالاتر ، لازم است فراگیران ، خود در امر یادگیری مشارکت داشته باشند . در تعریف دیگر مدیریت کار کردن با افراد به وسیله اعضای گروه هابرای تحقق اهداف سازمانی بیان شده است (پرداختچی 1372)


در این تعریف ، اهمیت مشاکت معلم به عنوان رهبر و راهنمای دانش آموزان ، بیشتر ملحوظ است ، بدین معنی که پس از اینکه اهداف مشخص شد معلم و دانش آموزان بایستی با برنامه ریزی صحیح راه رسیدن به آن را دنبال کنند .


 تعریف مدیریت کلاس


مدیریت کلاس درس عبارت ازرهبری کردن امور کلاس درس از طریق : تنظیم برنامه درسی ،سازماندهی مراحل کار و منابع ، سازماندهی محیط به منظور بالا بردن کار نظارت بر پیشرفت دانش آموزان و پیش بینی مسائل با لقوه است .( صفوی،1372) .


تعریف دیگری از سازماندهی و مدیریت کلاس وجود دارد که میتوان از آنها در رهبری کلاس درس ، با تکیه بر بعد انسانی آن چنین تعریف کرد :


مدیریت کلاسی عبارت است ، از هنر به کار بردن دانش تخصصی و بهره گیری ازمهارت های کلاس داری در هدایت دانش آموزان به سوی اهداف مورد نیاز و جامعه .


 اهمیت و ضرورت مدیریت و انضباط کلاس


بدون شک به منظور تدریس ونیل به اهداف آموزش و پرورش ، وجود شرایطی لازم می باشد ، از جمله این شرایط می توان به نظم حاکم بر کلاس به عنوان فاکتری مهم اشاره نمود،


زیرا کلاسی که در آن اولین گام یادگیری (یعنی نظم وانضباط  و مشارکت در فعالیت و جلب توجه فعال شاگردان) اعمال نگردد، به یقین نتایج مطلوبی نخواهد داشت. روش های کلاس داری ونظم کلاس در ایجاد انگیزه برای یادگیری دانش آموزان بسیار موثر می باشد.


اهداف می توانند به وسیله روش ها تحت تاثیر قرار گیرند.( 1999،rozyck) بنابراین اعمال روش های درست تدریس و سبک های مناسب مدیریت با توجه به شرایط کلاس ، امکانات آموزشگاه ، توانایی معلم و نوع کتاب و محتوای درسی ، متفاوت میباشد.


عوامل موثر بر مدیریت کلاس را در سه قسمت به شرح زیر طبقه بندی می نماییم .


الف: ویژگی های شخصیت معلم ؛


ب: روش های تدریس معلم ؛


ج: استفاده از فنون تدریس .


در شکل زیر عوامل موثر بر مدیریت کلاس ترسیم گردیده است .


عوامل موثر بر مدیریت کلاس


 

الف) ویژگی های شخصیتی معلم


بدون شک شخصیت و یا ویژگی های شخصیتی معلم ، یکی از عوامل بسیار مهم در نظم دهی کلاس می باشد. معلمی که  ظاهرآن آراسته می باشد ، مثبت نگر و خوش اخلاق است به توانایی های ذهنی ، جسمی، عاطفی و تفاوت های فردی شاگردان آگاهی دارد ، شرایط فیزیکی کلاس را از قبل آماده می سازد ، مهارت ارزشیابی و پرسش کردن را میداند، دانش آموزان را دوست دارد و به کارش علاقه نشان میدهد، با ایمان ،راستگو ، صادق و خوش بیان می باشد و در کارش مسلط است و با معلمی که این ویژگی‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ها را ندارد ، مسلمآ بسیار متفاوت است بنابر این معلمین باید این صفت را در خود آشکار نمایند و در تمهیدات اشتغال به حرفه ی مقدس معلمی ،این وی‍‍‍ژگی ها را در خود متبلور سازند .


 ب)روش تدریس


بسیارند دانشجو معلمینی که در کلاسها ی دانشگاه یا مراکز تربیت معلم ، دائم این جمله را بیان می دارند که " این روش تدریس را نمیتوان در کلاس ها به کار برد " دلیل گفتن این جمله اعتراضی این است که دانشجویان معلمی ، هنوز آگاهی ندارد که هر روش تدریس کارآیی خاص خود  دارد و از یک روش تدریس نمی توان برای آموزش همه دروس و یا در همه کلاس ها استفاده نمود . همچنین بعضی اذعان می دارند که اجرای بعضی از روش های تدریس ، باعث شلوغی و بی نظمی کلاس می گردد .


در توضیح این مطالب شایان ذکر است که یک معلم باید با توجه به شرایط کلاسی- امکانات و تجهیزات – توانایی های خود و شاگردان و محتوای کتب درسی یک روش مناسب انتخاب نماید و در صورتی که روش تدریس معلم مناسب نباشد باعث سردر گمی شاگردان ، شلوغی کلاس و اتلاف وقت خواهد شد . بنابر این لازم است که یک معلم نسبت به الگوها ،روش ها و راهبردهای فنون تدریس ،آگاهی های لازم را داشته باشد تا به موقع و در جای مناسب از هر کدام از روش ها و فنون ،با موقعیت بهره مند گردد . 


یکی از دلایل عدم استفاده از روش های فعال تدریس توسط معلمان محتوای کتب درسی می باشد . تحلیل محتوای کتب درسی دوره ی دبیرستان نشان می دهد که تنها 37 درصد معیار های روش های تدریس فعال و کتب درسی این دوره اعمال گردیده است .(پیریایی،1383) بنابر این ضرورت دارد که یک معلم در طراحی آموزشی تدابیری بیاندیشد تا شاگردان را با مفاهیمی که ارائه گردید آشنا نموده . و امکان بر هم زدن نظم کلاس را از دانش آموزان خاطی سلب نماید، همچنین ضروری است که محتوای کتب درسی با توجه به چگونگی آموزش و اعمال روش های تدریس فعال باز نگری گردد .


ج) فنون تدریس 


تدریس به مجموعه اعمالی که معلم برای جلب توجه شاگردان به تدریس اثر بخش و کارآمد تر اجرا می نماید ، گفته میشود. آشنایی و آگاهی نسبت به فنون  تدریس و اعمال آنها در کلاس درس توسط معلم ، باعث می شود،وی بدون استفاده از خشونت و تنبیه بدنی ، کلاس را مدیریت نموده و نظم را حاکم سازد ، از جمله فنون تدریس می توان موارد زیر را بر شمرد


 1-   تدبیر منفی


تدبیر منفی یکی از تکنیک های خانواده درمانی است و معلم به منظور ساکت کردن کلاس و یا جلب توجه دانش آموزان از آن استفاده می نماید بدین صورت که وقتی کلاس شلوغ میشود معلم طنین شادی صدای خود را کم کرده و بغض صدایش را افزایش می دهد و با این روش به کلاس نظم می بخشد.


2-    کم وزیاد کردن تن  صدا


به منظور جلب توجه شاگردان و وادار کردن آنها به گوش دادن ،معلم باید با صدای یکنواخت صحبت نکند، نوسانات صدای خود را کم و زیاد نماید تا دانش آموزان شنونده فعالی شوند.


3-    حرکت های معلم


بین حرکتهای معلم وتوجه شاگردان رابطه مستقیم وجوددارد ، ( شعبانی،382) هر چه حرکات هدفمند معلم و حرکت کردن  به آخر کلاس و بر گشتن و حرکات پایین کلاس معلم بیشتر باشد ، معلم بر کلاس مسلط تر خواهد داشت و شاگردان بیشتر به او توجه خواهند کرد ودر نتیجه یادگیری بهتر صورت میگیرد .


4-   تاکید روی بعضی از مفاهیم و کلمات


" نگاه کنید ، دقت کنید " ، این کلمات خیلی مهمند و تکرار بعضی افعال و کلمات از جمله نکاتی است که به خاطر تاکید معلم ، توجه شاگردان را جلب می نماید.


5-   اشارات معلم


بعضی از ایما ها و اشارات معلم ، باعث دقت بیشتر شاگردان می شود؛ حرکات دست ، چشم ،ابرو ، دهان ، انگشتان و سر ، مشتمل برا ین حرکات است .


6-   مکث های به موقع و هد فمند


برخی معلمان در حین توضیح دادن و یا سخنرانی با مکث های به موقع حواس شاگردان را به مفاهیم جلب می نمایند، و سر و صدای دانش آموزان را کاهش می دهد. و کلاس را اداره می نمایند .


7-   تشویق وتمجید دانش آموزان


یکی ازفنونی که به عنوان ابزاری موثر دراختیار معلمان می باشد ، تشویق و تمجید است؛ البته تمجید عملکرد شاگردان، با ارزش تر از تشویق آنان است ، زیرا تشویق شاگردان باعث به وجود آمدن آموزش و پرورش سود گرایانه می گردد. همچنین معلم می تواند با توجه به سن دانش آموزان از تقویت پته ای نیز بهره ببرد .ویا از کارتهای تلاش ، امتیاز و کارت جایزه بدین منظور استفاده نماید . استفاده ی فاصله ای و نسبی متناوب از این ابزار ،اثر بخشی آن را ارتقا می بخشد. 


8- نگاههای معنی دار


گاهی  نگاههای معنی دار معلم به دانش آموزی که به درس توجه ندارد و یا سروصدا می کند،باعث کاهش رفتار نا به جای او می گردد .همچنین با عصبانیت نگاه کردن به دانش آموزانی که برای کلاس مزاحمت ایجاد کرده اند ؛باعث می شود دانش آموز وادار شود به درس های معلم گوش دهد .


9-ضربه زدن به میز و صندلی


گاهی معلم با ضربه زدن به میز یا تابلوی کلاس ،توجه شاگردان به مطالب و مفاهیمی که ارائه می شود  جلب می کند.


10-تدوین قانون و مقررات کلاس


تدوین قوانین کلاسی و تشریح آن برای دانش آموزان و آگاهی دادن به آنها باعث ایجاد نگرش می گردد و در نهایت موجب عملکرد مثبت فردی و گروهی می شود . لذا معلمان باید در تدوین مقررات کلاس به خصوص در روزهای اول دقت کافی داشته باشند.


مجموعه ای از ویژگیهای رفتاری هر فرد نماینده شخصیت آن فرد است . معلم باید فردی صبور ، خونگرم ،مهربان و اجتماعی باشد. و سعی کند با رفتار های خوب و مناسب خود اثر مثبت بر رفتار دانش آموزان بگذارد. معلمی در اداره ،هدایت و رهبری کلاس درس خودموفق است که توانایی حل هوشمندانه تعارضها و تضاد های موجود در مباحث کلاسی را دارا باشد. یعنی در هنگام بحث و گفتگو دانش آموزان با توجه به روشهای معقول سعی کند آن تضادها و اختلافات را در بین دانش آموزان حل کند. و اگر در این راه توفیقی بدست نیاورد ممکن است چنین دانش آموزانی را به کلاس دیگر انتقال دهد. و یا ممکن است ابتدا در حل تضاد بکوشد و اگر موفق نشد آنان را از یکدیگر جدا کند و می توان از مربی پرورشی و مشاورین مدرسه هم کمک گرفت. ولی بهتر است معلم از عقل سلیم خود بهره بگیرد. اگر می خواهید یک معلم خوب و موفق در اداره و کنترل کلاس باشید باید از خودتان شروع کنید. و باید آنقدر به موضوع درس مسلط باشید که با بیان خوب و رسا چنان درس بدهید که دانش آموزان را مجذوب خود نمایید. و در این زمینه معلمان تازه کار بخصوص می توانند به مطالعه کتابهای مربوط به روان شناسی تدریس – یادگیری بپردازند. و همیشه با توجه به پیشرفت علوم و تکنولوژی در دنیا ایجاب می کند معلم از تازه های علم آگاه و باخبر باشد و در زمینه فنی و اجتماعی و چگونه برقراری ارتباط با دانش آموزان همیشه آماده باشد .

                معلم پیوسته معلومات و اطلاعات خود را باید به روز و نو کند. باید علم خود را گسترش دهد. تا بتواند از عهده پاسخگویی به پرسشهای دانش آموزان در سطح بالاتر بر آید. و از پاسخ دادن نادرست به سوالات دانش آموزان پرهیز کند. و در صورتی که جواب سوال دانش آموزان را نمی داند باید آنقدر مهارت داشته باشد که به نحوی سوال را به شکل دیگر به خود دانش آموزان به عنوان کار تحقیق ارائه دهد. علاوه بر تسلط به موضوع درس معلم باید مفهوم یادگیری و یاد دادن را بداند. درس دادن شامل فعالیتهای معلم می باشد. که باعث واداشتن دانش آموزان به توجه ، مشاهده ، ایجاد ارتباط ، یاداوری ، استدلال و نتیجه گیری می شود. معلم باید نسبت به نیاز هاو احساسات دانش آموزان کلاس حساس باشد همه یادگیرندگان یک کلاس شما بچه های باهوش نیستند از نظر میزان هوش و توانایی ذهنی و جسمی و از نظر استعداد متفاوت هستند. و چه دانش آموزان با هوش و چه دانش آموزان کم هوش و چه دانش آموزان منظم و مرتب و چه آنهایی که سرکش و یاغی و یا بازیگوش هستند همگی نیاز به حمایت و تشویق دارند. و معلم نباید از انتقاد کردن بیش از حد لازم استفاده کند . و لازم نیست زیرا گاهی وقتها انتقاد کردن بیش از حد معلم می تواند تبدیل به حالت سرزنش و سر کوفت زدن از نظر دانش آموز جلوه کند. و احتمالا اثر تخریبی آن بیش از فوایدش خواهد بود. معلم باید کار هایش قبل از ورود به کلاس سازمان یافته وآماده نماید یعنی از وقت و زمان خود به خوبی استفاده کند. و از قبل برنامه آموزشی خود را تنظیم کرده و برای عوض کردن موضوع بحث و گفتگو از لحظه ها در کلاس خوب استفاده نماید. در کلاس فعالیتهای متنوعی را به کار گیرد. زیرا باعث می شود هر حادثه یادگیری مقدمه و بهانه ای برای حادثه یادگیری دیگر باشد. از برنامه یا جدول یادگیری مثل جدول تحلیل محتوایی درس و طرح درس مناسب که از قبل آماده کرده است و مورد بررسی قرار داده است استفاده کند این بخصوص برای معلمان تازه کار امر ضروری است. و معلم تمام تلاش خود را باید بکار بگیرد تا کلاس خود را به صورت زنده و شاد و فعال اداره کند. ولی بر دانش آموزان فشاری بیش از حد توانشان وارد نکند. و به دانش آموزان فرصتهای بیشتری بدهد تا خود برای یادگیری آماده کند.

           یک معلم باید دانش آموزان خود را برای یادگیری انگیخته نگه دارد. و چنان فضای روانی مناسبی را ایجاد کند که دانش آموزان را نسبت به یادگیری مطالب و گوش دادن و کنجکاو بودن آماده نگه دارد. موجباتی را فراهم نماید که هر چند دانش آموزان در حال نشسته به یادگیری بپردازند. زیرا بعضی مواقع بچه ها از نشستن روی صندلی معمولا نا مناسب مدارس خسته و شکایت می کنند. معلم باید آگاه باشد و چنان کنترل کلاس را در اختیار بگیرد که گویی چشمی نیز در پشت سر خود دارد. و هیچوقت دانش آموزان نباید احساس کنند که تحت کنترل یا فشار معلم هستند. معلمی هم حرفه و هم هنر است. معلم باید خوب مهارتهای تدریس را در کلاس در موقعیت های مناسب به کار بگیرد. بطوری که این مسئله می تواند باعث جلب توجه و جذب و افزایش علاقه دانش آموزان به سوی فعالیتهای یادگیری شود. شما می توانید از مهارتها ، تجربیات معلمان برجسته و قدیمی و یا موفق در همان مدرسه یا مدارس دیگر استفاده کنید. هر معلم از قبل باید مهارتهای لازم را برای آن درس مشخص نماید و آنها را در مدت زمان مناسب تمرین و تکرار کند و بیاموزد. ودر ضمن ارتباط معلم با دانش آموزان باید مطلوب باشد. در آن صورت حاصل آن نوعی اشتراک اطلاعات ، معلومات و مهارتها میان معلم و دانش آموزان خواهد بود. یکی از راههای کنترل و مدیریت کلاس طرح پرسشهای مناسب توسط معلم ، جهت برانگیختن تفکر و جهت دادن به مسیر یادگیری دانش آموزان به هنگام انجام فعالیتها است. معلم باید از انواع پرسشهای علمی مانند پرسشهای سازنده ، واگرا ، همگرا ، موضوع مدار ، فرد مدار ، پرسشهای مناسب برای دریافت و پرورش ایده ها دانش آموزان و پرسشهای متمرکز کننده ، پرسشهای برای پرورش مهارتهای یادگیری و... استفاده کند و در زمینه سنجش و اندازه گیری اطلاعات کافی داشته باشد زیرا مطرح شدن پرسش توسط معلم یکی از راههای کنترل و اداره فعالیتهای کلاسی به شمار می آید. معلم برا اینکه دانش آموزان خود را کنترل کند باید آنها را بشناسد و آنها را در امر یادگیری و سایر فعالیتهای کلاسی مشارکت دهد. و تشویق کند و استفاده از همکاری دانش آموزان در فعالیتهای یادگیری امری ضروری برای رهبری ، هدایت ، اداره کلاس درس است و همچنین نوعی احترام گذاشتن به دانش آموزان می باشد وقتی شما در مدیریت و امر یادگیری از آنها کمک می گیرید آنها احساس خوبی پیدا می کند. حتی شما می توانید برای حل برخی از مشکلات کلاس با آنها مشورت نماید و از آنها نظر خواهی کنید.

         تا جایی که امکان دارد از اطلاعات و آموخته های قبلی دانش آموزان در امر تدریس استفاده کنید. و تنها از روش سخنرانی در کلاس استفاده نکنید زیرا این روش به تنهایی برای دانش آموزان بخصوص دانش آموزان بازیگوش و فضول و نا آرام که دوست ندارند گوش دهند و یا یاداشت برداری کنند زیاد مفید نیست و نتیجه خوبی به همراه ندارد. بهتر از از روشهای مختلف و متنوع مانند روش مباحثه ای که دانش آموزان را برای شرکت فعال در پاسخ گویی به سوالات ، اظهار نظر و رقابت مثبت و دفاع از نظر خود تشویق می کند استفاده کنید و یا می توانید از روشی به نام روش تمرین وتکرار که همواره سبب ترغیب دانش آموزان به انجام یادگیری مهارتها می شود استفاده کنید و گاهی وقتها می توانید از روش پژوهش گروهی که نوعی فعالیت دسته جمعی دانش آموزان در گروه های کوچک به منظور انجام دادن امر مطالعه و سازماندهی یادگیری است استفاده نماید البته در این مورد باید حتما معلم از قبل مراحل جریان پژوهش گروهی را با دانش آموزان در میان بگذاردو آن را بررسی و کنترل کند. این روش بهتر دانش آموزان را برای زندگی آینده آماده می کند. بررسی محققین آموزشی نشان داده است که دانش آموزان به شرکت فعال و در یافت مسئولیت در گروه های کوچک تمایل و علاقه بیشتری نشان می دهند.

حتی یکی روشهای مناسب جهت برقراری ارتباط همه جانبه بین معلم و شاگردان در کلاس استفاده از روشهای آزمایشگاهی است که در ایجاد انگیزش در دانش آموزان و در گیر شدن ذهنی ، جسمی و بکار گیری تمام حواس جهت انجام فعالیتهای آزمایشگاهی باعث می شود آنها کمتر به مسائل دیگر بپردازند. معلم باید مهارت آغاز درس را خوب انتخاب نماید مثلا از یک داستان ، از یک مشاهده نا همخوان که او فکر نمی کند و انتظار اتفاق افتادن آن نیست و یا از یک پرسش خوب یا طرح یک معما درس را آغاز کند. و از دانش آموزان برای پیدا کردن جواب و حل آن مسئله یا پرسش و یا معما کمک بخواهد. معلم می تواند از روشی به نام روش مکاشفه ای استفاده کند که دانش آموزان و فعالیتهای فکری آنها را در جهت کشف برخی مفاهیم و اصول علمی هدایت می کند و فرصت کمتری برای بازیگوشی و انجام مسائل بی مورد پیدا می کنند. استفاده از روش پرسش و پاسخ در روش مکاشفه ای می تواند سبب افزایش مهارتهای ذهنی در دانش آموزان بگردد و از آنجا که خود دانش آموزان شخصا مطالب را کشف می کنند ذوق و اشتیاق او به یادگیری و انجام فعالیتها و منظم بودن بیشتر می کند . حتی استفاده به موقع و مناسب از این روش انجام دهید ، نگاه کنید و یاد بگیرید در مورد همه بچه ها ( باستعداد- کم استعداد – متوسط ؛ ضیعف و....) کارایی فراوان دارد.

در این روش آنها از یکدیگر کمک می گیرند و در گروه همدیگر را راهنمایی می کنند و بتدریج تواناییها و قابلیتها ی گروهی دانش آموزان افزایش یافته و یاد می گیرند چگونه به یکدیگر احترام بگذارند و چگونه با هم همکاری داشته باشند. اگر معلم از برنامه یادگیری کند استفاده کند و در عین حال باعث سردرگمی دانش آموزان خود می شود. و فضای روانی کلاس به نحوی خواهد شد که یادگیری برای آنها خسته کننده می گردد. مدیریت و اداره کلاس دستخوش تغییر خواهد شد و کنترل کلاس از مسیر اصلی خارج می گردد. معلم باید بکوشد تا دانش آموزان کلاس خود را به نحوی به فعالیت وا دارد که هیچ یک از آنان احساس خستگی و یکنواختی نکنند. زیرا خستگی و یکنواختی خود عاملی برای پیدایش شیطنت های دانش آموزان و بی نظمی در کلاس است. معلم باید دارای آن چنان شیوه رفتاری مطلوب ، دوستا نه ای و در حد استاندارد آموزشی باشد که اکثریت دانش آموزان را به گوش دادن درس علاقمند نماید. و غالبا باید نسبت به شنیدن عقاید و نظر های جدید دانش آموزان تمایل نشان دهد. و از دانش آموزان خود دعوت کند که در بحث و گفتگوی آزاد شرکت کند. خود معلم در بحث و گفتگو آن چنان خود را پر انرژی نشان دهد که این انرژی از او به دانش آموزان سرایت نماید. و در هنگام رهبری و هدایت دانش آموزان در کلاس درس ودر مواقعی که بحث و جدالی پیش می آید برای دفاع از اعتقادات و نگرشها و باور داشتنهای سالم و صحیح بر اساس عقل سلیم و دور از هر نوع تعصب ، تبعیض و یک سو نگری آمادگی لازم را دارا باشد. و نرم خویی و صبور بودن را به کار گیرد.

نتیجه گیری


به طور خلاصه می توان گفت : به منظور ایجاد نظم و تغییر مدیریت کلاسی ، سه شرط لازم است ،و این شروط عبارتند از :


روش تدریس مناسب ،ویژگی های شخصیتی معلم و استفاده از فنون تدریس ،


هر کدام از موارد ذکر شده به صورت مهندسی شده و کاربردی، در این مقاله توصیف و تبیین گردید. در پایان پیشنهادهایی با توجه به مطالب ذکر شده ئر این مقاله ارائه می گردد؛


-    تشکیل کارگاههای آموزشی و اجرای فنون تدریس به صورت علمی در این کارگاهها برای تمامی کسانی که با تدریس و به طور کلی آموزش سر و کار دارند.


-    تشکیل دورههای ضمن خدمت به منظور آشنایی همه معلمان با روش های تدریس گوناگون  ،تا معلمان بتوانند در مواقع ضروری آن روش ها را به کار گیرند .


-    برگزاری همایش ،سمینارها و نشست های علمی و جلسات شورای معلمان می تواند فرصت بسیار مناسبی جهت بحث پیرامون انضباط کلاسی فراهم اورد.


-         دعوت از افراد موفق برای ایراد سخنرانی در جلسات شورای معلمان پیرامون چگونگی مدیریت کلاس درس .


-    تغییر محتوای کتب درسی با توجه به روش های فعال تدریس و ارائه ی محتوا براساس تفکر واگرا به جای تفکر همگرا به منظور در گیر کردن شاگردان با مطالب و کمرنگ کردن روش های تدریس سنتی .


-    تبیین ویژگی های یک معلم نمونه از نظر شخصیتی و اخلاقی و ارائه ی الگو های مناسب توسط گرو ههای آموزشی ، رسانه ها و آموزش و پرورش و استخدام معلمانی با ویژگی های شخصیتی مناسب .


-    تقدیر از معلمانی که بدون تنبیه و خشونت به بهترین نحو ممکن کلاس درس خود را مدیریت مینمایندو تهیه ی فیلم و سی دی از الگو های تدریس این معلمین جهت استفاده ی سایر همکاران .


-         اجرای طرح مربیگری همتا در مدارسی که بعضی معلمین در اداره کلاس مشکل دارند.


-    اجرای طرح تصمیم گیری دلفی و سیستم گروهی اسمی به منظور نظر سنجی از همه ی همکاران جهت مدیریت کلاس درس و برگزاری دوره ی بیست ساعته ی کوتاه مدت ضمن خدمت پیرامون شیوه ها ی مدیریت کلاس برای کلیه معلمان .


-         تحقیق پیرامون موضوع و شیو ه های مناسب مدیریت کلاس در مقاطع تحصیلی ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان .


-         چاپ و نشر خلاصه تحقیقات انجام شده به صورت اقدام پژوهی در خصوص موضوع مدیریت کلاس درس .


در پایان امید است مطالب ارائه شده در این مقاله مورد استفاده ی معلمان گران قدر این مرز وبوم قرار گیرد.


+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 و ساعت 10:36 |

 

راهکارهای تربیت کودکان

 

شما باید به گونه ای رفتار کنید که کودک یاد بگیرد که چطور این غم هاو مشکلات زودگذر را فراموش کند و چیز دیگری را جایگزین آن کند. 

هرگز احساسات کودک را نادیده نگیرید و بگذارید او به راحتی احساسش را بیان کند. با کودک همدردی کنید و به او راهی پیشنهاد کنید تا غصه هایش را فراموش و یا موضوع دیگری را جایگزین آن کند.

در این مقاله به برخی از این راه ها اشاره می شود.
روز را با شادی آغاز کنید:
در برنامه های کودک، چیزهایی بگنجانید که می دانید او را خوشحال می کند. نگران نباشید، حتماً لازم نیست فلان عروسک یا ماشین گران قیمت را برای کودک بخرید تا او را شاد کنید. این شادی می تواند همراه شدن با او هنگام بازی کردن، مرتب کردن وسایل خانه با یکدیگر یا رفتن به پارک باشد. چیزی که کودک بتواند به امید آن روزش را سپری کند و به یاد آن شب خوشی را بگذراند.
 
قدردانی را به کودک یاد بدهید:
خریدن هر چه که کودک می خواهد او را خوشبخت و راضی نخواهد کرد. مطمئن باشید تنها نتیجه این عمل به بار آمدن کودکی زیاده خواه است. به او بیاموزید که برای چیزهایی که دارد سپاسگزار باشد. به کودک یاد بدهید که چطور از اسباب بازی هایش استفاده و چطور با آنها بازی کند. برای او توضیح دهید که نیازی نیست هر چه راکه دوستانش دارند، او هم داشته باشد. به کودکتان بفهمانید که برای آنچه دارد، ارزش قائل شود و حسرت آنچه را که ندارد، نخورد. 

کسب مهارتهای جدید:
به خاطر داشته باشید، لذتی که در آموختن هست، در هیچ کار دیگری نیست. وقتی کودک می آموزد چطور یک بسته راکادو کند، به چنان احساس غرور و لذتی دست می یابد که وصف ناشدنی است. کودکان دوست دارند کارهایی را که اغلب بزرگترها قادر به انجامش هستند، انجام دهند و از اینکه می بینند نسبت به همسالان خود امتیازی دارند، لذت می برند. شما می توانید این حس را با آموزش مهارت های جدید در کودک تقویت کنید. 

بی حوصلگی در کودکان:
هرگز سعی نکنید کودک بی حوصله را همیشه خودتان سرگرم کنید. کودکان باید یاد بگیرند بتوانند خودشان به تنهایی بازی کنند و سرگرم باشند. البته از او بپرسید وقتی حوصله اش سر می رود دوست دارد چه کارهایی انجام بدهد، فهرستی از این کارها را تهیه کرده و سعی کنید گاهی خلوت کودک را نیز پر کنید و با او در بازی هایش همراه شوید. 

آموزش رفتار مناسب به کودک:
کودکان اغلب دو دسته هستند: کودکانی که مستقلند و بر نفس خود تسلط دارند و کودکانی که مرتب نیاز دارند رفتارشان اصلاح شود یا نکاتی به آنها تذکر داده شود. در واقع این خود ما هستیم که با رفتارمان تعیین می کنیم که کودک چگونه باشد. پس کودکان را با احساس استقلال و مسئولیت بار بیاورید. کارهایی را که از عهده شان برمی آید به خودشان واگذار کنید، به عبارتی از آنها افرادی با اراده و مصمم بسازید. نشان دادن رفتاری درست و معقول در برابر اشتباهات کودکان نه تنها آنها را سرخورده نمی کند، بلکه به آنها اجازه خطر کردن و پذیرفتن اشتباهات را نیز خواهد داد.
کمک فکری:
وقتی که کودک شما برخی از مکعب ها را می سازد، اما برای چندمین بار برج او فرو می ریزد، از خود او بپرسید به نظرت چه کار باید بکنی که دیگر این اتفاق نیفتد؟ اگر او گفت: نمی دانم، نظر خودتان را با او در میان بگذارید، اما به او نیز فرصت فکر کردن بدهید مهم این است که به کودکتان بگویید اجازه دارد خودش در کارهایش تصمیم بگیرد و اینکه فرد بی اراده و بی قدرتی نیست. او می تواند در به دست آوردن موفقیتش با شما سهیم باشد. به کودک بیاموزید که به انتخابهایش بها و به تصمیماتش اهمیت بدهد. او از اینکه بتواند روزی بر زندگی اش تسلط داشته باشد احساس رضایت و غرور می کند. 

برای فرزند خود وقت بگذارید:
آیا تا به حال شده است که در روز چند ساعت از وقت خود را به کودکتان اختصاص دهید؟ حتماً پاسخ بسیاری از شما مثبت است، اما دقیقاً فکر کنید و ببینید آخرین باری که با کودکتان بازی کرده اید، کی بود یا آخرین باری که برای او کتاب داستان خواندید یا در کنار او برنامه مورد علاقه اش را تماشا کردید و به حرفهایش با علاقه گوش کردید و...
البته ممکن است در طول روز ساعاتی وجود داشته باشد که اعضای خانواده در کنار هم جمع شوند، اما این به معنای در کنار هم بودن نیست، چون اگر دقت کنیم، هر کدام در گوشه ای مشغول به کاری هستند و فقط در زیر یک سقف هستند.
مادر کودک را به حمام می برد، اما مرتب به او گوشزد می کند که همه کارهایش مانده است و او فرصت آب بازی ندارد. شب ها پدر برای فرزندش داستان می گوید، اما در مقابل اصرار کودک به گفتن داستانی دیگر بهانه کارهای عقب مانده اش را می آورد و برق اتاق را زود خاموش می کند. آیا شده شما برای چند لحظه این کارهای عقب مانده را فراموش و سعی کنید لحظاتی را با کودکتان بگذرانید و به حرف هایش گوش کنید؟ مطمئن باشید ایجاد سازگاری های بسیار کوچک، اما مهم در رفتار شما با کودکتان می تواند پیشرفت های بسیاری را در زندگی خانوادگی تان ایجادکند. شمامی توانید با عمل به موارد زیر تغییرات بزرگی را در رفتار خود باکودکتان احساس کنید. 

تشویق:
پسر شما در زمین بازی به دوستش اجازه می دهد تا چند لحظه سوار دوچرخه اش شود. دختر شما یک کارت تبریک قشنگ برایتان درست می کند. سعی کنید همیشه هنگامی که چنین کارهای قشنگی را از فرزندتان می بینید، او را تشویق کنید.
متأسفانه اغلب ما در تکاپوی زندگی روزمره، رفتارهای صحیح بچه ها را نادیده می گیریم، درحالی که این رفتار شاید بی اهمیت و پیش پا افتاده امروز کودکان، پایه های رفتارهای درست انسانی آنها در فردا خواهد بود و این شما هستید که باید این رفتارها را تقویت کنید.
تشویق و توجه به رفتارهای محبت آمیز فرزندتان روش مطمئنی برای کمک به اوست تا بتواند هویت پایدار و ثابتی در خویش ایجاد کند و احساس خوبی نسبت به خودش داشته باشد. همچنین این تشویق ها باعث می شود که کودک خوبی های دیگران را نیز فراموش نکند و همیشه سپاسگزار و قدرشناس باشد. 

هنگام عصبانیت بحث نکنید:
حتماً برای شما هم پیش آمده است که از متقاعد کردن یک کودک چهار ساله عصبانی، خسته و نا امید شده اید و هر چه به او می گویید خوردن بیسکویت قبل از شام کار درستی نیست به گوش او فرو نمی رود و حرف های شما اصلاً برای او در آن شرایط قابل درک نیست. بحث کردن با کودکی که در حالت طبیعی قرار ندارد، کاملاً بی فایده است و به جای متقاعد کردن او اوضاع خراب تر می شود. این کار شما باعث می شود که او احساس حقارت و شما نیز احساس اتلاف وقت و ناتوانی کنید.
سعی کنید در این مواقع، موقعیت را تغییر دهید اگر در یک مکان عمومی هستید به جای خلوت تری بروید. اصل قضیه، پرت کردن حواس کودک است. اگر می توانید حواس او را پرت کنید واگر نه سعی کنید خود به کار دیگری مشغول شوید. 

برای کودکتان کتاب بخوانید: 
قبل از خوابیدن فرزندتان کمی کنار او بنشینید و از کتاب های مورد علاقه اش داستانی برای او بخوانید. شاید هر شب بتوانید فقط قسمتی از یک داستان را بخوانید، این موضوع چندان مهم نیست، مهم آن است که شما از این کار لذت می برید و احساس خوبی دارید. اگر چه داستان ها به طور غیر مستقیم به بچه ها درس هایی از زندگی می دهند، اما تحقیقات نشان می دهد که آهنگ و ریتم گفتار شما هنگام خواندن کتاب، کودک را آرام و به او کمک می کند که استرس ها و نگرانی هایش را فراموش کند و بیشتر پدر و مادرها نیز از این حس آرامشی که در کودکشان ایجاد می شود لذت می برند.
 
برقراری ارتباط عاطفی باکودکان:
سعی کنید با کودکتان رابطه عاطفی و دوستانه ای برقرار کنید. او را در آغوش بکشید، موهایش را نوازش کنید و یا دستهایش را در دستانتان بگیرید. همین کارهای ساده و محبت آمیز کمک بزرگی است، بدین ترتیب شما بدون اینکه حرفی به کودک بزنید به او می فهمانید که چقدر دوستش دارید.ما اغلب فکر می کنیم تنها با بیان احساساتمان می توانیم آن را به دیگران منتقل کنیم، اما اغلب این نکته مهم را نادیده می گیریم که کلمات در مقایسه با عمل بسیار کم اهمیت است، آنچه مهم است عمل و رفتار شماست. ما اغلب فراموش می کنیم که چقدر رفتار و اعمال سرشار از مهربانی ما می تواند قدرتمند باشد و به راحتی احساس ما را به طرف مقابلمان القا کند. 

نگران نباشید:
متأسفانه اغلب والدین نگران آینده فرزندان خود هستند و براین گمانند که بهترین پدر و مادرها، آنهایی هستند که همیشه نگرانند. کودک شما برای صبحانه فقط شیرکاکائو می خورد و شما نگرانید که نکند در آینده او آدم بدغذایی شود و خوب رشد نکند، فرزندتان در بازی های خود با دوستانش معمولاً می خواهد به دیگران دستور دهد و شما نگرانید که نکند در آینده هیچ دوستی برای او باقی نماند. شما می توانید طرز تفکر خود را عوض کنید. ما هر چه نتایج منفی کاری

را در نظر بگیریم، آن کارها بیشتر برایمان اتفاق می افتند. وقتی شما نگران عادات غذایی کودکتان هستید، مسلماً طوری واکنش نشان می دهید که کودک لج می کند و حتی غذای مورد علاقه اش را هم نمی خورد و تنش ایجاد می کند و وقتی شما فکر می کنید ممکن است فرزندتان در آینده تنها بماند، او هنگام بازی با دوستانش بیشتر احساس ریاست می کند و فقط خواست خودش را در نظر می گیرد، در نتیجه کسی با او بازی نمی کند و تنها می ماند.
به جای فکر کردن به چیزهای بد به چیزهای مثبت و خوب فکر کنید و بگذارید که زمان، مسائل را حل کند. شاید فرزند شما قبل از رفتن به مدرسه با اصرار می خواهد که لباس های رنگارنگی را که خودش انتخاب کرده، بپوشد و همیشه شما بر سر این موضوع با او بحث می کنید و در نتیجه او دیر به مدرسه می رسد، اما به جای جروبحث، آیا بهتر نیست که به خودتان بگویید ممکن است لباس فرزندتان مناسب به نظر نرسد، اما او می خواهد یاد بگیرد که خودش تصمیم بگیرد و این مسأله ارزش بسیار مهمی دارد. مهم نیست که لباس های او مناسب نیست و یا کمی دیر به مدرسه می رسد. 

 

  اغلب این نکته مهم را نادیده می گیریم که کلمات در مقایسه با عمل بسیار کم اهمیت است...

 


ایجاد اعتماد به نفس در کودک:


آیا تا بحال فکر کرده اید که اعتماد به نفس از چه زمانی در کودک شکل می گیرد و رشد می کند؟ محققان می گویند کودک از لحظه تولد توانایی رشد و پرورش این خصیصه مهم را دارد. همزمان با رشد کودک و با آغاز فراگیری مهارت های مختلف ، اعتماد به نفس نیز در او تقویت می شود. برای رسیدن به موفقیت، کودک نیاز دارد که خودش تجربه کند و هر مهارت جدید را با وجود تمام سختی هایش به تدریج و به تنهایی فرابگیرد. اگر بیش از حد به کودک کمک کنید، آنگونه که باید از موفقیت هایش احساس رضایت نخواهد کرد. اغلب برای والدین سخت است که به کودک کمک نکنند، اما بدانید برای برداشتن هر قدم جدید، کودک باید چندین بار به زمین بیفتد و خودش به تنهایی بایستد و گام بعدی را بردارد. البته شما هم باید به طور غیر مستقیم او را کنترل کنید و در واقع محدودیت هایی برایش قائل شوید. بعضی مردم به اشتباه معتقدند که اعتماد به نفس زیاد باعث می شود که کودک لوس یا خود رای شود، برعکس کودکی که فاقد اعتماد به نفس است، احساس امنیت نمی کند. پدر و مادری که به فرزند خود عشق می ورزند، به او اجازه می دهند تا به تنهایی کارهایش را انجام دهد و کودک نیز یاد می گیرد که چگونه از عهده مسئولیت های بزرگتر برآید. به علاوه چنین کودکی احساس خوبی نسبت به خود پیدا می کند و یاد می گیرد که چگونه به دیگران اهمیت بدهد و در آینده نیز از عهده مسئولیت های بزرگتر برآید. 



ترسهای کودکان:


در زندگی لحظاتی وجود دارد که حتی مستقل ترین کودکان نیز نیاز به حمایت و تشویق والدین دارند تا بتوانند اعتماد به نفس داشته باشند و به خوبی از پس کارهایشان برآیند. مثلاً وقتی خانواده ای از جایی به جای دیگری نقل مکان می کند و کودک دوستانش را از دست می دهد و در جمع جدید و غریبی قرار می گیرد و یا وقتی دردرسی نمره کمی می گیرد، نیاز دارد که شما به او بگویید: می دانم که چقدر برایت سخت و ناراحت کننده است، اما تو قبلاً نمرات خوبی می گرفتی، پس دوباره هم می توانی این کار را بکنی. بچه ها در سنین خاصی نیاز به کمک و حمایت از طرف والدینشان برای بهبود اعتماد به نفس خود دارند. اعتماد به نفس خصیصه بسیار مهمی است که باید در وجود فرزندتان رشد و پرورش پیدا کند. کسانی که دارای این خصوصیت مهم باشند، آمادگی رویارویی با مشکلات در هر سن و هر مرحله ای از زندگی را دارند و می توانند نسبت به خودشان و کارهایشان احساس بهتری داشته باشند و قدرت ایجاد تغییر در این دنیای بزرگ را دارند. 



مخالفتهای کودکان:


کودک اغلب از طریق مخالفت کردن با بزرگترها می خواهد ببیند که قدرت در دست کیست، او، یا شما. در واقع او می خواهد محدودیت ها و آزادی هایش را بهتر بشناسد، اما شما با کمک به فرزندان می توانید میزان مقاومت کودک را تا حد زیادی کاهش دهید. او باید درک کند که خودش مسئول اعمالش است و کاملاً در کنترل شما نیست. او از خود اراده دارد و می تواند انتخاب کند. وقتی به کودک حق انتخاب می دهید، او بیشتر احساس امنیت و کنترل می کند و کمتر به شکل یک حریف به شما نگاه می کند و به مبارزه با شما می پردازد. در واقع با دادن حق انتخاب و تصمیم گیری به کودک او را خلع سلاح می کنید. وقتی به کودک دستور یا فرمان می دهید، او قدرت شما را احساس می کند، اما از این قدرت اصلاً خوشش نمی آید، پس فورا اعتراض و مخالفت می کند.
مثلاً اگر می خواهید فرزندتان برای شام سبزیجات بخورد، به او دستور ندهید، بلکه از او بپرسید بیشتر دوست دارد هویج بخورد یا پوره سیب زمینی. در واقع، وقتی او را در روند تصمیم گیری سهیم کنید، مطمئناً نتیجه بهتری خواهید گرفت.


 
به حرف کودکان گوش بدهید


یکی از راه هایی که می توانید اعتماد کودکان را جلب کنید، این است که آنها مطمئن باشند شما به آنها توجه دارید و یکی از راه های توجه داشتن به کودکان گوش کردن به حرف های آنهاست. البته این به این معنا نیست که شما مشغول انجام کارهای خودتان باشید و حرف های آنها را نیز بشنوید و کاملاً بی اعتنا باشید، بلکه منظور گوش کردن فعال است، یعنی کاملاً به حرف آنها توجه کنید، نظر خودشان را بپرسید و بعد هم نظر خودتان را بدهید. سعی کنید زمان خاصی را به فرزندتان اختصاص دهید تا او بتواند به راحتی با شما صحبت کند، بعد از گوش کردن به حرف هایش با او احساس همدردی کنید، مثلا ممکن است او احساس ترس، اندوه، شکست و یا تنهایی کند. احساس او را شناسایی و برای حل مشکلش به او کمک کنید. شما باید او را مطمئن سازید که همیشه بهترین یار و پشتیبان او خواهید بود و او هرگز تنها نخواهد ماند.


 
اجازه گرفتن را به کودکان آموزش دهید


وقتی که کودک معنی و مفهوم کلمه نه را می فهمد، قادر خواهد بود که امیال مثبتش را نیز بیان کند. مثل: من می خواهم، من نیاز دارم، این مال من است و... او همیشه کوتاه ترین و آسان ترین راه را انتخاب می کند. اگر اسباب بازی دوستش را بخواهد، فورا می رود و آن را از دوستش می گیرد، بدون اینکه از او بپرسد آیا اجازه این کار را دارد یا نه.


گام نخست برای والدین این است که ابتدا مشکل را برای کودکان مشخص و سپس راه حل آن را ارائه کنند. شاید توضیح این مساله کمی برای کودک مشکل و غیر قابل فهم باشد، اما کودکان نیاز دارند که یک سری قوانین را بیاموزند. مثلا به او بگویید در خانه باید قبل از انجام هر کاری اجازه بگیرد. کودک باید بفهمد که کارهایش عواقبی دارد که افراد دیگر را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.
سعی کنید کودک بیاموزد که احساسات دیگران را درک کند، مخصوصا وقتی مشکلی پیش می آید، به او یاد بدهید که خودش را جای دیگران بگذارد. مثلا وقتی کودک شما اسباب بازی دوستش را می گیرد، به او بگویید اگر دوستت اسباب بازی تو را می گرفت، تو چه احساسی داشتی و چه کار می کردی؟ بهتر نیست به جای این کار اول اجازه بگیری؟ به خاطر آوردن خاطرات مشابه به کودکان کمک می کند که احساس طرف مقابلشان را درک کنند. 


برای بچه ها مثال بزنید


بچه ها همیشه با مثال مسائل را بهتر می فهمند. یادآوری اشتباهات گذشته در قالب مثال آنها را در حل بسیاری از مشکلات یاری می کند. از امر کردن و دستور دادن بپرهیزید و از خود کودک بخواهید به مشکلش فکر و راه حل مناسب را پیدا کند. بچه ها می خواهند والدین به حرف هایشان گوش بدهند و این والدین هستند که به بچه ها می فهمانند چطور مشکلاتشان را خودشان حل کنند. به کودک آموزش دهید اگر او درست احساساتش را بیان کند، شما هم به حرف های او گوش خواهید داد.گاهی اوقات می توانید از طریق خواندن کتاب کودکتان را راهنمایی کنید. مثلا کتاب هایی برای او تهیه کنید که به مشکلات شما و فرزندتان اشاره دارد. بعد از خواندن کتاب، مشکلتان را با او در میان بگذارید و مثلا از او بپرسید اگر آن روز که تو و دوستت سر همین موضوع دعوایتان شده بود، تو هم اینگونه عمل می کردی، بهتر نبود؟ در واقع، او با رسیدن به راه حل های جدید برای مشکلات مشابه و تکراری، سعی می کند واکنش مناسب تری در موقعیت های خاص نشان بدهد و روابط اجتماعی اش را به تدریج بهبود می بخشد. 


می توانید اشتباه کنید:


هر کودک جدا از آنکه متفاوت و منحصر به فرد است مشکلات خاص خودش را نیز دارد. همه بچه ها اشتباه می کنند و این کاملاً طبیعی است. وقتی پدر و مادر از فرزندشان انتظار کامل بودن دارند، این فرزندان احساس ناشایستگی می کنند و خود را از رسیدن به موقعیتی که پدر و مادرشان انتظار دارند ناتوان می بینند.


پدر و مادر باید پیوسته معیارهای خود را با توجه به توانمندی های فرزندانشان مورد تجدید نظر قرار دهند. توانایی های کودکان در سنین مختلف تغییر می کند. هر کودک توانایی های خاص خود را دارد. ممکن است کودک شما در زمینه ای ضعیف باشد و به همین دلیل باید در این زمینه به خصوص به او کمک کنید. کودکان هرگز نباید این پیام را دریافت کنند که چون مرتکب اشتباه شده اند، بد و مقصر هستند.


وقتی به فرزندانمان پیام منفی مخابره می کنیم از آنها موجوداتی ضعیف و ناتوان می سازیم و به آنها احساس بی ارزش بودن می دهیم. بدین ترتیب آنها اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و انگیزه ای برای رسیدن به موفقیت های بعدی نیز نخواهند داشت. زندگی برای هیچ کس حتی کودک چند ساله شما همیشه بروفق مراد نیست. کودک باید این را با تمام وجودش تجربه کند. او باید بفهمد که همیشه در زندگی چیزهایی هست که او آنها را دوست ندارد و هرگز آنها را نمی خواسته، اما به هرحال اتفاق افتاده است و کاری هم نمی شود کرد. او باید بداند که غم ها و مشکلات همیشه هستند، اما نباید آنها را خیلی جدی گرفت، فقط باید اصل آن را پذیرفت

 

تربیت نامناسب فرزندان

 


«واکنشهاى ناخواسته» و یا «اعمال ناآگاهانه» ما به عنوان والدین، تا چه میزان در به اصطلاح «خراب کردن» تربیت کودکانمان مؤثر مى افتند؟
این نکته بسیار مهمى است که اغلب والدین به آن کم توجه اند؛ فرزندان نسبت به کنش و واکنشهاى والدین خود بسیار هوشمندو آگاهند. آنهامدام در حال ارزیابى و گرفتن پیغامهایى سازنده یا مخرب در رفتار روزمره والدین هستند. به عنوان نمونه مثالهاى زیر به روشن شدن بحث مى تواند کمک کند ؛ به عبارتى این گونه رفتارها مى تواند در تربیت بچه ها تأثیرات بسیار منفى بگذارد:
۱ ـ وقتى شما چندین بار تقاضاى خود را از فرزندتان براى انجام کارى تکرار مى کنید، او مى فهمد که خب مهم نیست اگر مثلاً ۵ بار به شما گوش نکند چرا که شما انتظار ندارید در همان بار اول و دوم به حرفتان توجه شود . بنابراین بطور خودآگاه یا ناخودآگاه چندبار اول را به شما توجه نمى کند تا حرفتان را تکرار کنید.
۲ ـ خانواده هایى که در آن اعمال قدرت و زورگویى و کنترل دیگران از سوى بزرگترها رواج دارد بدترین تأثیرات مخرب را بر رفتار فرزندان مى گذارند چرا که آنها نیز به اینگونه رفتارها احساس نیاز وعلاقه مى کنند. دراین صورت وقتى فرزند شما رفتارى نامناسب دارد و شما شروع به دادو فریاد و برخوردهایى از سر عصبانیت مى کنید، درواقع پاداش بزرگى به فرزند خود داده اید ؛ چرا که او دراین موقعیت از اینکه کنترل شما را به دست گرفته بسیار خوشحال است. او با این کار موفق شده شما را آنگونه که دوست دارد به واکنش و رفتارى وادارد که براى خودتان ناراحت کننده است. او شما را به میل خود عصبانى کرده و بنابراین براساس همان آموزشهاى غیرمستقیم شما اکنون صاحب قدرت است. او شما را توانسته به نوعى عذاب دهد، پس برنده این بازى اوست و لذا این گونه اعمال را تکرار مى کند .
۳ـ فرزند شما وظایف و مسؤولیتهایى دارد که هم قادر به انجام آنهاست و هم باید آنها را خود شروع کرده و به پایان ببرد. اما شما با انجام وظایف مربوط به او ، ناآگاهانه او را تخریب کرده اید. حرمت نفس و احساس توانایى درانجام امور و مسؤولیتهایش را از او گرفته اید و ناتوانش کرده اید.
۴ وقتى او رفتار نامناسبى نشان مى دهد و شما به جاى اینکه خودتان مسأله را با او حل وفصل کنید به دلیل خستگى یا بى حوصلگى او را به همسرتان حواله مى دهید . دراین صورت همسر خود را از یک طرف به عنوان به اصطلاح «لولوخورخوره» معرفى کرده و در ذهن کودک نشانده اید و از طرفى رابطه صمیمانه متکى بر احترام آنها را خراب کرده اید .
۵ـ شکل دیگرى از اعمال کنترل کودک بر والدین که در بند ۲ مطرح شد این است که برعکس مورد فوق، اجازه دهید فرزندتان در شما احساس گناه و تقصیر ایجادکند. پدیدآمدن این احساس بد به نوعى همان کنترل شما از سوى فرزندان است که احساس برترى و اداره شما را در آنها دامن مى زند.
۶ ـ هرگز بدون یک طرح و برنامه معین و از پیش تعیین شده به فرزندان خود پول ندهید. این رفتار بدون حساب و کتاب نه تنها خدمتى به فرزند شما نمى کند بلکه تأثیرى سخت مخرب در ذهنیت او نسبت به درآمدها و هزینه ها و مسائل مالى که جزو اساسى زندگى او در آینده خواهد بود مى گذارد.
مقررى او را براساس یک برنامه ریزى هماهنگ شده و مرتب بپردازید.
۷ـ با فرزندان خود «بگو مگو» نکنید. این دامى است که آنها براى تضعیف اعتبار شما پهن مى کنند و اغلب شما را نیز به دام مى اندازند. به خاطر داشته باشید «گفت وگو» در باره مسائل با «بگو مگو» بسیار متفاوت است.
۸ ـ نقش قاضى در مشاجره میان فرزندان از سوى والدین، مخرب ترین واکنش ممکن است. اینکه بخواهید قضاوت کنید که حق با چه کسى است و بعد مجبور شوید به نفع یا ضرر یکى از طرفین رأى دهید هردو را از خود دور خواهید کرد.

 

 برقرارى رابطه اى صمیمانه با فرزندان و تداوم این رابطه

 

 مهمترین شیوه ارتباط واستمرار آن میان اعضاى خانواده وبه ویژه والدین وفرزندان، داشتن جلسات منظم خانوادگى است. منافع این جلسات به طور خلاصه شامل موارد زیر است:
۱ـ حل مسائل خانوادگى وبخصوص مسائل خود بچه ها با خودشان وبه کمک راه حلهایى که (بچه ها) ارائه مى دهند.
۲ـ یادگیرى مهارتهاى لازم براى ایجاد ارتباط با دیگران . درواقع این گونه جلسات خانوادگى مثل تمرینات اولیه اى است که به فرزندان، روشهاى صحبت کردن درجمع و حل مشکل با دیگران را مى آموزد .
۳ـ آموختن همکارى؛ احترام به یکدیگر و خلاقیت دریافتن مهارتهاى جدید براى حل وفصل مسائل خانه ومدرسه وغیره .
۴ـ ایجاد زمان وفضایى درخانواده براى ابراز توجه واهمیت به احساسات، افکار ، پیشنهادات، انتقادات وعواطف همه اعضا به صورت برابر .
۵ـ فراگرفتن ارزشهاى خانواده از سوى فرزندان .
۶ـ ایجاد صمیمیت، همدلى ومهربانى میان اعضاى خانواده .
۷ـ ازبین بردن احساس تنهایى دربرابر مشکلات وجایگزینى حس تعلق داشتن به یک گروه همدل درمیان اعضاى خانواده .
براى داشتن یک چنین جلسات خانوادگى مؤثرى، چه روشها و شیوه هایى باید به کار گرفت؟ به عبارتى این جلسات را باید چگونه برگزار کرد؟
> بله این سؤال مهمى است که مى تواند یک جلسه خانوادگى را به فضایى مثبت یا کسالت آور براى اعضا تبدیل کند، بنابراین بهترین شیوه هاى برگزارى یک جلسه مؤثر را به شرح زیر مى آورم: 
۱ـ جلسه باید با خوش خلقى ، شادى ونشاط والدین آغاز شود.
۲ـ به طور هفتگى ودر روز و ساعتى معین برگزار شود. ضمناً سعى کنید زمان جلسه را اگر چه دشوار است ولى حتماً براساس برنامه هاى فرزندان خویش و پیشنهادات آنها تعیین کنید ونه براساس برنامه پدر ومادر.
۳ـ شروع هرجلسه با تعریف وتمجید از کارهاى خوب بچه ها و نیز تشویق وتحسین وارزش نهادن به فرزندان همراه باشد؛ ضمناً براى حضور و شرکت آنان درجلسه خانوادگى از آنها تشکر وقدردانى شود.
۴ـ هربار براى جلسه رئیس، معاون ومنشى انتخاب شود.
این اعضا درهر جلسه با رأى دادن ودرجلسات بعد با جابجایى انتخاب شوند . منشى جلسه براى یادداشت بردارى ازنتایج و تصمیمات ویادآورى درجلسات بعدى حتماً باید تعیین شود.
۵ـ درجلسات خانوادگى براى همه تصمیمات مشترک مثل برنامه غذایى ،گردش خانوادگى، سفروغیره باید رأى گیرى به عمل بیاید.
۶ـ درطول جلسه، والدین بخصوص، باید با تمام تمرکز وحواس خویش به گفته ها ونظرات وافکار بچه ها توجه کنند ودرزمان این جلسات هرگز به کاردیگرى مثل جواب دادن به تلفن، غذا پختن و ... نپردازند.
۷ـ اگر سعى شود که درصورت امکان پس از هر جلسه هفتگى، دسر ویاشام و ... که مورد علاقه همه اعضا خانواده است صرف شود و یا اینکه همگى به یک رستوران براى صرف غذا بروند تأثیر روانى بسیار مطلوبى خواهد گذاشت. این برنامه مى تواند موارد دیگرى هم به غیر از غذا باشد مثل رفتن به سینما، تئاتر و یا...
۸ ـ جلسات خانوادگى هرگز نباید به جلسات نطق ونصیحت والدین تبدیل شود. دراین گونه جلسات پدر و مادر باید بسیار خونسرد، مثبت ، مهربان و محکم باشند. پدر و مادرهاى دیکتاتور ویا شل و بى تفاوت وآسان گیر بسیار مخرب هستند.
۹ـ رعایت توازن ، تعادل واحترام دوجانبه درسخن گفتن وشنیدن ـ به ویژه از سوى والدین ـ ازارکان اصلى جلسه خانوادگى است .
۱۰ـ پدر ومادرها باید به یاد داشته باشند که درجلسات خانوادگى باید بسیار کمتر از بچه ها صحبت کنند وبسیار بیشتر از آنها گوش بدهند وحرفهاى اعضا را بشنوند.
 ظاهراً این پرهیز ازنطق کردن وزیاد حرف زدن والدین درجلسات خانوادگى امر مهمى است. چگونه مى توان از این گونه زیاده روى ها ـ از سوى والدین ـ دورى کرد؟
> من ۶ طریق براى اینکه والدین را از سخنرانى بازدارد و بیشتر به حل مسائل بچه ها کمک کند پیشنهاد مى کنم.
۱ـ خوددارى از توضیح دادن درباره اینکه چطور فلان مسأله پیش آمد، ودرعوض اجازه دادن به بچه براى اینکه او خود مسأله مورد نظر را بشکافد ودرباره اش نظر دهد. باید به فرزندان این حق وفرصت داده شود که درمسیر رشد خود یادگیرى واشتباه براى آن را نیز فرا بگیرند. والدین با بیان اینکه چه شد ویا اینکه فرزندشان چرا ویا چگونه باید عمل مى کرد، درواقع به او دیکته مى کنند که چگونه بیندیشد وچه بگوید وچگونه عمل کند؛ درنتیجه او را به سمت وابسته شدن به دیگران و از دست دادن توانایى وقدرت فکر کردن وعمل نمودن هدایت مى کنند؛ بدین ترتیب فرزندان هرگز فرصت نخواهند یافت که خلاقیتهاى خودرا شکوفا کنند.
والدین باید خود را رها کنند و اطمینان داشته باشند که اگر به بچه ها فرصت بدهیم، آنها خود بهترین راه حل را پیدا خواهند کرد.
۲ـ دراین جلسات ازبچه ها سؤالاتى بسیار محترمانه بپرسیم: مثلاً «ممکنه درباره این مسأله کمى صحبت کنى؟» و یا« مى شه براى ما یک مثال بزنى تا قضیه روشن تر بشه؟» و ...
۳ـ براى ایجاد همدلى ونشان دادن اینکه حرف فرزند خود را درست فهمیده ایم یا خیر، جملات او را با کمى تغییر وبا لحنى مهربانانه دوباره تکرار کنیم وبپرسیم« آیا دقیقاً منظورت این است؟»
اجازه بدهید فرزندانتان جملاتى را که مى گویند خودشان تمام کنند واز قضاوت کردن وداورى وتصمیم گیرى درباره نظر آنها پرهیز کنید.
۴ـ به جاى کمک کردن به آنها براى تغییر ویا تصحیح ودرست کردن شیوه حرف زدن بچه ها، ساکت باشیم وفقط با تمام وجود به آنها گوش بدهیم.
۵ـ جلوى صحبت کردن خود ویا قطع کردن حرف فرزندان را بگیریم واز این کار خوددارى کنیم. هنگامى که او دارد صحبت مى کند به صورتش نگاه کنیم و با تکان دادن سر، گفتن «هوم» وغیره نشان دهیم که به او توجه کامل داریم.
۶ـ جملاتى چون: «متوجه هستم» ، « مى فهمم»، « حواسم هست» و ... را تکرار کنید.

 

 پرورش کودکان شاداب

اکنون که فصل تعطیلات مدارس در راه است ، چقدر اوقات فراغت فرزندانمان را جدی می گیریم .
 آیا می دانید که انسان همچون یک بستۀ انرژی عمل نموده و بایستی انرژی در آن گردش و جهت دهی شود ؟ نداشتن برنامه برای هدایت نیازهای درونی فرزندانمان راهی برای شکل گیری خشم است .
 
 از آن مهمتر پژوهشها نشان داده است : فقر آداب فرزند پروری ، در رفتار پرخاشگرانه کودکان موثر است ، و به همان نسبت که این الگوهای رفتاری پرخاشگرانه پایدار می‌شوند ، رشد اختلال کرداری و سوء مصرف مواد نیز بیش از پیش استقرار می یابد .
 
اگر این الگوی پرخاشگرانه تا اواسط کودکی ادامه یابد ، کودکان تضاد ورزی را خواهیم داشت که  در مدرسه سطح بالائی از واکنش منفی را از سوی آموزگاران ، وهمسالان تجربه می نمایند .
 
 در نتیجۀ این شکست در روابط اجتماعی ، فرایندهای شناختی ـ اجتماعی معیوبی را رشد خواهند داد که پیشرفت تحصیلی آنان را منع و پیوند اجتماعی به مدرسه را ضعیف و سست می‌ نماید ، این روند معیوب ،آنان را نسبت به تاثیر گروه همسالان منحرف مستعدتر نموده و پذیرش این گروهِ دارای مشکلات و آسیب های اجتماعی را آسان تر می نماید . ادامه ی این مسیر تا دوره ی نوجوانی ، منتج به تشدید خطر مصرف مواد ، فعالیتهای مجرمانه ، و شکست در مدرسه می‌شود . بنابراین ، خشم که زائیده دو عامل مهم یعنی : فقدان کفایت اجتماعی و فقر مهارتهای شناختی اجتماعی کودکان از یک طرف  و فقر والدین در استقرار هویت فردی مستقل در کنار نظام تربیتی کودک از طرف دیگر است ، منجر به شکل گیری عوامل خطرآفرین در بروز و شیوع سوءمصرف مواد می شود .
 
در اینجا فرایندهای شناختی به عنوان پاسخهای کودک به تعارضات بین فردی یا ناکامی به واسطه موانع محیطی در نظر گرفته می شود . بنابراین ، اولین مرحله از پردازش شناختی یعنی ادراکات کودک و اسنادها و برچسب های مرتبط به یک رویداد موجب بروز دشواریهائی در روند زندگی کودک شده ، و این دشواری در بروز خشم بعدی کودک تاثیر می‌گذارد . دومین مرحله از پردازش ، یعنی طرح شناختی کودک برای پاسخ‌هایش به تهدید یا تحریک ادراک شده است که در نتیجۀ برچسب های مرحله اول ایجاد می شود . پژوهشگران براین عقیده هستند که این گونه پردازش هیجانی و شناختی کودکان از مشکل و پاسخ طراحی شده ی آنان منجر به پردازش پاسخ رفتاری معیوب و حتی سازنده آنان می‌شود (تغییر کردن از پرخاشگری به جرات ورزی ، پذیرش نافعال ، یا کناره‌گیری) .
 
به نظر می رسد در اینجا می توان یک برنامه ی مدون لحاظ نمود تا به کمک آن ، کودکان شاداب و فارغ از خشم بی مورد را پرورش دهیم .این برنامه می تواند شامل مراحل زیر باشد:
 
1) کودکان ، جزئیات مرتبط به خود و پیامهایی را که در محیط بی واسطه دریافت می کنند ، رمزگردانی می‌نمایند . بر این اساس پیامهایی ساده و واضح به فرزندانمان بدهیم .
 
2)  کودکان تفسیرهائی درباره ی ماهیت موقعیت تولید می‌کنند . بنابراین از بروز سوءتفاهم در ارتباط کلامی و غیر کلامی خود با فرزندانمان بپرهیزیم .
 
3)   در ادامه کودکان یک هدف اجتماعی را که بر پاسخ آنها به موقعیت تاثیر خواهد گذاشت را فرمول‌بندی می‌کنند، (برای مثال سود بردن از انتقام و اجتناب از تعارض). بنابراین اهداف اجتماعی سازنده را با همکاری خود کودکان تعریف کنیم .
 
4) کودک یک فهرست ذهنی از پاسخهای رفتاری ممکن را تولید می کند . بنابراین در فرایند تصمیم گیری به فرزندانمان کمک و راه را برای مشاوره همواره باز بگذاریم.
 
5) کودک به طور مرتب از کیفیت هر یک از پاسخها ارزیابی به عمل می آورد .
 نگاه مثبت را به فرزندان خود بیاموزیم .۶)  و در نهایت اینکه کودکان پاسخهای منتخب را به صورت قانون در می آورند .
به نظرات فرزندانمان احترام بگذاریم و در تصمیمات مربوط به خانواده آنان را سهیم بدانیم .

چگونه با کودک خود صحبت کنیم؟

 

آیا به نظر می آید کودکان شما درخواست هایتان را نمی شنوند؟ اگر این طور است، به خاطر ضعف شنوایی آنها نیست، بلکه نشانه بی توجهی آنها به حرف های شماست. آنها تا وقتی صدایتان به حدی بلند شود که احساس کنند خیلی جدی هستید به این کار ادامه می دهند.
    رفع این مشکل 2 جزء ضروری را می طلبد: والدین باید چیزی را بگویند که هدفی از آن دارند و سپس آن مطالب را جدی بگیرند. پس کلمات خود را با دقت انتخاب کنید، سپس آنها را با صداقت و محکم به کودکان انتقال دهید. کودک شما بزودی یاد خواهد گرفت در اولین لحظه ای که شروع به صحبت می کنید، به شما گوش فرا دهد. صحبت کردن یکی از راه های برقراری ارتباط است. توانایی ایجاد ارتباط، کلید غالب رابطه هاست. گوش دادن و صحبت کردن 2 جنبه فرآیند برقراری ارتباط است که در این مطلب فقط به موضوع مهارت صحبت کردن با فرزندانمان پرداخته می شود.
    ابتدا به این پرسش پاسخ بدهیم که چرا ما با کودکان حرف می زنیم؟
    1- برای آن که از حرف زدن با کودک لذت می بریم. (البته حرف زدن با بچه ها، حتی اگر از نوع گفتگوی سرگرم کننده هم باشد، می تواند لذت بخش باشد.)
    2- برای آن با کودک حرف می زنیم که بفهمیم مساله چیست؟
    3- برای آن با طفل حرف می زنیم تا پاسخ ساده یا سریعی به پرسش هایش بدهیم یا راه حلی برای مساله اش پیشنهاد کنیم.
    4- برای آن با کودک حرف می زنیم که به کمک یکدیگر، مساله ای را حل کنیم.
    
    برای نیل به این منظور به نکات زیر توجه کنید:
     الف : به خاطر داشته باشید همه چیز در صحبت کردن نیست. همه مشکلات رفتاری را نمی توان با گفتگو حل کرد. این که شما چه شنونده خوبی هستید، چقدر واضع صحبت می کنید یا به نظر می رسد کودک چقدر خوب به حرف های شما گوش می دهد، مهم نیستند. کودکان باید محدودیت های رفتارشان را بدانند. معمولافقط توضیح دادن به آنها کافی نیست. بسیاری از والدین می کوشند کودکانشان را آموزش دهند. آنها بارها و بارها همان چیزها را تکرار می کنند، و فقط هر بار صدایشان را بلند می کنند؛ ولی این کار بی فایده است. روش بهتر آن است که با ملایمت حرف بزنید و یک نتیجه حقیقی را دنبال کنید.
    ب: روش خود را با سن و میزان بلوغ کودک متناسب کنید. اشتباه بزرگی که بسیاری از والدین مرتکب می شوند این است که در مورد مشکل، زیاد صحبت می کنند. آنها روش های ارتباطی خود را زودتر از موعد (نسبت به سن کودک) به کار می بندند و از کلماتی استفاده می کنند که کودک معنی آنها را نمی فهمد. کودکان و نوجوانان به روش های تدبیری بهتر پاسخ می دهند تا جملات سنگین و بی انتها.
    به محض آن که ضرورت برقراری ارتباط عمیق با کودک خردسال تان را درک کردید، انتظار پیشرفت سریع نداشته باشید. بکوشید با بالغ شدن فرزند خود، بر عمق ارتباطات بیفزایید و از واکنش های منفی بکاهید.
    وقتی این جابه جایی را در روند تربیت فرزندتان اعمال می کنید ممکن است دچار نتایج بدی شوید. والدینی که همیشه سعی کرده اند در تربیت فرزند خردسالشان از توضیح و دلیل استفاده کنند، اغلب به این نتیجه می رسند که با بزرگ تر شدن کودک، نه تنها مشکل حل نمی شود، بلکه بدتر هم می شود. سپس وقتی کودک به مرحله رشد عقلی می رسد که بتواند همچون یک فرد بالغ عمل کند، والدین می کوشند با واکنش های قوی به او آموزش دهند؛ اما این کودک بالغ که فقط به توضیح و دلیل عادت کرده است، در برابر محدودیت های جدید، حتی بیشتر از یک نوجوان عادی طغیان می کند.
    در مجموع بهتر است درباره کودکان کم سن و سال، بیشتر از مدیریت و در مورد کودکان بزرگ تر، از ارتباط استفاده شود. برای مثال اگر به کودک 2 ساله خود بگویید که بخاری داغ است، در نهایت امکان دارد منظور شما را بفهمد؛ ولی اگر دستش را عقب بکشید و با صلابت بگویید «نکن»! موجب می شود بلافاصله خواسته شما را در یابد. از سوی دیگر، یک نوجوان 16 ساله که در حال سیگار کشیدن غافلگیر می شود، درست است که باید تنبیه شود، اما این تنبیه بدون یک بحث مفصل در مورد زیان های سیگار بی فایده است. هنگام صحبت با کودکان به نکات زیر دقت فرمایید:
    
    1- مجبورش کنید به چشم هایتان نگاه کند
    از آنجا که حواس کودکان به آسانی پرت می شود، اطمینان حاصل کنید که هنگام صحبت کردن به شما نگاه می کنند. شاید این مهم ترین عامل در پیروی کودک از دستورات یا گوش دادن به شما باشد. نشان دهید که منظور شما از تلاقی نگاه چیست. این روش را از طریق یک بازی به کودک بیاموزید. چند متر دورتر از هم بنشینید و به چشم های هم نگاه کنید. هرکس زودتر به اطراف نگاه کند، بازنده است.
    اگر کودکتان از نگاه کردن به چشمان شما می ترسد یا احساس راحتی نمی کند، به او بیاموزید تا به دهان یا تمام صورت شما نگاه کند.
    گاهی برای جلب توجه یک کودک لازم است تماس جسمی با او داشته باشید. به آرامی دستتان را روی شانه اش بگذارید یا در صورت لزوم، 2 دستتان را روی شانه هایش قرار دهید و با ملایمت صورتش را به طرف خود نگاه دارید. فقط گاهی از این روش استفاده کنید و بکوشید به استفاده از آن عادت نکنید. برای کودکان بزرگ تر هر چیزی بیش از یک اشاره کوچک با دست بر شانه اش، ممکن است به جای جلب توجه به یک رویارویی بدون ثمر بینجامد.
    وقتی کودک هنگام صحبت کردن به شما نگاه می کند، برای این کار او را تشویق کنید و بگذارید بداند که از او راضی هستید. بعدها در صورتی که علاوه بر نگاه کردن به شما، از دستورات نیز پیروی کرد، او را تحسین کنید.
    
    2- آرام ولی محکم صحبت کنید
    اگر معمولاوقتی که کاری از کودکتان می خواهید صدایتان را بلند می کنید، کودک می آموزد تا وقتی که صدایتان را به حداکثر نرسانده اید، به شما بی توجهی کند. اگر متوجه شدید که صدایتان لحظه به لحظه بلند تر می شود، صبر کنید، یک نفس عمیق بکشید، به چشم های کودک خیره شوید، با آهستگی و بسیار شمرده سخن بگویید. بگویید، «امیر (با یک مکث بین هر کلمه در حالی که به هم نگاه می کنید)، من ... ازت ... می خوام... لباسات رو ... همین حالا... جمع کنی... و توی ... کمد ... بگذاری.»
    
    3- از جملات پرسشی اجتناب کنید
    وقتی به کودکتان می گویید «چطوره لباسات رو جمع کنی؟» اگر پاسخ دهد، «حالانه»! متعجب نشوید. اگر بگویید «می آیی حالاظرف ها رو تمیز کنیم؟»، این فرصت را به او داده اید تا بگوید، «نمی یام.» اگر در مورد چیزی که می خواهید کودکتان انجام دهد سوالی در ذهن ندارید، از جملات قاطع استفاده کنید تا دقیقا بداند چه کار باید بکند و بعلاوه آن را چه موقع، کجا و چگونه انجام دهد.
    
    4- با جملات ساده صحبت کنید
    از کلماتی که کودکتان آنها را نمی فهمد، استفاده نکنید. ساده و روشن حرف بزنید. پرچانگی نکنید. دستورات و توضیحات طولانی ممکن است باعث فراموش شدن بخش های اصلی صحبتتان شود. نوجوانان برای به یادآوردن سرنخ های اطلاعات شفاهی، توانایی محدودی دارند. گفتگوهای کوتاه و ساده همراه با یک عکس العمل طبیعی بهتر از یک سخنرانی طولانی، درک و به خاطر سپرده می شود. به جای ادامه گفتگو در مورد مسوولیت، ارزش پول و اصول اخلاق، وضعیت را برای کودک روشن کنید: «یا همین حالااز دوچرخه سواری دست می کشی، یا یک هفته حق سوار شدن نداری.»
    
    5- احساستان را به کودک بگویید
    بدون آن که به طور مستقیم از کودک انتقاد کنید، به او بگویید در مورد اعمال و رفتارش چه احساسی دارید. برای مثال، «به خاطر این که خودت توالت را تمیز نمی کنی، واقعا ناراحتم» یا «وقتی به موقع خونه نمی آیی واقعا نگران می شم.» اگر از جملاتی استفاده کنید که به جای کودک به خودتان اشاره کند، می توانید از انتقاد، سرزنش یا حمله کردن به کودک بپرهیزید، همچنان احساستان را به طور موثری بیان کنید.

 

راهکارهای تقویت آداب اجتماعی در کودکان

 

هر پدر و مادری قطعا میل دارند که فرزندان باادبی داشته باشند. بچه های خوب و باادب سربلندی پدر و مادر هستند و به وجودشان افتخار می کنند. بچه هایی که در موقع ملاقات به دیگران سلام و به هنگام جدا شدن خداحافظی کنند، دست بدهند و احوالپرسی کنند، به بزرگ ترها احترام بگذارند و جلوی آنها برخیزند، آداب غذا خوردن را رعایت کنند، بسم الله بگویند، نظیف و پاکیزه باشند، حقوق دیگران را مراعات کنند و ...
    این قبیل بچه ها باادب هستند، نه تنها پدر و مادر بلکه همه مردم بچه های باادب را دوست دارند و از بچه های گستاخ و بی ادب بدشان می آید. ما در این مطلب به برخی از روش های آموزش مستقیم و غیرمستقیم آداب اجتماعی به کودکان اشاره نموده ایم که به شرح ذیل می باشد.
    
    پدر و مادرها به عنوان الگو
    نهایت آرزوی هر پدر و مادری همین است که فرزندان باادبی داشته باشند، اما برای رسیدن به این آرزو با پند و اندرز و امر و نهی نمی توان فرزندان مودب و دلخواهی تربیت کرد.بهترین راه برای رسیدن به این هدف، تهیه الگو و سرمشق خوب برای کودکان است. پدر و مادر خود باید مودب به آداب شوند و به فرزندانشان درس عملی بدهند.
    حضرت علی(ع) فرمود: بهترین ادب این است که از خودت شروع کنی. پدر و مادرانی که به مودب بودن فرزندان خویش علاقه دارند باید ابتدا رفتار خودشان را اصلاح نمایند. پدر و مادر باید خود مودب باشند، با خودشان و کودکانشان و سایر مردم باادب رفتار کنند و به سنن و آداب زندگی مقید باشند تا کودکان از آنان درس زندگی یاد بگیرند. پدر و مادر اگر نسبت به یکدیگر باادب باشند، در محیط منزل آداب و رسوم زندگی را رعایت کنند، با بچه ها نیز باادب رفتار کنند، با مردم باادب رفت و آمد و معاشرت نمایند، کودکان چنین خانواده ای طبعا مودب بار می آیند؛ اما پدر و مادری که خود مودب به آداب نیک نباشند نباید از کودکانشان انتظار ادب داشته باشند،گرچه صدها مرتبه بگویند و پند و اندرز دهند.
    
    عملابه دیگران کمک کنید
     در جستجوی فرصت هایی باشید که به صورت خانوادگی، داوطلب انجام کار می شوید. وقتی مسوولان مدرسه فرزندتان می خواهند برای مستمندان موادغذایی تهیه کنند، می توانید در جمع آوری مواد غذایی و کارهای دیگر به فرزندتان کمک کنید.
    
    آموزش معذرت خواهی
    بچه ها از هنگام تولد نمی دانند چگونه معذرت خواهی کنند. این مهارت اکتسابی است. بیشتر بچه ها در مورد کارهایشان احساس گناه و ندامت می کنند، اما بعضی از آنها خجالت می کشند که بگویند از انجام این کار متاسف هستند. این کار برای عده ای دیگر دشوار است.یاد دادن نحوه معذرت خواهی به بچه ها کاری مفید است. مثلااگر فرزندتان توپی را پرتاب می کند که به کودک دیگری می خورد، به آرامی بگویید: «می دانم اتفاقی بود، اما این کار خیلی مودبانه است که بگویی: ببخشید که توپ به تو خورد. حالت خوب است؟»به فرزندتان یاد بدهید که رفتارها نیز مشابه کلمات، معنی خاصی دارند. اگر فرزندتان شانه بالاانداخت و به صورت تصنعی گفت: «متاسفم، به آرامی این رفتار را اصلاح کنید و بگویید برادرت گریه می کند، خوب است او را بغل کنی و بگویی: ببخشید که ناراحتت کردم.»
    
    احترام به بزرگ تر
    از فرزندانتان انتظار رفتار مودبانه داشته باشید و بخواهید با مردم هم مودبانه رفتار کنند. بهتر است به آنها بگویید چه انتظاری از آنها دارید. اگر فراموش کردند به آنها خرده نگیرید، اما به آرامی به آنها یادآوری کنید. احترام به کودک یکی از عوامل مهم پرورش شخصیت کودک به شمار می رود.
     کودکی که مورد تجلیل و احترام قرار می گیرد بزرگوار و شریف و با شخصیت بار می آید. او سعی می کند با حفظ شخصیت خویش از کارهای زشت اجتناب کند. کودکی که مورد احترام پدر و مادر قرار گیرد از رفتار آنان تقلید می کند و به دیگران و پدر و مادر احترام می گذارد. احترام به کودک نه تنها پدر و مادر را در نظر فرزند کوچک نمی گرداند بلکه روح شرافت و بزرگواری را در آنان پرورش می دهد.
    
    گذشت و فداکاری
    به کودکان باید عفو و بخشش و گذشت را بیاموزید و معذرت خواهی دیگران را گرچه به دروغ هم باشد بپذیرند که امام علی(ع) می فرماید: اگر کسی در گوش راست به شما فحش دهد و از گوش چپ، اگر چه به دروغ، معذرت خواهی کند و نپذیرید از ما نیستید.
    خداوند حکیم در قرآن ضمن آیات فراوانی امر به گذشت فرموده است، از جمله بر شما باد که گذشت کنید، زیرا گذشت سبب بزرگواری و عزیزی است لذا گذشت کنید تا پروردگار شما را بزرگ و عزیز فرماید.
    
    اگر موقع مهمانی مشکل داشتید
    اگر فرزند کوچکی دارید، چند بار در خانه در مورد مهمانی نقش بازی کنید. با برگزاری مهمانی نمایشی می توانید آدابی را که از فرزندانتان توقع دارید با او تمرین کنید. در آداب خود اغراق کنید تا کودک آنها را کاملاواضح درک کند.
    از سرزنش یا توبیخ فرزندانتان در برابر دیگر مهمانان خودداری کنید. فرزندانتان را به محلی خلوت مانند دستشویی ببرید و با او صحبت کنید. جملاتی مختصر و مشخصا در مورد مساله مورد نظرتان مطرح کنید. فقط به این اشاره نکنید که او چه اشتباهی کرده است بلکه دستورالعمل های مشخص در مورد رفتارهایی که می خواهید انجام دهد به او بدهید.
    همچنین پیشنهادهایی که در زیر آمده به کودک شما کمک می کند تا هنگامی که مهمان به خانه می آید، رفتار مناسبی داشته باشد.
    - به کودک بگویید چه کسی و به چه دلیل به خانه شما می آید.
    - اجازه دهید کودک سلام کردن به مهمانان را تمرین کند.
    اگر کودک جواب سلام مهمانی را که از راه رسیده است داد، رفتار درست او را تحسین کنید. در غیر این صورت او را تشویق کنید تا این کار را انجام دهد، ولی هرگز او را تحت فشار قرار ندهید.
    - اگر ضمن صحبت کردن،کودک صحبت شما را قطع می کند یا مداوم غر می زند تا جلب توجه کند وادارش کنید بگوید «معذرت می خواهم» و صبر کند تا بزرگسالان صحبت شان تمام شود. اگر کودک مودبانه گفتگوی شما را قطع کرده است، از او انتظار نداشته باشید برای مدت طولانی صبر کند.
    - هنگام مهمانی اگر کودک رفتار مناسبی از خود نشان داد با شوق زیاد او را تحسین کنید و پس از رفتن مهمانان ساعاتی را با او بگذرانید.

 

غمخوار کودکانمان باشیم

 

مطمئنا بسیاری از مادران با این صحنه روبه‌رو شده‌اند که وقتی فرزندشان گریه می‌کند، به سرعت می‌گویند «او گرسنه است»، «حتما دلش درد می‌کند»، «جایش را باید عوض کنم»

طی تحقیقات به عمل آمده مشخص شده، وقتی مادر صدای گریه کودکش را می‌شنود، به سرعت خون موجود در سینه‌‌اش افزایش پیدا می‌کند و این حالت همراه با غریزه مادری باعث می‌شود که مغز او سریع این پیام را دریافت کند که «بلند شو و از بچه‌ات پرستاری کن» و به محض در آغوش گرفتن کودک توسط مادر، هورمونی در بدن مادر ترشح می‌شود که به او از لحاظ احساسی و روحی آرامش خاطر می‌دهد و دقیقا به همین منظور است که اکثر مادران، طاقت شنیدن صدای گریه فرزندان‌شان را ندارند و نمی‌توانند به توصیه‌های نزدیکان خود مبنی بر اینکه «بگذار کمی گریه کند یا او را رها کن خودش ساکت می‌شود» عمل کنند.

 البته نوزاد خودش هم از گریه کردن لذت نمی‌برد، ولی در ماه‌های اولیه زندگی، زبانی غیر از گریه ندارد و درصورت بی‌توجهی اطرافیان به گریه‌اش، او چاره‌ای جز بلند‌تر و شدیدتر کردن صدای گریه خود ندارد تا بتواند توجه اطرافیان را به نیازهایش جلب کند. اما حالتی را تصور کنید که شما سعی می‌کنید میزان حساسیت خود را در مورد گریه کودک کم کنید و هنگام شنیدن گریه نوزادتان، خود را به نشنیدن می‌زنید و با غریزه خود مبارزه می‌کنید، در این صورت مطمئن باشید که توانایی‌تان را در فهمیدن زبان کودک‌تان به‌تدریج از دست می‌دهید و فاصله روحی بین شما و فرزندتان بیشتر می‌شود.

 این عارضه ممکن است در اثر خواندن کتاب‌های مختلف نیز به‌وجود بیاید! بدین ترتیب که والدین به جای گوش دادن و بررسی علت گریه کودک و برقراری ارتباط روحی به‌منظور درک بیشتر، مرتب به منابع مختلف رجوع می‌کنند و سعی دارند طبق دستورات کتاب‌ها عمل کنند و در اکثر مواقع، نتایج مثبتی به دست نمی‌آورند، زیرا هر کودکی، عادات و ترفندهای خاص خودش را دارد که در هیچ کتابی سخنی از آن برده نمی‌شود و تنها ارتباط روحی و شناخت کودک است که می‌تواند چاره ساز شود. در ادامه این مقاله داستانی از نظر شما می‌گذرد که دقیقا به همین موضوع اشاره دارد.

  یک روز به خانه یکی از دوستان رفته بودم که او نیز مانند من نوزاد چهار ماهه‌ای داشت. هنوز مدت زیادی از حضور من در منزل‌شان نگذشته بود که نوزاد او در اتاق مجاور شروع به گریه کرد و لحظه به لحظه گریه‌‌اش شدیدتر شد، ولی دوستم هیچ توجهی به گریه او نمی‌کرد.

 من در حالی که از شدت اضطراب احساس می‌کردم دیگر نمی‌توانم روی صندلی بنشینم، به او گفتم: آیا قصد نداری سری به فرزندت بزنی تا ببینی علت گریه‌‌اش چیست؟ او با حالت خونسردی عجیبی گفت: «نه، الان وقت غذا خوردن و عوض کردنش نیست و در ضمن او از همین الان باید بفهمد که من در کنترل او نیستم و او باید تحت کنترل من باشد».

 این نمونه بارز و آشکاری از خودخواهی مادر و درعین حال نمونه‌ای از پذیرش نصیحت‌های نادرست اطرافیان است که مرتب در گوش برخی از مادران جوان و بی‌تجربه می‌خوانند که تا بچه گریه کرد بلند نشو و او را بغل نکن، زیرا بچه بغلی می‌شه.  سعی کن از بچگی او را طوری تربیت کنی که مشکلاتش را خودش حل کنه و لوس بار نیاد!

 لذا توصیه‌هایی را که در رابطه با گریه کودک به شما می‌شود، جدی نگیرید و سعی کنید:

1- به گریه کودک‌تان به چشم دغلکاری و جلب توجه نگاه نکنید بلکه گریه او را ناشی از نیاز به توجه، رفع مشکل و ارتباط بدانید.

2- به گریه کودک‌تان هر چه سریع‌تر پاسخ بدهید و از لوس‌شدن نوزادتان ترس نداشته باشید.

3- علت گریه کودک خود را بشناسید. در این راستا، حالت چهره و نوع تنفس او، به شما در بررسی و شناخت علت اصلی گریه کمک خواهد کرد.

4- هنگام گریه کودک، جملات آرامش‌بخش به کار ببرید، او را در آغوش بگیرید، با او بازی کنید و جملاتی مثل نگران نباش، مامان کنارته، الان می‌ریم بازی، مامان خیلی دوستت داره و... را به زبان بیاورید.

بسیاری از محققان معتقدند که نگهداری نوزاد در آغوشی، برای مدت زمان کوتاهی در طول شبانه‌روز، می‌تواند فواید زیادی برای پدر و مادر و همچنین نوزاد داشته باشد؛ فوایدی که هم شامل آرامش باورنکردنی در کودک می‌شود و هم آنکه والدین را از راه رفتن و تکان‌دادن مرتب کودک برای آرام و سرگرم کردن او فارغ می‌کند. برخی از این فواید عبارتند از:

1- گریه کمتر کودک: تحقیقات نشان داده، نوزادانی که حدود 3ساعت از طول شبانه‌روز را در آغوشی سپری می‌کنند، حدود 40درصد از سایر نوزادان کمتر گریه می‌کنند.

2- کاهش ناآرامی کودک: بسیاری از تجربیات و تحقیقات نشان داده نوزادانی که در آغوشی هستند، به‌علت نزدیک بودن به والدین یا شخصی که آنها را در آغوشی حمل می‌کند، احساس امنیت روانی بیشتری می‌کنند و این مسئله به‌طور غریزی باعث آرامش آنها می‌شود. همچنین نزدیک بودن به سینه مادر و شنیدن صدای تپش قلب مادر، محیط داخل رحم را برای نوزاد تداعی می‌کند و به او حس آرامش و امنیت باورنکردنی می‌دهد.

3- فواید بصری آغوشی:  هنگامی که نوزاد در آغوشی به سر می‌برد، می‌تواند دیدنی‌های بیشتری را مشاهده کند، زیرا او همراه پدر یا مادر خود به همه جا سرک می‌کشد و لذت می‌برد. بیشتر نوزادان، از دیدن محیط و افراد یکنواخت خسته شده و گریه سر می‌دهند، لذا آغوشی می‌تواند وسیله‌ای حیاتی برای رفع این مشکل باشد و نوزاد شما می‌تواند درحالی که در آرامش کامل به سر می‌برد، تصاویر متفاوتی از مکان‌های مختلف، را در ذهن خود ثبت کند.

ثبت الگوهای رفتاری مختلف به نوزادتان کمک می‌کند که احساس کسالت نکند و از همین سال‌های اولیه عمر خود با سرک کشیدن به همه جا، الگوهای رفتاری مختلف را به ذهن بسپارد.

4-  راحت‌تر‌کردن والدین: آغوشی نه تنها وسیله‌ای مناسب و لذت‌بخش برای کودک به‌شمار می‌رود، بلکه به نوعی زندگی والدین را نیز راحت‌تر می‌کند، زیرا به این وسیله می‌توانید فعالیت و حرکت خود را، نسبت به قبل از به دنیا آمدن بچه حفظ کنید و این حس را به شما می‌دهد که دو دست اضافه نیز پیدا کرده‌اید و می‌توانید حتی با کودک خود به مراکز خرید و مهمانی بروید، بدون آنکه خود را موظف به بغل کردن و مرتب تکان دادن بچه برای آرام کردن او کنید و انرژی خود را به جای صرف کردن در راه آرام کردن بچه در راه‌های دیگری مصرف خواهید کرد.

5-  احساس نزدیکی کودک به خانواده: با استفاده از آغوشی، می‌توانید نزدیکی زیادی بین سایر افراد خانواده و کودک فراهم کنید، زیرا در این حالت کودک همراه شما در همه جا حضور دارد و صداها و چهره‌های افراد خانواده و حرکات و حتی نوازش‌های آنها را مرتب دریافت می‌کند. حضور در کنار افراد مختلف خانواده، به کودک شما می‌آموزد که در حضور افراد غریبه و ناآشنا، به‌دلیل آشنایی به دیدن چهره‌های مختلف در خانه، خیابان و... احساس غریبی و ناآرامی نداشته باشد و ترس از افراد و مکان‌های ناآشنا و مختلف برای او نامفهوم می‌شود‌.

6- تعادل در گریه کودک: هنگامی که فرزند در آغوش شماست، نزدیکی بسیار زیاد با شخص بغل‌کننده که معمولا مادر است سبب می‌شود که به محض دیدن آثار گریه در کودک، آرام کردن و نوازش کودک آغاز شده و در نتیجه از شدت گرفتن گریه و ناآرامی بیشتر جلوگیری شود و کودک شما می‌آموزد که برای برآورده‌شدن نیازهایش به گریه‌های شدید، پر سروصدا و طولانی نیازی نیست و او می‌تواند تنها با فرستادن نشانه‌های ابتدایی گریه به نیاز خود دست پیدا کند.

البته گاهی اوقات تنها نگهداری کودک در آغوشی، نمی‌تواند باعث آرامش و عدم‌گریه او شود و باید از وسایل جانبی دیگر مانند شیشه و پستانک استفاده کرد. مطمئن باشید این وسایل در کنار آغوشی، لحظات خوب و آرامی برای شما و کودک‌تان به ارمغان می‌آورد و ادغام حرکت و مکیدن، می‌تواند برگ برنده شما به حساب‌ آید و حتی کودکان کسل و بداخلاق را نیز به وجد آورد.

 

بررسی تنبیه بدنی و تربیت کودکان

 

بی شک تنبیه بدنی سبب مطیع ساختن آنی کودک می شود، اما در عین حال میتوان از آن همردیف آزار جسمی نیز یاد کرد. آیا والدین باید فرزندان را تنبیه کنند یا باید پدر و مادر ها را از انجام این کار منع نمود؟


در برخی خانواده ها، استفاده از تنبیه بدنی به منظور تادیب کودکان، از محدوده استعمال بالایی برخوردار می باشد. این موضوع در محافل روانشناسی و اجتماعی همیشه جزء مقوله های بحث برانگیز به شمار می رفته اند. برخی از روانشناسان کودک بر این باورند که تنبیه بدنی مانع رشد فیزیکی و روحی کودک می شود. در تحقیق فراگیری که 88 مطالعه موردی متنوع را در بر می گرفت، خانم دکتر الیزابت تامسون گرشوف، روانشناس و مدیر مرکز حمایت از کودکان بی سرپرست دانشگاه کلمبیا، جنبه های مثبت و منفی تنبیه جسمانی را مورد بحث و بررسی قرار داده است. نتیجه پژوهش های وی به همراه گزارش های متفاوت آن، در جولای سال 2007 در پژوهشنامه روانشناسی آمریکا به چاپ رسید.

 

در این تحقیق 62 ساله ارتباط میان استفاده والدین از تنبیهات جسمانی و رفتار و تجربیات کودکان مورد بررسی قرار گرفت. این تحقیقات مواردی نظیر: تسلیم آنی کودک، درونی شدن اخلاقی، کیفیت ارتباط کودک با والدین، و آزار جسمی وارده از جانب والدین هم در دوران کودکی و هم در دوران بزرگسالی مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین مقوله هایی نظیر سلامت روانی، پرخاشگری، و رفتارهای مجرمانه و ضد اجتماعی فرد در دوران بلوغ نیز بررسی شد. همچنین تنبیه بدنی فرزند و همسر در افرادی که خودشان در کودکی مورد تنبیه جسمانی قرار گرفته بودند نیز ارزیابی شد.

 

دکتر تامسون ارتباط تنگاتنگی میان تنبیه بدنی و روحیات و اخلاقیات همه کودکانی که در معرض تنبیه جسمانی قرار گرفته بودند، پیدا کرد. 90% از کودکان، رفتارهای جامعه ستیز و پرخاشگرانه از خود بروز می دادند. تنها تاثیری که تنبیه بدنی در کودک القا میکرد، پذیرش سریع خواست والدین بود.

 

بیشترین تاثیرات این نوع تنبیه، یکی پذیرش سریع از جانب کودک و دیگری وارد آمدن آسیب بدنی به او بود. تامسون معتقد است که این دو مورد، پیچیدگی مبحث تنبیه بدنی کودکان را بیش از پیش افزایش می دهند.


دکتر تامسون در گزارش های خود اینطور می نویسد که: "مناقشه و مجادله پیرامون این مبحث با آسیب های جسمانی که بر روی بدن کودک ظاهر می شوند و سپس پذیرش آنی خواست والدین از سوی دیگر، بالا می گیرد. توافق عام بدین شرح است که تنبیه بدنی کودک را به سرعت مجاب به عمل بر طبق خواست والدین می نماید؛ اما در عین حال آسیب های جسمانی که به این واسطه به کودک وارد می شود را نیز نباید نادیده گرفت. این آسیب های جسمانی به منزله نوعی سوء رفتار از جانب والدین نسبت به کودک قلمداد می شوند."

در عین حال تامسون اظهار می دارد که همه کودکانی که قربانی تنبیه بدنی می شوند در بزرگسالی پرخاشگر نشده و باید در نظر داشت که همه آنها مرتکب جرم نمیشوند. تعدا زیادی از عوامل محیطی مانند ارتباط فرزند با والدین می تواند تاثیرات سوء این نوع تنبیهات را کاهش دهد. اما در نظر گرفتن کلیه عوامل دخیل با توجه به گزارش های شخصی والدین و تعاریف تنبیه متعارف، کار دشواری است.

در نهایت دکتر تامسون استنتاج می کند که: "تنبیه جسمانی در خانواده های متفاوت بسته به تعداد دفعات تکرار، میزان شدت استفاده شده، میزان برآشفتگی احساسی در زمان تنبیه، و اینکه آیا آنرا با انواع تنبیه های دیگر آمیخته می سازند یا خیر، متفاوت می شود. بسته به شرایط خاص، انواع متفاوتی از نتایج و مشکلات به وجود خواهد آمد."تحقیقات حاکی از این امر هستند که تعداد دفعات تکرار و میزان شدت تنبیات از اهمیت بسزایی برخوردار می باشند. هر چقدر کودک بیشتر و محکم تر مورد اصابت قرار بگیرد، احتمال اینکه پرخاشگری در او افزایش پیدا کند، بیشتر می شود. در این شرایط احتمال بروز سوء رفتار و به خطر افتادن سلامت روحی او نیز امکان پذیر خواهد بود.

در حالیکه ماهیت تحقیق، رابطه معملولی میان تنبیه جسمانی و اخلاق کودک را منع می کند، در عین حال در مورد این مطلب که تنبیه جسمانی چه نتایج منفی را میتواند در بر داشته باشد نیز مطالب متعددی را به رشته تحریر در می آورد. از سوی دیگر تنبیه جسمانی عواقب خطرناکی را برای کودک به همراه دارد. از جمله این موارد می توان اظهار داشت که کودک به درستی تفاوت میان درست و غلط را یاد نمی گیرد، همچنین به دلیل ترسی که در وجود او ایجاد می شود دیگر هیچ گاه در حضور والدین نافرمانی نمی کند، اما زمانیکه والدین خود را در نزدیکی خود نمی بیند شروع به بد رفتاری کرده و دست به کارهای نادرست می زند.

در تفاسیری که پیرامون مطالعات دکتر تامسون نوشته شده، دکتر جرج هلدن از داشنگاه آستین – تگزاس در مورد نتایج تحقیقات تامسون اینچنین می نویسد که: "با توجه به یافته های تحقیقات گسترده تامسون می توان ادعا کرد که تنبیه بدنی نه تنها نمی تواند سودمند باشد، بلکه می تواند موجبات بروز آسیب های جبران ناپذیری را نیز فراهم آورد." هلدن معتقد است که جامعه روانشناسی به هیچ وجه نباید حامی تنبیه بدنی به عنوان روشی برای تادیب باشد.

برخی دیگر از پژوهشگران نیز بر این باورند که چون نتایج تحقیقات تامسون بیشتر بر روی تنبیهات شدید و افراطی تاکید دارد، نمی توان برداشت مناسبی از تنبیه نرمال و هنجار پسندانه کرد.در این تحقیقات تعریف مناسبی از تنبیه متعادل به میان نیامده است. آنها همچنین بر این باورند که ارتباط دادن بیش از اندازه میان تنبیهات بدنی و آزار جسمانی ثابت نمیکنند که تنبیه های متعادل و هنجار پسندانه می توانند ریسک ایجاد آزارهای جسمانی وارده به کودک را کاهش دهند.جمع کثیر دیگری از دانشمندان نیز بر این باورند که برخی از والدین هستند که به هنگام تنبیه فرزند خود احساساتی شده، کنترل خود را از دست می دهند و ممکن است نتوانند کودک را به طور مناسب تنبیه کرده و باعث آزار و اذیت او شده و به او آسیب وارد می آورند. بنا به این دلیل بهتر است افرادیکه این تعادل را در خود نمی بینند از تنبیه بدنی به عنوان یک روش مناسب برای تربیت فرزند خود استفاده نکنند چرا که جز جنبه های منفی چیز دیگری برای آنها در بر نخواهد داشت؛ اما مبحث مورد بحث تنها این نیست که چون برخی از والدین بیش از اندازه در تنبیه بدنی به جلو پیش می روند، پس نباید کودکان خود را تنبیه کنند، بلکه مجادله بر سر این موضوع است که بهتر است خانواده ها برای تربیت فرزندان خود به هیچ وجه از تنبیه بدنی استفاده نکنند.


در این رابطه پژوهشگران ادعا می کنند که خود والدین هم تمایلی به گزارش دادن تنبیهات شدیدی که در قبال فرزندان انجام می دهند، ندارند و معمولاً نمی توان آمار دقیقی از میزان تنبیهات شدید بدنی کودکان بدست آورد.

 

به هر روی تا زمانیکه محققان، متخصصان بالینی، و والدین نتوانند به طور قطعی آثار مثبت تنبیه بدنی را به اثبات برسانند، حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که تنبیه بدنی هیچ گونه عواقب منفی را در بر ندارد، ما به عنوان روانشناس مسئول هستیم و نمیتوانیم تنبیه بدنی را به عنوان یک شیوه برای تادیب کودک به والدین توصیه کنیم، بلکه در عین حال باید والدین را نسبت به این مسئله هشدار هم بدهیم.

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 و ساعت 15:1 |

 

                                                                 اعتیاد

 

با اعتیاد آشنا شویم

علائم اعتیاد چیست؟

یکی از پرسش‌هایی که همواره در ذهن خانواده‌ها راجع به مصرف مواد مخدر و داروهای اعتیادآور وجود دارد، شناخت علائم مصرف و مضرات مواد اعتیادآور است. اصولاً مصرف مواد مخدر ممکن است در هر فرد دارای علائم مختلفی باشد، ولی برای آگاهی بیشتر می توان به علائم زیر توجه کرد و آن‌ها را جدی گرفت، البته نه به این معنا که هر جا اثری از یک یا چند علامت دیده شد، فوراً به دنبال شخصی که معتاد شده باشد، بگردیم. اگر بیشتر این علائم در مورد شخصی خاص تکرار شوند، آنگاه می‌توان نسبت به اعتیاد او شک کرد.

  • خلق و خوی متغیر
  • از دست دادن انگیزه
  • تغییر ساعات خواب
  • بی‌اعتنایی به قول و قرار با دوستان
  • افت تحصیلی (در مورد دانش‌آموزان و دانشجویان)
  • مخارج بیش از حد و هدر دادن درآمد خود
  • کناره‌گیری از دوستان و آشنایان
  • چرت زدن‌های بی‌موقع
  • تغییر رنگ صورت به خصوص لب‌ها
  • خیره شدن به یک نقطه همراه با عکس‌العملهای کند و تردیدآمیز
  • بی‌توجهی به وضعیت ظاهری
  • وجود نشانه‌‌های سوختگی بر روی لباس، وسایل خواب، بدن و...
  • پیدا شدن وسایل مصرف مواد مخدر مانند وافور، قلیان، انبر، میله، سوزن‌هایی که سر آن سیاه شده است، سرنگ مصرف شده، زرورق پاکت سیگار، قاشق غذاخوری یا چایخوری سیاه شده، پوکه آمپول و...

عوامل تأثیرگذار بر مصرف مواد مخدر

عوامل زیادی هستند که باعث شروع مصرف مواد مخدر یا تشدید آن می‌گردند. برای نمونه، دوستی با افراد غیرقابل اعتماد، پیوند ضعیف با خانواده و دوستان قابل اعتماد، وجود کشمکش و ناسازگاری در خانواده، طرد شدن از جانب خانواده یا دوستان، فقر و بیکاری، نداشتن سرپناه، مهاجرت به شهرهای بزرگ و رفتارهای پرخطر مانند روابط جنسی غیرقانونی و تبهکاری.

در مقابل، عواملی هستند که مانع ابتلا به مواد مخدر یا کاهش دهنده آن می‌باشند. برای نمونه، شخصیت استوار و مقاوم، روابط اجتماعی مثبت، مشغول شدن به کار و تحصیل، داشتن مهارت‌های رفتاری مانند رد کردن درخواست‌های غیرمنطقی دیگران (همانند کسی که با شجاعت، تعارف سیگار از طرف دوستش را رد می‌کند)، داشتن ارتباطات گرم و صمیمی با دوستان قابل اعتماد و اعضای خانواده، تعهد به همسر و فرزندان و داشتن اعتقادات مذهبی و اخلاقی استوار.

 

علل گرایش به اعتیاد

 

مهم‌ترین هدف و محور اصلی مباحث مقاله حاضر علل گرایش به اعتیاد می باشد، که می توان در سه حیطه فردی، اجتماعی و خانوادگی به آن ها پرداخت.

 

الف. کمبود محبت در خانواده: بسیاری از صاحب نظران در مسئله بزهکاری، کمبود محبت و ضعف عاطفی را ریشه اصلی جرم و انحراف دانسته اند. تحقیقی از غرب درباره بزهکاران نشان داده است که 91 درصد مجرمان در ارتباط با جرم به نحوی دچار مشکل عاطفی بوده اند.فرد در خانواده زمانی که نیازهای عاطفی اش برآورده نشود، مجبور می شود دست نیاز به سوی دیگران دراز نماید. در این زمان است که شکارچیان از این موقعیت ها سوء استفاده می کنند و با ارتباط عاطفی دروغین افراد را به سوی انحراف می کشانند.

 ب. افراط در محبّت: زیاده روی در محبت نیز خود مانند کمبود محبت اثر منفی بر تربیت فرزندان دارد، به نحوی که فرزند همیشه متکی به پدر و مادر می باشد و هیچ گاه احساس استقلال و بزرگمنشی نخواهد کرد. زمانی که چنین فردی وارد جامعه شود و در این موقعیت از محبت های پدر و مادر به دور باشد، احساس کینه و عقده جویی می نماید و برای جبران این مسئله دست به هر خلافی خواهد زد.

 ج. تبعیض بین فرزندان: این مسئله نیز یکی دیگر از مواردی است که فرد در خانواده احساس حقارت و حسادت می نماید. توجه نکردن به این امر خود می تواند زمینه اعتیاد در اعضای خانواده را ایجاد نماید.

 د. محدود کردن فرزندان: همان گونه که آزادی بی حد و حصر منجر به گرایش فرد به انحرافات اجتماعی می شود، محدود بودن نیز می تواند عامل گرایش فرد به انحرافات اجتماعی باشد; زیرا از سویی، محدود بودن منجر به فعال شدن حس کنجکاوی فرد و از سوی دیگر، منجر به بروز مشکلات عاطفی می شود. کنترل بیش از حدّ فرزندان سبب می شود که فرد وابسته به کنترل خارجی (زور) باشد; یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور رفتارش تحت کنترل است دست به عمل منحرفانه نمی زند، اما به محض اینکه کنترل والدین ضعیف شود و یا والدین به دلیل اشتغالات فرصت کنترل را نداشته باشند، خود را رها می یابد و به رفتارهای انحراف آمیز روی می آورد; زیرا از کودکی حس کنترل درونی (وجدان) او خاموش بوده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالا زور وابسته بوده است.

 ه ـ. اعتیاد یکی از اعضای خانواده: افرادی که در خانواده های معتاد زندگی می کنند، ترس و قبح معتاد شدن برایشان از بین رفته است و عادی شدن مصرف مواد در خانواده موجب سهولت گرایش دیگر اعضا به مصرف مواد مخدر می شود.

اگر پدر و مادر در خانواده معتاد باشند اعتیاد آن ها از یک سو، کنترل و تسلط آن ها را بر فرزندان کاهش می دهد و از سوی دیگر، عامل انتقال این عادت به فرزندان می شود. البته گاهی اوقات برخی فرزندان به دلیل انزجار از رفتار پدر و مادر و عبرت گرفتن از آن ها، از این صفت دوری می جویند، اما چنین والدینی در گرایش به اعتیاد فرزندانشان نقش مؤثر دارند.

نتایج تحقیقات نشان می دهند که بسیاری از معتادان در خانواده، افراد معتاد، از قبیل پدر، مادر، پدربزرگ و... داشته اند.

 و. رفاه اقتصادی خانواده: در خانواده هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف می گردد. ضعف روابط انسانی نیز به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش فرد به مواد مخدر است. بهترین دلیل این مدعا افزایش روزانه درصد معتادان در جوامع صنعتی غرب است که با رشد صنعت، روابط انسانی ضعیف تر می گردد.

همچنین افرادی که درآمد بیش از حد دارند موقعیت و زمینه مساعدتری برای شرکت در کلوپ های شبانه و یا تفریحات متنوع در داخل یا خارج از کشور دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات و تفریحات، زمینه را هم برای مصرف و هم برای فروش مواد مخدر بسیار مساعد می نماید.

ز. بی سوادی یا کم سوادی والدین: تحصیلات پایین یا بی سوادی نقش مهمی در فرهنگ عمومی جامعه و همچنین در حریم خانواده و تربیت فرزندان دارد. بی سوادی و کم سوادی عامل بسیاری از مسائل، مشکلات، نارسایی های اجتماعی و انحرافات است. روشن است که پدر و مادر باسواد بسیار بهتر و با دید باز نسبت به دنیای پیرامون، مسائل و مشکلات خانواده را حل می کنند. والدین تحصیل کرده با روش های علمی و منطقی می توانند فرزندان را کنترل نمایند. آنان اغلب به دلیل آگاهی و شناخت مسائل و نیاز زندگی خود، شرایط مادی و معنوی و عاطفی مناسبی را برای فرزندان ایجاد می کنند. حال آنکه، بی سوادی والدین منجر به مسائلی از قبیل: روش های غیرمنطقی در تربیت فرزندان، پی نبردن به نیازهای روانی فرزندان، نپذیرفتن تغییرات در نگرش های جوانان و تأکید بر روش ها و اعتقادات سنّتی خود می شود که تمامی این مسائل موجب می گردند فرد نوعی احساس تنهایی و کمبود نماید و در نتیجه، در پی یافتن همدرد و همدل، به هر شخص و هر موادی روی آورد.

غالب تحقیقات نشان می دهند که بیشتر معتادان، والدینشان بی سواد و کم سوادند. «پدرِ 64 درصد معتادان و مادرِ 83 درصد آن ها بی سواد می باشند و علاوه بر آن، 51 درصد معتادان خود بی سواد بوده اند و یا دارای تحصیلات قدیمی و ابتدایی هستند. همچنین 40 درصد همسران ایشان نیز بی سواد بوده اند.»

 ح. فقر خانواده: فقر و انحرافات اجتماعی از جمله پدیده هایی هستند که به نظر بسیاری از صاحب نظران با هم مرتبط می باشند. آنان پدیده های مزبور را در دو طبقه خرد و کلان تبیین کرده اند. در سطح خرد، فقر را معلول ویژگی ها و استعدادهای فردی شخص می دانند و عواملی همچون ضعف جسمانی و اختلالات روانی و بی استعدادی را از جمله مواردی می دانند که در رابطه با ایجاد فقر مؤثرند.

اما در سطح کلان، فقر و انحرافات هر یک معلول تلقّی شده، در یک چرخه علّی و معلولی قرار می گیرند. بر اساس این گونه تبیین ها، مشخص می شود که در سطح نهادها، سازمان ها، روابط اجتماعی و خصایص ساختاری جامعه مشکلی وجوددارد و سبب ایجاد یک معضل در جامعه شده است.

تحقیقات و پژوهش ها در عین حال که مؤید وجود رابطه مستقیم بین فقر و انحرافات نیست، اما وجود همبستگی میان آن دو را تأیید می نماید. بر این اساس، فقر به عنوان یکی از مسائل اجتماعی، در وقوع انحرافات و افزایش میزان آن، به ویژه در زمینه جرایم زنان، اعتیاد و سرقت تأثیرگذار است. در رویکرد دینی نیز این همبستگی میان فقر و انحرافات اجتماعی مورد تأیید است; بر این اساس، فقر انگیزش روی آوری به کجروی را افزایش می دهد. همچنان که رفاه طلبی و ثروتمند بودن در گرایش فرد به سوی انحرافات اجتماعی، انگیزه ای بسیار قوی می باشد.33

همان گونه که فقر می تواند فرد را به سوی قاچاق مواد مخدر و اعتیاد بکشاند، خود نیز یکی از عواقب اعتیاد می باشد; یعنی رابطه ای دوسویه بین فقر و اعتیاد وجود دارد، به گونه ای که هرگاه فرد فقیر به دلیل مشکلات مالی به اعتیاد روی آورد، اعتیاد باعث فقر هر چه بیشتر او می شود; زیرا از سویی، مصرف مواد مخدر نیازمند به صرف هزینه می باشد و از سوی دیگر، فرد معتاد ضعیف شده است و اراده کار کردن ندارد.

آمارهای موجود تأییدکننده ارتباط بین اعتیاد و فقر می باشند. به عنوان نمونه، بر طبق آماری که در بین سال های 1371ـ1377 انجام گرفت، این نتیجه به دست آمد که بین تغییرات نسبت خانواده های زیر خط فقر نسبی و تعداد دستگیر شدگان مرتبط با مواد مخدر همبستگی بالایی وجود دارد.34

 ط . ستیزه والدین: خانواده، حریم امن و آرامش است. ستیزه و اختلاف در خانواده از علل مهم گرایش افراد به ناهنجاری ها و اعتیاد است. افراد پرورش یافته در خانواده نابسامان و از هم گسیخته زمینه های بیشتری در گرایش به انحراف و اعتیاد دارند. طبق یافته های تحقیقی 44 درصد بزهکاران جامعه ما در خانواده های لاابالی زندگی می کنند. همچنین در پژوهش دیگری نشان داده شده است که 82 درصد معتادان، ستیزه های خانوادگی را در فرار فرزندان و روی آوردن به اعتیاد مؤثر می دانند.35

زمانی که محیط خانواده، محیط مناسبی برای زندگی نباشد، فرد سعی می کند بیشترین وقت خود را در خارج از خانه صرف نماید و این کار، ارتباط افراد را با شکارچیانی که به دنبال شکار می گردند مهیا می سازد. باید توجه داشت که هر قدر ستیزه های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش افراد به طرف مصرف مواد مخدّر و دیگر انحرافات اجتماعی بیشتر است.36

 

راهکارهای پیشگیری از اعتیاد در زمینه علل خانوادگی:

1. والدین باید ارتباط با فرزندانشان را بهبود بخشند و به آن ها استقلال رأی و دخالت در امر تصمیم گیری بدهد.

2. انتخاب یک مشاور، برای خانواده و گرفتن راهنمایی از او برای ابراز محبت و علاقه به فرزندان و همچنین رفع نیازهای عاطفی آن ها.

3. جلوگیری از بحث و مجادله والدین و تقویت روحیه گذشت و ایثار در خانواده.

4. والدین باید پشتوانه مادی و معنوی فرزندان در موقعیت های شغلی، تحصیلی و... باشند.

5. تمامی خواسته های فرزندان را نباید بدون چون و چرا برآورده ساخت، بلکه اجازه دهند فرزندان سختی زندگی را کمی احساس نمایند تا زمانی که در اجتماع قرار گرفتند و با مشکلی روبه رو شدند، بتوانند با آن مقابله کنند.

6. خانواده ها باید عیوب فردی و اجتماعی فرزندان را به آنان تذکر دهند تا فرزندان کمبودها و نقص های دوران کودکی خود را به دوران بزرگسالی منتقل نکنند و در پی رفع عیوب خود باشند.

7. والدین بین فرزندان خود تبعیض قایل نشوند.

8. توجه و کنترل فرزند از نظر چگونگی مصرف پول و سعی در رفع نیازهای مالی فرزندان در حدّ معقول.

9. نظارت بر وضعیت تحصیلی و شغلی فرزندان و توجه به آن ها در موقع ترک تحصیل و... .

10. تحکیم پایه های اعتقادی و آموزش فرزندان و آشنا کردن آنان با عوارض اعتیاد به جای محدود کردن آنان.

11. اجرای طرح قانونی، که از کودکان بی سرپرست حمایت شود.

12. حمایت از خانواده های فقیر توسط دولت (تقویت مراکزی مانند کمیته امداد امام خمینی(قدس سره)).

13. ایجاد بازار کار برای جوانان و نوجوانان.

14. ایجاد شغل در شرایط خاص برای افراد معتاد، به نحوی که هم جنبه درآمدی برای آن ها داشته باشد و هم اینکه با کنترلوبرنامه ریزی برای آن ها زمینه ترک اعتیاد پی ریزی گردد.

15. از طریق رسانه های همگانی باید برنامه هایی را پخش کرد که بر کانون گرم خانواده تأکید کند و از خانواده با الگوی غربی در برنامه ها انتقاد شود، به نحوی که بر زندگی خانوادگی همراه با محبتوبه حضوروهمدلی والدین تأکید نماید.

علل اجتماعی

از آن رو که انسان طبعاً موجودی اجتماعی می باشد و برای زندگی کردن نیاز به حضور در اجتماع دارد، با یکسری علل اجتماعی روبه رو می گردد که برخی از آن ها در گرایش فرد به اعتیاد مؤثرند.

 برخی از علل اجتماعی که در گرایش به سوی اعتیاد زمینه ساز و مؤثر می باشند عبارتند از:

الف. دسترسی آسان به مواد مخدر

در دسترس بودن مواد مخدر علتی می باشد که به همراه علل دیگر زمینه گرایش فرد را به اعتیاد ایجاد می نماید، به گونه ای که اگر در فرد زمینه کجروی وجود داشته باشد و مواد مخدّر به آسانی در دسترس او قرار گیرد، از مصرف و توزیع آن دریغ نمی نماید.

دسترسی به مواد مخدر به عوامل گوناگونی بستگی دارد; از جمله: وضعیت جغرافیایی کشور، استان و محله جغرافیایی، نقش قوانین، نحوه اجرا و قاطعیت قوانین، و برنامه ریزی های مسئولان برای مهار مواد مخدّر.

ب. بیکاری و اعتیاد

عامل بیکاری به طور غیرمستقیم به گرایش فرد به سوی اعتیاد می انجامد. بیکاری از سویی، به فقر شخص و از سوی دیگر، سبب ایجاد بیماری های روانی، افسردگی، ضعف اعتماد بنفس، و از بین رفتن امیدواری می شود که در نهایت، به اعتیاد شخص منجر می گردد. فرد به دلیل بیکاری و نداشتن درآمد آبرومند به خرید و فروش مواد مخدر روی می آورد و برای خود شغلی کاذب ایجاد می نماید. یکی از نتایج اشتغال، فقدان فرصت برای ارتکاب جرم است. بیکاری منجر به افزایش اوقات فراغت فرد می شود و چنانچه برای اوقات فراغت افراد برنامه ریزی های منطقی و مناسبی اتخاذ نشده باشد زمینه گرایش به اعتیاد برای آنان مهیا می شود، چرا که در این فرصت فرد با منحرفان و معتادان آشنا می گردد و به آن ها می پیوندد.

پس می توان نتیجه گرفت که بیکاری یک عامل زمینه ای می باشد که می تواند در کنار عوامل دیگر، مانند فقر، موجب روی آوری فرد به سوی اعتیاد گردد.

 

ج. نابرابری های اقتصادی و اجتماعی

نابرابری های اقتصادی، اجتماعی جنبه های وسیعی دارد، که نابرابری ها در توزیع منابع مادی، نابرابری در قدرت، نابرابری در حیثیت، نابرابری های جنسی و نژادی را شامل می شود.

عامل نابرابری به طور مستقیم منجر به اعتیاد فرد نمی گردد، اما می تواند زمینه ساز فقر و مشکلات عاطفی گردد. از این رو، به طور غیرمستقیم عاملی در گرایش افراد به اعتیاد مواد مخدر محسوب می شود.

اختلاف طبقاتی در هر جامعه، به بی ایمانی بیشترین افراد آن جامعه نسبت به شرایط اقتصادی موجود منتهی می شود. همین بی ایمانی نسبت به شناخت اجتماعی در گرایش به اعتیاد تأثیر بسزایی دارد.

مطالعات اجتماعی نشان می دهند در کشورهایی که توزیع ثروت به صورت عادلانه صورت نمی گیرد، هر روز فقرا فقیرتر و اغنیا ثروتمندتر می شوند، فاصله طبقاتی فزونی می یابد و به علت عدم آموزش های اجتماعی و ضعف فرهنگی و فقدان احساس همبستگی ناشی از مادی گرایی و فردگرایی ـ که از ویژگی های جوامع در حال توسعه است ـ افراد قادر به هدایت درست ستیز علیه این بی عدالتی اجتماعی نیستند. در نتیجه، ارزش های اجتماعی فاقد اعتماد می شوند، نظارت اجتماعی سست می گردد و بزهکاری و تبهکاری عمومیت پیدا می کنند.

 د. نقش محیط جغرافیایی و محل سکونت

نقش محیط جغرافیایی شهر، از جمله شهرهای مرزی که امکان انتقال مواد مخدر به راحتی صورت می گیرد، و نیز محل سکونت در گرایش افراد به اعتیاد نقش بسزایی دارد.

در مورد محل سکونت، این مسئله اهمیت دارد که غالب افراد معتاد در مناطق حاشیه ای و مناطق قدیمی که دارای کوچه های پر پیچ و خم و خانه های مخروبه می باشد، زندگی می کنند. واقعیت این است که محیط های آلوده می توانند زمینه مساعد شکوفایی استعدادهای موجود در افراد برای ارتکاب به جرم و اعتیاد را ایجاد نمایند. در این گونه مناطق که اغلب مناطق فقیرنشین می باشند، امکانات رفاهی و مراکزی مانند سینما، پارک و امکانات رفاهی کمتر وجود دارند و جوانان برای گذران اوقات فراغت خود به اجبار به طرف اعتیاد کشانده می شوند. از سوی دیگر، غالباً این گونه مکان ها از طرف نیروی انتظامی کمتر نظارت می شوند. همچنین اغلب روستاییان و مهاجران خارجی در محله های قدیمی، شلوغ و مخروبه ها که از مراکز شهرها به دور هستند اسکان می یابند و به دلیل آنکه این افراد، اغلب شغلی ندارند و در بین مردم شناخته شده نیستند، خیلی راحت و بهتر می توانند به توزیع مواد مخدّر و در نهایت، مصرف آن روی آورند.

 ه ـ. نقش دوستان ناباب

عضویت در گروه همسالان برای نخستین بار کودکان را در فرایندی قرار می دهد که بیشترین میزان جامعه پذیری به صورتی ناخودآگاه و بدون هرگونه طرح سنجیده ای در آن انجام می پذیرد. گروه همسالان برخلاف خانواده و مدرسه، کاملا حول محور منافع و علایق اعضا قرار دارد. اعضای این گروه می توانند به جستوجوی روابط و موضوع هایی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریم مواجه است.

تقریباً در 60 درصد موارد، اولین مصرف مواد به دنبال تعارف دوستان رخ می دهد.

ارتباط و دوستی با همسالان مبتلابه سوء مصرف مواد، عامل مستعدکننده قوی برای ابتلای نوجوانان و جوانان به اعتیاد است. مصرف کنندگان مواد برای گرفتن تأیید رفتار خود از دوستان سعی می کنند آنان را وادار به همراهی با خود نمایند. نظریه همنشینی افتراقی مؤید این دلیل می باشد. در این نظریه، کجروی و انحراف اجتماعی ناشی از آن است که فرد رفتار نابهنجاری را در خلال فرایند جامعه پذیری و یادگیری فراگرفته و آن را از طریق همانندسازی یا درونی کردن ارزش ها، در درون خود جایگزین کرده است و به صورت رفتار بروز می دهد. در این تحلیل، خانواده، دوستان و گروه همسالان بیشترین نقش را برعهده دارند.39

گروه همسالان، بخصوص در شروع مصرف سیگار، بسیار مؤثرتر است. بعضی از دوستی ها صرفاً حول محور مصرف مواد شکل می گیرد.

 

در پایان می توان به عواملی چند در گرایش به اعتیاد اشاره کرد که به دلیل ضیق مجال توضیح آن ها امکان پذیر نمی باشد:

ـ نقش توسعه صنعتی و مهاجرت و حاشیه نشینی;

ـ نقش ضعف اجرای قوانین و مقررات;

ـ نقش بی سوادی و عدم آگاهی فرد;

ـ نقش زندان و عدم تأثیر آن;

ـ نقش وسایل ارتباط جمعی.

 

راهکارهای پیشگیری از اعتیاد در زمینه عوامل اجتماعی

1. ایجاد روحیه امر به معروف و نهی از منکر و همدلی بین مردم، به نحوی که در مواقع دیدن توزیع مواد مخدر در جامعه، مسئولان را در جریان امر قرار دهند.

2. ایجاد زمینه اشتغال برای همه اقشار جامعه.

3. ارتقای فرهنگی افراد جامعه از طریق ارتقای سطح آموزش.

4. کنترل شدید مرزهای کشور.

5. توجه به امکانات مورد نیاز مردم ساکن محیط های دورفتاده و پایین شهر، و ایجاد امکانات رفاهی، تفریحی (سینما، استخر، شهربازی و...) که متناسب با نیاز و وضعیت مردم آن مناطق باشد.

6. نظارت هر چه بیشتر مأموران انتظامی در مناطق پایین شهر و دورافتاده.

7. ایجاد امکانات رفاهی و مشاغل مورد نیاز روستاییان در روستاها برای جلوگیری از مهاجرت آن ها به شهرها.

8. مبارزه شدید با قاچاقچیان مواد مخدر و برخورد اصلاحی با معتاد.

9. قاطعیت در اجرای قوانین و مبارزه با مواد مخدر.

10. جداسازی معتادان در زندان ها از بقیه مجرمان.

11. تشکیل ستادهای هماهنگ با یکدیگر در موردمبارزه با مواد مخدّر، که تحت نظارت یک واحد خاص و مشخص باشند.

12. آگاه سازی خانواده ها در زمینه های علایم فرد معتاد و عوامل گرایش فرد به اعتیاد، نحوه تهیه و محل مصرف مواد، موارد شایع در منطق زندگی، و عوامل و موقعیت هایی که سبب مصرف مواد می شود، تا از این طریق خانواده ها بتوانند از اعتیاد اعضایشان خودداری نمایند.

13. نمایش دادن دوستی های ناباب و عواقب حاصل از آن، از طریق فیلم و رسانه های دیگر.

14. حمایت از دانش آموزان معتاد و تربیت و اصلاح آنان، به منظور بازگشت به جامعه.

15. شناسایی کانال های ارتباطی و روش های جذب افراد به اعتیاد و طرز نفوذ میان نوجوانان.

16. تلاش صدا و سیما برای بیان عواقب اعتیاد به مواد مخدّر از طریق ساختن فیلم، میزگرد، جلسات مشاوره ای و... .

17. نمایش دادن فیلم ها و سریال های سازنده که رابطه دینداری و دوری از اعتیاد را مشخص می سازد.

پیشگیرى از اعتیاد نوجوانان و جوانان

 نکته ها

۱- بالاترین رقم سنى معتادان در ایران را افراد ۲۷ _ ۲۱ساله تشکیل مى دهند.
۲- افرادى که به انواع مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده اند، اغلب اولین تجربه شان را به صورت تفریحى و در دوران نوجوانى کسب کرده بودند.
۳- تشخیص رفتارهاى آشکار دوره نوجوانى از رفتارهاى ناشى از مصرف مواد مخدر دشوار است.
۴- نوجوانانى که از بودن در خانواده شان احساس رضایت داشته اند و روابط صمیمى بین اعضاى خانواده وجود داشته است، کمتر به دنبال سیگار، الکل و انواع مخدرها بوده اند.

یکى از مشکلات عمده اى که نسل جوان جامعه با آن رو به روست، خطر اعتیاد و گرایش به مصرف مواد مخدر است. از آن جا که مصرف این گونه مواد (انواع سیگارها، قرص ها، مخدرها و... ) در بین جوانان و نوجوانان رو به افزایش است، وظیفه والدین، مربیان و سایر نهادهاى اجتماعى براى آگاه ساختن قشر جوان از عواقب مصرف مواد مخدر به مراتب سنگین تر از قبل مى شود. آمار نشان مى دهد بالاترین رقم سنى معتادان در ایران را افراد ۲۷ _ ۲۱ساله تشکیل مى دهند. با توجه به این موضوع، والدین و مربیان باید سعى کنند با استفاده از روش ها و آموزش هاى لازم، بچه ها را از همان دوران کودکى و پیش نوجوانى با آثار زیان بار مصرف این گونه مواد و اثرات و پیامدهاى ناشى از آن بر جسم و روان شان مطلع سازند.


اغلب جوانان با گذر از دوران بلوغ و نوجوانى دچار تغییرات جسمى _ روانى گوناگونى مى شوند که تاثیرات زیادى بر رفتارها و عکس العمل هاى هیجانى آنها نسبت به اطرافیان مى گذارد. احساس نارضایتى، عصبانیت، بى حوصلگى، مخالفت، مبارزه جویى، عدم همکارى، بى اعتنایى و عیب جویى از جمله بدخلقى هایى است که زندگى نوجوانان را دشوارتر از پیش مى کند. در مواردى این ویژگى هاى رفتارى _ اخلاقى ِ نوجوانان به گونه اى است که آنان را شدیداً مستعد آلوده شدن به انواع کجروى ها و آسیب هاى اجتماعى مى کند. این نوجوانان ارزش ها و معیارهاى اخلاقى والدین شان را کمتر مى پذیرند و بیشتر درصدد یافتن استقلال و اثبات خویشتن اند.

 

  • عوامل موثر در اعتیاد جوانان

تحقیقات نشان مى دهند، افرادى که به انواع مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده اند، اغلب اولین تجربه شان را به صورت تفریحى و در دوران نوجوانى کسب کرده بودند و به تدریج اعتیاد آنان، از حالت تفریح خارج شده و با تکرار و زیاد شدن میزان مصرف، معتاد شده اند. از آن جایى که مصرف مواد مخدر همیشه رو به افزایش است، نوجوان نیز ابتدا با مقدارى کم شروع مى کند و چون با گذشت زمان، مقدار کم اولیه نیاز جسمى او را تامین نمى کند، مجبور مى شود یا مقدار مصرف را افزایش دهد و یا فاصله زمانى مصرف را کوتاه تر کند که در نهایت منجر به وابستگى شدید او به مواد و اعتیاد او مى شود. در نظر داشته باشید، رهایى از تجربیات منفى مکرر بسیار دشوار و طاقت فرسا است. گروهى دیگر از جوانان و نوجوانانى که شروع به مصرف مواد مخدر مى کنند، اظهار مى دارند که براى فرار از مشکلات و مسائل زندگى روزمره و داشتن احساسى بهتر از احساس فعلى شان دست به این کار زده اند.

 به طور کلى، عوامل متعددى موجب اعتیاد جوانان مى شوند که مهمترین آنها عبارتند از:


۱ _ زمینه هاى خانوادگى: الگوهاى نامناسب رفتارى اطرافیان منجر به تقلید کورکورانه نوجوانان از آنان مى شود. سیگار کشیدن، نوشیدن الکل، اعتیاد به مواد مخدر و سایر کجروى هاى اخلاقى در خانواده موجب بدآموزى و زمینه سازى براى شروع انحرافات و آسیب هاى اجتماعى در بچه ها (اعم از کودک و نوجوان) مى شود. در چنین خانواده هایى نوجوانان به جاى این که به فکر انجام فعالیت هاى مثبت و سازنده باشند، مدام درصدد یافتن راه هایى براى مقابله با آثار این بحران ها هستند و در بدترین شرایط نیز خود درگیر آن مى شوند.


۲ _ فقر مادى خانواده: به رغم این که بین فقر مادى و اعتیاد به مواد مخدر هیچ ارتباطى وجود ندارد، ولى عامل مهمى در معتاد شدن جوانان جامعه است، زیرا به دلیل فقر و ندارى امکان دسترسى به بسیارى از امکانات آموزشى را از دست مى دهند و هیچ تخصص و حرفه اى پیشه نمى کنند و در نتیجه در بازار کار سهم عمده اى ندارند. همین امر موجب کشیده شدن گروهى از جوانان به سمت و سوى فروش مواد مخدر و امکان استفاده از آن قرار مى گیرند.


۳ _ عدم آگاهى و کم سوادى: افرادى که از سواد و تحصیلات کمترى برخوردارند، آسیب پذیرتر از افرادى هستند که نسبت به مضرات و تاثیرات سوء مواد مخدر آگاهى دارند. هر چند نمى توان میزان تحصیلات افراد را عاملى براى مصرف این گونه مواد دانست، اما تحقیقات بسیارى نشان مى دهند که هر چه سواد و میزان تحصیلات قشر جوان بالاتر باشد، کمتر به اعتیاد و استفاده از مواد روى مى آورند. بر اساس آمار ۶۶ درصد افراد معتاد، سوادى در سطح ابتدایى و کمى نیز در سطح متوسطه داشته اند.


۴ _ اختلافات خانوادگى: آمارها نشان مى دهند، نوجوانانى که والدین شان دچار مشکلات و مسائل اخلاقى _ رفتارى هستند، بیشتر در معرض خطر اعتیاد و مصرف مواد مخدر هستند. مشکلات رفتارى خانوادگى منجر به عدم امنیت و فشار روانى بر جوانان و نوجوانان مى شود و آنان را از محیط امن خانواده دور مى سازد. همین امر موجب ارتباط بیشتر او با دوستان و گاه افراد مسئله دارى مى شود که زمینه ساز بسیارى از مسائل اجتماعى بعدى مى شوند.


۵ _ خصوصیات و ویژگى هاى جوانان و نوجوانان: در خیلى از موارد مشاهده مى شود، نوجوانان و جوانانى که مضطرب، پریشان، افسرده و منزوى هستند، مرتب دچار شکست هاى گوناگون تحصیلى _ اجتماعى مى شوند و عزت نفس، خویشتن دارى و اعتماد به نفس شان را از دست مى دهند و به سیگار، الکل، مواد مخدر و... به عنوان مفرى براى رهایى از این مشکلات روى مى آورند.


۶ _ فشار دوستان و هم سالان: گروهى از نوجوانان به دلیل سازگارى با دوستان و همسالان شان و یک رنگ شدن با آنها چنان موجودیت فردى _ خانوادگى خود را فراموش مى کنند که در برابر هر تقاضایى سر تسلیم فرود مى آورند. هر چه روابط بین والدین و فرزندان نوجوان شان کاهش یابد، ارزش همسالان و روابط گروهى براى آنان بیشتر مى شود.

 

براى پیشگیرى از عادات و رفتارهاى منفى و غیرسالم جوانان و نوجوانان، هیچ گاه نباید صبر کرد تا آنان با چنین مشکلاتى درگیر شوند و آن گاه درصدد یافتن راه حل و شیوه مقابله با آن برآیند. از طرف دیگر، با نادیده گرفتن و یا انکار واقعیات موجود، نه تنها نمى توان مشکلى را حل کرد، بلکه فرصت یافتن راه حل هم از دست مى رود. بهاى پیشگیرى موثر از اعتیاد جوانان، همانا هوشیارى همیشگى والدین و اعضاى موثر خانواده است.
جوانى نمایانگر رشد، بلوغ و تشکیل عادات پایدار فردى است. جوانى دوره اى است که با گذر از انواع هیجان ها، آشوب ها و آشفتگى هاى روحى _ روانى گوناگون به سوى رشد اجتماعى سالم در حال تحول است. نتایج تحقیقات بى شمارى نشان مى دهند، نوجوانان و جوانانى که ارتباط صمیمانه و نزدیکى با اعضاى خانواده شان دارند و از بودن در جمع آنها احساس رضایت و شادى مى کنند، کمتر به دنبال رفتارهاى ناسالم مى روند. از جمله راهکارهاى موثرى که والدین مى توانند به منظور پیشگیرى از اعتیاد جوانان و نوجوانان به مصرف مواد مخدر به کار بندند، عبارتند از:
۱ _ معیارهاى «خوب بودن» و «بد بودن» را به فرزندان شان یاد بدهند. ارزش هاى پسندیده اخلاقى، رفتارهاى مناسب اجتماعى، انتظارات جامعه از یک نوجوان مسئول، اهمیت رشد و بالندگى نوجوان براى پیشرفت اجتماعى که در آن زندگى مى کند و... را به آنها بیاموزند.
۲ _ در برابر اجراى مقررات و قوانین حاکم بر خانه، مدرسه و اجتماع جدى، مسئول و هوشیار باشند. رعایت آئین نامه هاى انضباطى و ضوابط و قوانین مدونى که در مدارس اجرا مى شوند، مى تواند مانعى بر بسیارى از کج روى هاى اجتماعى شوند. اهمیت به نظم و انضباط، داشتن رفتارهاى موجه، شیوه تفکر سالم و... از نکات ارزشمندى است که مى توان به نوجوانان و جوانان یاد داد. آنها باید بدانند که هر گونه دسترسى به مواد مخدر چه جرایمى به دنبال دارد و چه مجازات هایى را باید متحمل شوند.
۳ _ سعى کنید الگوى رفتارى خوبى براى فرزندان نوجوان خود باشید. او همواره نظاره گر اعمال و رفتارهاى شماست. والدینى که خود، سیگار مى کشند و یا در مصرف داروهاى مسکن و خواب آور افراط مى کنند و یا نگرش و دیدگاه شفاف و مشخصى در برابر مصرف مواد مخدر به فرزندان شان ارائه نمى کنند، راه را براى انحراف و تصمیم گیرى هاى نامناسب جوانان هموار مى سازند. به اختلاف بین حرف و عمل خود آگاه باشید. نوجوانان به این تناقضات بسیار حساس هستند و به راحتى ارزش ها و عقایدشان را زیر پا خواهند گذاشت.
۴ _ عزت نفس، خویشتن دارى و اعتماد به نفس فرزندتان را تقویت کنید. فرصت ها و موقعیت هایى براى فرزند نوجوان تان پیش آورید تا او بتواند پیروزمندانه به اهدافش برسد. او را به دلیل توانایى ها و استعدادهایش تشویق و حمایت کنید. این کار به او کمک مى کند تا احساس خوبى نسبت به خودش پیدا کند. برداشت هاى جوان نسبت به توانایى ها و استعدادهایش مهمترین تاثیر را بر عزت نفس او مى گذارند. هنگامى که والدین درمى یابند تجربه هاى دشوار زندگى، اعتماد به نفس و خویشتن دارى نوجوان شان را تحت تاثیر قرار داده است، باید به او کمک کنند تا با انتخاب راه و مسیر درست زندگى، خود را از انحطاط، تسلیم و بى ارزشى نجات دهد.
۵ _ ارتباط موثر و صمیمانه اى با نوجوان (و یا جوان) برقرار کنید. گوش دادن به صحبت هاى او، حمایت از رفتارهاى مثبت، پسندیده و سالم، توجه کردن به احساسات و عواطف او و پذیرش بى قید و شرط جوانان و نوجوانان به آنها کمک مى کند تا با ایجاد رابطه اى نزدیک و صمیمانه با والدین خود درصدد مقابله با بحران هاى زندگى برآیند. دیدگاه ها و اعتقادتان را با صبورى و انعطاف پذیرى به جوانان بیاموزید. اجازه دهید تا با بحث و گفت وگو احساس مسئولیت، ارزشمندى و خودکارآمدى در آنها رشد یابد. در دوران نوجوانى، فرزندان ما دست به شناخت، ماجراجویى، کنجکاوى و خطر کردن مى زنند، در این جا وظیفه والدین و مربیان است که سعى کنند با گزینش روش هاى معقول و سنجیده راه رسیدن به استقلال فردى و رشد اجتماعى را براى آنها روشن سازند.
۶ - فرصت هایى براى او ایجاد کنید تا مسئولانه درباره کارهاى روزانه خودش تصمیم گیرى کند. به او یاد بدهید که چگونه با افراد دیگر اجتماع ارتباط برقرار کند. براى مثال، زمانى که تنها در جمعى حضور دارد، چه باید بگوید، چه کار باید بکند و... در نظر داشته باشید اگر او فرد شلخته و بى بندوبارى نباشد، در مقابل تعارف دوستانش براى سیگار کشیدن و... مطیع نخواهد شد. هر اندازه که تاثیر دوستان و هم سالان جوان بر او زیاد شود، نقش والدین و راهنمایانش براى هدایت او کم رنگ تر خواهد شد. هر اندازه والدین، جوان را به حال خود واگذارند، او را در برابر محیط و اجتماع آسیب پذیرتر ساخته اند و بعدها براى این تسلیم باید بهاى سنگین ترى بپردازند. والدین باید با درک تاثیر هم سالان بر فرزندشان آنان را براى مقابله با فشارها و تحریکات موجود آماده کنند. توان «نه گفتن» و داشتن رفتارى مستقلانه و صحیح را در آنان باید تشویق و تمجید کرد. باید به جوان یاد داد که «نه گفتن» او دلیل بر احترام او به خودش است. از آنها بخواهید که به هنگام احساس خطر، قدرت ترک محل را داشته باشند.
۷ _ نسبت به احساس افسردگى، بى حوصلگى و انزواطلبى فرزند نوجوان تان حساس و هوشیار باشید. نوجوانى که دچار افکار پریشان و مایوس کننده مى شود، قابل تامل و بررسى است، زیرا که او اساساً پیامدهاى رفتارى خودش را نمى داند. افسردگى براى این گروه از نوجوانان ممکن است زمینه ساز بسیارى از آسیب هاى اجتماعى مثل روى آوردن به سیگار، مواد مخدر، اعتیاد، فحشا، بزهکارى و... شود. والدین باید رفتارها و عادات فرزندان نوجوان شان را که احتمال مى دهند به دلایلى منجر به افسردگى در آنان شود، مد نظر داشته باشند.
۸ _ واقعیت هاى اجتماع را به فرزند نوجوان (و یا جوان تان) گوشزد کنید. گروهى از والدین تصور مى کنند با مطرح نکردن مشکلات گوناگون جامعه و سرپوش گذاشتن بر حقایق تلخ زندگى، روش مناسبى براى حمایت از فرزندشان انتخاب مى کنند. در حالى که آنان نیاز دارند تا اطلاعات صحیحى درباره مسائل جامعه اى که در آن زندگى مى کنند، بدانند و در این زمینه و بهترین راهکار آن است که پدر و مادر سعى کنند با یافتن منابع و مدارک علمى و موثق، اطلاعات و دانسته هاى خانواده شان را ارتقا دهند و راهنماى معتمدى براى فرزندان شان باشند. هدایت سالم والدین و مربیان دلسوز بسیار ارزشمندتر از دوستى هاى بحران زا و دشوار است.

 به طور خلاصه آن چه والدین مى توانند درباره مواد مخدر به نوجوان شان بیاموزند، مى تواند در زمینه پزشکى (آسیب هاى بدنى ناشى از مصرف مواد مثل ابتلاى به ایدز، هپاتیت و انواع بیمارهاى قابل انتقال از طریق تزریق)، و یا روانشناختى (آسیب هاى رفتارى ناشى از مصرف مواد مثل بزهکارى، فحشا، جنایت و...) و یا حتى عواقب قانونى دستگیر شدن همراه با مواد مخدر و مسائل قضایى متعاقب آن باشد. آنها باید از همان ابتدا «مواد» را نپذیرند. آنها باید چنان تعلیم ببینند که اساساً هیچ گرایشى به مواد مخدر پیدا نکنند و با قاطعیت تمام، دست رد به سینه دوستان و افراد ناباب جامعه بزنند. جوانان و نوجوانان مى توانند با استفاده از یادگیرى مهارت هاى زندگى و شیوه هاى حل مشکلات، راه هاى مقاومت و استقامت در برابر مصرف مواد را بیاموزند. منظور از مهارت هاى زندگى، مهارت هایى است که:

  • نوجوان را براى ورود به اجتماع و زندگى جمعى آماده مى سازند.
  • کودک و نوجوان در کنار آموزش علوم و فنون مختلف مى آموزد تا بتواند شناخت درستى نسبت به خود، سایر افراد و محیط برقرار سازد و به حل مشکلات خود و اجتماعش کمک کند.
  • موجب پرورش استعدادها و توانایى هاى نوجوان مى شوند تا او بتواند با چالش ها و مشکلات زندگى روزمره مقابله کند.

بالاخره آن که مهارت هاى زندگى عبارتند از مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم گیرى مناسب، مهارت برقرارى روابط اجتماعى با دیگران، اعتماد به نفس براى ورود به اجتماع، شناخت خطرات گوناگون، مهارت تفکر انتقادى، نوعدوستى و همدلى، شناخت هویت ملى خود، احترام به حقوق افراد، توانایى «نه» گفتن به خواسته هاى غلط دیگران، شناخت خود و استعدادهاى خود، انتخاب هدف هاى واقع بینانه براى زندگى، داشتن تفکر خلاق، روحیه استقلال طلبى و مسئولیت پذیرى، روش حل اختلاف، داشتن نگرشى مثبت به زندگى و....
نگرش ها و عاداتى که بچه ها در دوران کودکى از پدر و مادر خود مى آموزند، پایه و بنیانى براى بسیارى از تصمیم گیرى هاى آینده آنان خواهد بود. اغلب نوجوانان ۱۳ _ ۱۲ ساله شاید هنوز آمادگى پذیرش خطرات و مضرات ناشى از اعتیاد را نداشته باشند، اما به راحتى مى توانند درس هاى ساده اى درباره نحوه تصمیم گیرى صحیح، اطاعت از قوانین و مقررات خانه و مدرسه (اجتماع)، نحوه حل مسائل و مشکلات روزانه، مسئولیت پذیرى و تقویت خودپنداره شان یاد بگیرند. به عنوان پدر و مادرى آگاه به مسائل و مشکلات نوجوانان، همواره محبت کردن به آنان را باید به خاطر داشت، آنها باید دریابند که مى توانند به پدر و مادر خود اعتماد کنند و نگرانى ها و تشویش هاى شان را در زندگى _ هر چه که باشد _ با آنها در میان گذارند. نتایجى که طى پژوهش هاى گوناگونى به دست آمده است نشان مى دهد، نوجوانانى که از بودن در خانواده شان احساس رضایت و خشنودى داشته اند و روابط صمیمى و گرمى بین اعضاى خانواده وجو

 

 

چطور معتادی را بشناسیم؟

 

برای شروع، این تصور غلط را که معتاد کارتن خواب است و فقط کنار خیابان می شود پیدایش کرد را کنار بگذارید. اتفاقاً خطرناک تر از معتادهای حرفه ای که تابلو تشریف دارند، کسانی هستند که تفننی با مواد حال می کنند یا به خیال خودشان هیچ وقت معتاد نمی شوند. اینها، اوایل کار با مصرف مواد حسابی شاد و شنگول می شوند و شما هم حض می برید از چنین دوست پر انرژی، با مرام و شنگولی. قصه ای که البته آخرخوشی ندارد. برای خاتمه هم حواستان باشد که شوخی شوخی به همه بدبین نشوید یا زیادی دچار همذات پنداری با نشانه هایی که خواهیم گفت نشوید.

 

1- نشانه های عمومی

اینکه بالای سرکسی برسید که دارد مواد تزریق می کند یا لوله پایپ آزمایشگاهی را برداشته و دارد شیشه تنفس می کند، سند واضح و مبرهنی است. اما شاید یک درصد کشفیات اعتیاد این طور اتفاق می افتد! اصولاً معتاد جماعت تمام انرژی اش را برای مخفی کردن وابستگی اش صرف می کند. با این وجود، همیشه یک سری علائم و تغییرات روانی- اجتماعی و رفتاری از او سر می زند که شما باید کشف شان کنید. دقت کنید که مجموعه ای از این نشانه ها می تواند نشانه اعتیاد باشد نه هرکدام شان به تنهایی.

  • متهم به اعتیاد، آدم چشم تنگی می شود. اما هر آدم چشم تنگی را هم نباید متهم به اعتیاد کرد. ماجرا این است که اغلب مواد مخدر(تریاک) باعث تنگ شدن مردمک چشم می شوند.
  • متهم به اعتیاد، یک طورهایی شما را با رفتارش گیج می کند. انگار که به قول روانشناس ها "دوقطبی" باشد. یک وقت حسابی بی قرار، تحریک پذیر و عصبانی تشریف دارد و دارد از اضطراب می میرد، یک وقت هم دفعتاً سرخوش می شود و از دنیا لذتی می برد که شما در حسرت اش می­مانید. اگر شک کردید، بهانه ای ساز کنید که با هم بروید سفر یا یک روز کامل با هم باشید. اگر دائم در حال تلاش برای پیچاندن شما بود، مطمئن باشید که مشکلی وجود دارد.
  • متهم به اعتیاد، خانواده گریز می شود و رفیق باز، رفیق هایش هم البته جدید می شوند و برای شان حسابی مرام می گذارد و نسبت به نظر خانواده به شان حساس می شود.
  • متهم به اعتیاد، هیچ شباهتی به خروس ندارد. شب ها مثل جغد بیدار است و صبح و لنگه ظهرش یکی می­شود. اما میل به صبحانه اش محفوظ است.
  • متهم به اعتیاد، مثل ماشینی که کاربراتورش تنظیم نباشد، هم مصرف اش بالا می رود و هم حسابی پول، دود می کند. او شروع می کند به دروغ گفتن های اغلب باور نکردنی برای پول های وقت و بی وقتی که از آدم های مختلف می خواهد.
  • متهم به اعتیاد ، علاقه وافری به نشستن طولانی " پشت درای بسته" دارد؛ نشانه ای که ممکن است شما را به این اشتباه بیندازد که عاشق شده است! اما در اغلب موارد، او یا دارد توی عالم هپروت چرت می زند یا خمار است. دستشویی ، یکی از لوکیشن های معمول این حالت است.
  • متهم به اعتیاد، یک دهم، بلکه یک صدم میزانی که حرف می زند عمل نمی کند. تا دل تان بخواهد پرگویی و یاوه گویی و دروغ گویی و بلوف زدن توی کارش هست، اما به­اش بگویی بیا این قندان را جابجا کن طفره می رود که کار بدنی نکند.
  • متهم به اعتیاد، سبک زندگی ویژه ای پیدا می کند. گاهی می بینی حسابی ژولیده است، گاهی هم حسابی ژیگول و اتوکشیده؛ رفت وآمدهایش هم زیاد می شود، البته بی هدف، بی مقصد و اغلب مشکوک؛ خواسته و ناخواسته هم شما دوروبر یا توی جیب و کیف اش یک چیزهای بی ربطی می بیند که تاحالا ندیده اید. اگر خودتان اینکاره اید که هیچ، اگر نه که به وسایلی مثل زرورق، لوله آزمایش، سرنگ، کاغذ لوله شده، سنجاق قفلی و ... شک کنید.

 

 2- نشانه های اختصاصی

اینکه متهم به اعتیاد، وابسته به مصرف چه موادی است، در مرحله دوم تشخیص خیلی اهمیت پیدا می کند. چرا که بین ترک  دادن معتاد به تریاک تا معتاد به شیشه خیلی راه است. یک جدول مختصر و مفید آورده ایم که آثار و عوارض عمده مصرف هر ماده ای را نشان می دهد. مثلاً کسی که تریاک و هروئین مصرف می کند، مردمک چشم اش کوچک می شود. اما حشیشی ها و کوکائین کش­ها، زیادی مردمک چشم شان گشاد می شود. اگر هم دیدید کسی که نشانه های اولیه اعتیاد را دارد، دائم آرنج، زانو و بینی اش را می­خاراند، فکرتان پی مصرف تریاک برود و اگر دیدید طرف زیادی فراموشی گرفته ، دنبال نشانه های حشیش و گرس باشید.

 

خانواده

مواد

اثر

عوارض

نکته

خشخاش

تریاک

تاثیرتا 8 ساعت پس از مصرف، تهوع گرگرفتگی، سنگینی دست و پا ، خشکی دهان و ...

اعتیاد تنها با جند بار مصرف تیره شدن رنگ پوست کاهش میل جنسی به هم خوردن خواب و چرت در روز

شایع ترین مصرف در ایران است

شیره

هروئین

کراک

حشیش

حشیش

تاثیر تا 4 ساعت در صورت کشیدنو 24 ساعت در صورت خوردن، افزایش اشتها، عدم تعادل حرکتی، افزایش ضربان قلب، تغییرات رفتاری و روانی مثل: سرخوشی و خنده بی دلیل ، توهم و هذیان، احساس کند شدن زمان و ...

حشیش وابستگی جسمی و روانی و احساس ولع شدید برای مصرف ایجاد می کند وبه دنبال اش گرایش شدیدی به مصرف مواد جدی تر ایجاد می کند به دنبال اش هم ، سندرم بی انگیزگی و بی تفاوتی و بی مسئولیتی در برابر زندگی می  آید و ....

برسیستم عصبی عمل می کند

گراس

بنگ

سیگاری

ماری جوانا

الکل

آب جو

آثارش 30 تا 90 دقیقه پس از مصرف ظاهر می شود:

-    تغییرات رفتاری و روانی

-    اختلال در تعادل

-    اختلال در حافظه

اختلال خواب، زخم معده ، فشار خون ، خطر سکته مغزی ، صعف عضلانی،‌ ناتوانی جنسی و ...

سیستم عصبی مرکزی را ضعیف می کند

شراب

ویسکی

عرق

 

روان گردان

ال. اس. دی

توهم ، هذیان، احساس پرواز و انرژی زیاد، رقص هیجان طلبی ، تحریک پذیری و ....

اختلال خواب، اختلال هراس، آسیب به مغز و کبد، نابینایی، جنون آنی ایست قطبی ، خودکشی و ....

 

کریستال

شیشه

آرامبخش ها

3- اقدامات اورژانسی

اگر نشانه های عمومی و اختصاصی اعتیاد را در دوست یا فرزندتان دیده اید، وضعیت اورژانس است و باید حتی بدون اطلاع او دست به اقدامات مشورتی و تشخیصی بزنید. توصیه اول این است که قبل از هر کاری زنگ بزنید به "خط ملی اعتیاد" سازمان بهزیستی به شماره ........................که مشاوره تخصصی اعتیاد می دهد.

  • بعد سراغ کیت تست اعتیاد بروید که ظرف 20 ثانیه از روی ادرار، مصرف مواد مخدر اصلی مانند تریاک، هروئین و کراک را حتی تا 72 ساعت بعد لو می دهد. البته اینکه چطور انجامش اش بدهید با خودتان.
  • اگر هم می توانید به بهانه های مختلف مثلاً ازدواج یا ... ببریدش به مراکز تست اعتیاد؛ البته در این مرحله حتی می توانید به او بگویید که در موردش چه فکری می کنید، اگر برای‌ آزمایش نیامد که جواب مشخص است. در هر صورت، بدانید که برای این آزمایش، صبح زود باید ناشتا رفت و 3 روز قبل از آن هم داروی مسکن مصرف نکرد.

 

 مهم‌ترین‌ دلایل‌ مصرف‌ مواد عبارتند از :

1 ـ پذیرفته‌ شدن‌ در جمع‌ دوستان‌ (همرنگی‌ با آنها)2 ـ یکنواختی‌ زندگی‌ خوابگاهی3 ـ رفع‌ نگرانی ها و فشارهای‌ درونی4 ـ کمبود امکانات‌ تفریحی‌ و سرگرمی‌5 ـ دسترسی‌ راحت‌ و سریع‌ به‌ مواد6 ـ فشارهای‌ ناشی‌ از دوری‌ از خانواده7 ـ عدم‌ آگاهی‌ و یا نداشتن‌ اطلاعات‌ کافی‌ دربارة‌ مواد مخدر و پی‌آمدهای‌ آنها8 ـ ناامیدی‌ نسبت‌ به‌ آینده‌ و نوعی‌ پوچ‌ گرایی‌9 ـ سست‌ شدن‌ باورهای‌ مذهبی‌10 ـ نداشتن‌ اعتماد به‌ نفس‌11- آلوده بودن منطقه جغرافیایی به مواد مخدر

با توجه‌ به‌ این دلایل‌ مشخص می شود عوامل‌ خطر ویژه‌ای‌ در محیط های کاری وجود دارد که‌ ممکن‌ است‌ برخی‌ از آنها هیچ گاه‌ به‌ صورت‌ عامل‌ خطر برای‌ دیگران‌ محسوب‌ نشوند.

ب‌: دیدگاه‌ اصلاح‌ هنجارها و آموزش‌ مهارت های‌ زندگی‌:

در این‌ دیدگاه‌ فرض‌ بر این‌ است‌ که‌ ویژگی‌های‌ موقعیت هایی‌ که‌ فرد با آن‌ روبرو می‌شود باورها، وانگیزه‌ها و دلایل‌ او در تصمیم‌گیری‌ وی‌ مبنی‌ بر مصرف‌ مواد یا مصرف‌ نکردن‌ مواد، نقش‌ مهمی‌ دارند. به‌ همین‌ دلیل‌ دو مسئله‌ مورد تأکید در این‌ دیدگاه‌، یکی‌ آموزش‌ و اصلاح‌ هنجارهای‌ ذهنی‌ فرد دربارة‌ مواد است‌ و دیگری‌ آموزش‌ مهارت های‌ لازم‌ برای‌ مقاومت‌ در برابر پیشنهاد مصرف‌ مواد است‌

مورد دوم‌ یکی‌ از عناصر کلیدی‌ در مفهوم‌ «مهارت های‌ زندگی‌» است‌ که‌ در سال های‌ اخیر «آموزش‌» این‌ مفهوم‌ و انتقال‌ این‌ مهارت‌ از طریق‌ نظام‌های‌ آموزشی‌ همه‌ کشورها مورد تأکید سازمان‌ جهانی‌ بهداشت‌ و سایر مؤسسات‌ و سازمان های‌ بین المللی‌ و داخلی‌ بوده‌ است‌

به طور کلی‌ در این‌ دیدگاه‌ فرض‌ بر این‌ است‌ که‌ یکی‌ از عوامل‌ مؤثر در آسیب‌پذیری‌ نوجوانان‌ و جوانان‌ در برابر مصرف‌ مواد، نداشتن‌ اطلاعات‌ مناسب‌ دربارة‌ مواد و عوارض‌ آن‌ و وجود این‌ هنجار ذهنی‌ است‌ که"‌همة‌ همسالان‌ و دوستان‌ من‌ مواد مصرف‌ می‌کنند"  بنابراین‌ فرد چنین‌ می‌پندارد که‌ اگر هم‌ من‌ گاهی‌ اوقات‌ مواد استفاده‌ کنم‌، عملی‌ غیراجتماعی‌ و برخلاف‌ رفتار همسالانم‌ انجام‌ نداده‌ام‌. به‌ همین‌ دلیل‌ توصیه‌ می‌شود که‌ در همة‌ برنامه‌های‌ پیشگیری‌، بخش‌ ویژه‌ای‌ برای‌ اصلاح‌ هنجارها و یا «آموزش‌ هنجارها» از طریق‌ ارائه‌ اطلاعات‌ درست‌ و آمار مربوط‌ به‌ میزان‌ شیوع‌ مصرف‌ مواد در نظر گیرند.

مسئله‌ دیگر فقدان‌ مهارت های‌ مقاومت‌ در برابر پیشنهاد مصرف‌ مواد است‌. همان گونه‌ که‌ گفته‌ شد مفهوم‌ مهارت‌ها، از مفاهیمی‌ است‌ که‌ حدوداً 15 سال‌ پیش‌ توسط‌ سازمان‌ جهانی‌ بهداشت‌ به‌ همة‌ کشورها معرفی‌ و به کارگیری‌، ترویج‌ و بسط‌ آن‌ در سیستم‌های‌ آموزشی‌ توصیه‌ گردید. این‌ رویکرد ‌ پیشگیری‌، براین‌ باور است‌ که‌ رفتار هر انسانی‌ تحت‌ تأثیر سه‌ عامل‌ قرار دارد: دانش‌ یا اطلاعات‌، نگرش‌ها و مهارت‌ها.


(رفتار = مهارت‌ + نگرش‌ + دانش)‌ بنابراین‌ برای‌ آن‌ که‌ بتوان‌ افراد را در برابر مصرف‌ مواد ایمن‌ کرد، تنها افزایش‌ دانش‌ آنها دربارة‌ مواد و عوارض‌ آنها (رویکرد اطلاع‌رسانی‌ صِرف‌ از اولین‌ روش‌های‌ پیشگیری‌ بوده‌ است‌) و ایجاد نگرش‌ منفی‌ نسبت‌ به‌ مواد مخدر کافی‌ نیست‌ زیرا موارد متعددی‌ وجود دارد و گزارش‌ شده‌ است‌ که‌ فرد درباره‌ عوارض‌ مصرف‌ مواد اطلاعات‌ کافی‌ داشته‌ است‌ و نگرش‌ او نیز نسبت‌ به‌ مواد منفی‌ بوده‌ است‌، با این‌ حال‌، به‌ مصرف‌ مواد روآورده‌ است‌. مطابق‌ با این‌ رویکرد آنچه‌ که‌ این‌ فرد فاقد آن‌ بود، مهارت‌ لازم‌ برای‌ مقاومت‌ در برابر تعارف‌ و پیشنهاد مصرف‌ مواد یا اصطلاحاً ناتوانی‌ در «نه‌» گفتن‌ است‌. اگر به‌ این‌ فرد مهارت‌ لازم‌ برای‌ مقاومت‌ در برابر تعارف‌ دوستان‌ به‌ مصرف‌ مواد را آموزش‌ دهیم‌، این‌ مهارت‌ همراه‌ با افزایش‌ دانش‌ او دربارة‌ مواد و ایجاد نگرش‌ منفی‌ در او، تا حد قابل‌توجهی‌ او را در برابر وسوسه‌های‌ مصرف‌ مواد مقاوم‌ می‌کند

نتایج‌ امیدوارکننده‌ و مثبت‌ این‌ رویکرد در کاهش‌ مصرف‌ انواع‌ مواد در نوجوانان‌ و جوانان‌ در پژوهش‌های‌ مختلف‌ به‌ اثبات‌ رسیده‌ است‌. در این‌ رویکرد، مهم‌ترین‌ مهارت‌های‌ لازم‌ برای‌ پیشگیری‌ از مصرف‌ مواد عبارتند از:

مهارت‌ تصمیم‌گیری‌، مهارت‌ شناخت‌ خود، مهارت‌ ابراز وجود، مهارت‌ مقاومت‌ در برابر تعارف‌ مواد، مهارت‌ مقابله‌ با فشار روانی‌ و اضطراب‌ و مهارت‌های‌ اجتماعی‌ و برقراری‌ ارتباط‌.

روش‌های‌ پیشگیری‌ از مصرف‌ مواد در محیط کار

با توجه‌ به‌ دو رویکرد فعلی‌ به‌ پیشگیری‌ یعنی‌ دیدگاه‌ عوامل‌ خطر و دیدگاه‌ اصلاح‌ هنجارها و آموزش‌ مهارت‌ها، مهم‌ترین‌ روش‌های‌ پیشگیری‌ از مصرف‌ مواد در محیط‌های‌ کار به‌ شرح‌ زیر می‌باشند:

1 - روش‌های‌ آموزش‌ مستقیم:

الف‌ ـ برگزاری‌ جلسات‌ آموزشی‌ گروهی‌ با موضوع‌ «آشنایی‌ با انواع‌ مخدر، عوارض‌ و پی آمدها» برای‌ کلیة‌ کارگران‌ به‌ ویژه‌ کارگران‌ تازه استخدام‌.

ب‌ ـ برگزاری‌ جلسات‌ نمایش‌ فیلم‌ یا نمایش نامه‌ (دراما) با موضوع های‌ متفاوت‌ ولی‌ مرتبط‌ با مصرف‌ مواد و بررسی‌ و نقد آنها با حضور کارشناسان‌ .

ج‌- برگزاری‌ همایش‌ها و سمینارهای‌ علمی‌ با موضوع‌ اعتیاد؛ عوارض‌ و علل‌.

د ـ برگزاری‌ دوره‌های‌ آموزش‌ مهارت‌های‌ زندگی‌ (با تأکید بر مهارت‌های‌ ویژة‌ پیشگیری‌ از مصرف‌ مواد) با هدف‌ آموزش‌ مهارت‌های‌ مورد نیاز کارگران‌ چه‌ به‌ لحاظ‌ افزایش‌ سطح‌ بهداشت‌ روانی‌ و چه‌ از نظر آموزش‌ مقاومت‌ در برابر تعارف‌ و پیشنهاد مصرف‌ مواد توسط‌ دوستان‌ و همچنین‌ اصلاح‌ هنجارهای‌ ذهنی‌.

رـ آموزش‌های‌ گروهی‌ کارکنان‌ پتروشیمی‌ دربارة‌ آشنایی‌ با مواد مخدر، علل‌ و عوارض‌ و پی آمدهای‌ جسمی‌ و روانی‌ و نحوه‌ برخورد با کارگران‌ مصرف‌کننده‌ مواد.

2 - روش‌های‌ آموزشی‌ غیرمستقیم:‌

ـ تهیه‌ بروشورها، پمفلت‌ها و جزوات‌ آموزشی‌ کوتاه‌ در زمینة‌ معرفی‌ انواع‌ مواد مخدر، علل‌ و عوامل‌ خطر و حفاظت کننده‌ و توزیع‌ آنان‌ در بین‌ کارگران‌ و کارکنان‌ پتروشیمی.

ـ تهیه‌ و نصب‌ پوسترهای‌ آموزشی‌ (اطلاع‌ رسانی‌) در گروه های‌ آموزشی‌ و واحدهای‌ مختلف‌ کاری‌ و محل سکونت کارگران

ـ تشکیل‌ گروه های‌ ضداعتیاد کارگری در محل کار‌ به‌ منظور ارائه‌ و انتشار اطلاعات‌ مناسب‌ در زمینة‌ مصرف‌ مواد و تقویت‌ نگرش‌ منفی‌ به‌ اعتیاد در بین‌ کارگران

ـ حمایت‌ و ترغیب‌ کارگران‌ و مسئولان‌ پتروشیمی به‌ تدارک‌ فعالیت‌های‌ فوقِ برنامه‌ با موضوع‌ اعتیاد. فعالیت‌های‌ فوِق برنامه‌ شامل‌: برگزاری‌ مسابقات‌ ورزشی‌، مقاله نویسی‌، عکاسی‌،

تقویت‌ مراکز مشاوره‌ و پیشگیری از آسیب های اجتماعی و تربیت و بازآموزی نیروهای‌ متخصص‌ در زمینه‌ مشاورة‌ اعتیاد و درمان‌ سوءمصرف‌ مواد

ه ـ برنامه‌ریزی‌ و پرکردن‌ اوقات‌ فراغت‌ کارگران‌ در روزهای‌ آخر هفته‌ (پنج‌ شنبه‌ و جمعه‌) به‌ ویژة‌ کارگران‌ ساکن‌ کمپ های مسکونی

داروهای غیرتجویزی(بدون نیاز به نسخه) چه داروهایی هستند ؟

اکثر داروهای که خطر اعتیاد و سوءمصرف را به دنبال دارند تنها به وسیله نسخه پزشک ارائه می شوند تا از این معضل جلوگیری شود . اما داروهایی وجود دارند همچون داروهای ضد درد، ضدسرفه ، مسهل و غیره که بدون نیاز به نسخه پزشک به مراجعان داروخانه ها داده می شود و این داروها نیز امکان سوء مصرف دارند. از آن جمله به موارد زیر می توان اشاره نمود:

داروهای ضد درد و تب بر: داروهایی هستند که باعث کم شدن درد، کاهش التهاب مفاصل و کاهش تب میشوند. از مهمترین آنها میتوان به استامینوفن و آسپیرین اشاره کرد .عوارض جانبی آنها عبارتست از مشکلات معده، سوزش سردل، خونریزی دستگاه گوارش، واکنشهای آلرژیک، کاهش قند خون، مشکلات کبدی و کلیوی .

کافئین : یکی از شایعترین مواد محرک ا ست که در بسیاری از داروها، شکلاتها و نوشابه ها به کار برده میشود. عوارض جانبی آن عبارتست از اضطراب، بیخوابی، تحریک پذیری و سردرد.

آنتی هیستامینها : در بسیاری از داروها و آرام بخش ها آنتی هیستامین وجود دارد که موجب خواب آلودگی و رخوت شده و رانندگی و کار با ماشین آلات پس از مصرف آنها خطرناک است .

داروهای ضدسرفه: بسیاری از این داروها حاوی کدئین و سایر مواد با اثرات شبیه به مواد افیونی هستند . امکان گیجی و خواب آلودگی به دنبال مصرف آنها وجود دارد.

داروهای سرماخوردگی: این داروها معمولا مخلوطی از داروهای آنتی هیستامین، ضد احتقان (مانند سودوافدرین) هستند که گاه به عنوان ماده محرک مورد سوءمصرف قرار می گیرند. عوارض جانبی آنها عبارتست از اضطراب، تپش قلب، بیخوابی، سردرد، افزایش فشارخون و افزایش قند خون .

داروهای مسهل: بسیاری از مردم تصور می کنند که اگر به اصطلاح شکمشان هر روز کار نکند نیاز به مسهل دارند، حال آنکه مصرف طولانی مدت مسهل، برروی فعالیت طبیعی روده اثر سوء دارد .بعضی اوقات مسهل ها به جهت کاهش وزن مورد سوء مصرف واقع می شوند. این داروها چنانچه طولانی مدت مصرف شوند عوارض خطرناکی بر تعادل آب واملاح بدن فرد برجای می گذارند.

آنتی اسید ها : چنانچه بدون نظارت پزشک و در طولانی مدت مصرف شوند عوارض جسمانی زیادی به بار خواهند آورد .

داروهای گیاهی: بسیاری براین باورند که داروهای گیاهی سالمتر بوده و نسبت به داروهای شیمیایی و تجویز شده توسط پزشک کم خطرتر هستند ولی چنانچه بی اندازه و بی مورد به کار روند خطر بروز شیدایی (حالت خلقی شادی و یا تحریک پذیری شدید و غیرقابل کنترل) و توهم (حس کردن بدون وجود محرک واقعی) را به دنبال خواهند داشت.

چگونه کمک کنیم ؟

باید این آگاهی را به افراد داد که داروهای غیر تجویزی لزوماً غیر سمی و بی خطر نیستند . هر گونه مصرف دارو ها نیاز به نظارت پزشک دارد. چنانچه افراد قبلا ً تحت درمان های دیگر دارویی باشند نیز مصرف داروهای غیر تجویزی ممکن است با آثار مداخله کننده موجب بروز عوارض ناخواسته ای شود.

سایر اطلاعات: مصرف داروهای غیر تجویزی در زن حامله ممکن است موجب بروز عوارض و خطراتی برای جنین شود، مشاوره با پزشک از بروز عوارض بعدی جلوگیری خواهد کرد.

مصرف دارو در ورزش: مصرف برخی دارو ها تحت عنوان دوپینگ در ورزش رایج شده است . این مواد به جهت افزایش کارآیی، تغییر در اندازه های بدنی یا درمان بیماری و جراحات مورد مصرف قرار می گیرند. سازمانهای ورزشی از جمله کمیته بین المللی المپیک برای کنترل و محدود کردن مصرف این مواد در ورزش قوانینی را به اجرا گذاشته اند . در حال حاضر در بسیاری از کشورها برای افراد بالای 14 سال که در رقابتهای ملی و بین المللی شرکت می کنند کنترل دارویی اجباری شده است . از جمله مواد قابل سوء مصرف در ورزش داروهای محرک (کوکائین، سالبوتامول) ، مخدر، مدر، هورمون های گلیکوپروتئینی و از همه مهمتر استروئیدهای آنابولیک (بدنساز) می باشد. با توجه به گستردگی مصرف اس ت روئیدهای آنابولیک در رشته های مختلف ورزشی دانستن نکات زیر ضروری است.

 

روان‌درمانی اعتیاد به موادمخدر


باید دانست که درمان‌های مختلفی برای اعتیاد وجود دارد که از آن میان به درمان‌های دارویی، درمان‌های رفتاری، روانی، شناختی، شناختی ـ رفتاری، درمان‌های معنوی و مذهبی می‌توان اشاره نمود. تعدادی از متخصصان این درمان‌ها را به دو گروه عمده درمان‌های دارویی و روان ـ درمانی تقسیم می‌کنند. در درمان‌های دارویی از تجویز دارو برای ترک اعتیاد استفاده می‌کنند که خود داروی تجویز شده در برخی مواقع اعتیادآور بوده و عوارض ناخواسته جانبی دارد. به خاطر بی‌خطر بودن و دایمی بودن اثر، معمولا از درمان‌های غیردارویی استفاده می‌شود. در مواقعی هم که درمان دارویی تجویز می‌شود ، علت آن، سم‌زدایی و آماده‌سازی مراجع برای درمان‌های غیردارویی است.در روان‌درمانی، با توجه به الگوی نظری که روان‌شناس به آن معتقد است و در به‌کارگیری آن راحت است، روان درمان‌گران از درمان‌های مختلفی از شناختی تا رفتاری سود می‌جویند در زیر به برخی از این الگوهای روا‌ن‌درمانی که در ترک اعتیاد کارآیی خود را نشان داده‌اند اشاره می‌کنیم:

رفتار درمانی

در رفتاردرمانی اغلب روان‌شناسان معتقدند که با نشان دادن رفتار مناسب (و جانشین‌سازی آن به جای رفتار نامناسب)، و تقویت پیوسته رفتار مناسب، می‌توان رفتار پسندیده و مناسبی را جانشین رفتار نامناسب (مثلا اعتیاد) نمود. در این راستاست که معتقدیم داشتن اوقات فراغت صحیح و بانشاط و فراهم آوردن امکانات لازم برای گذراندن اوقات فراغت سالم و بانشاط از طریق ورزش، احتمال استعمال موادمخدر را کاهش می‌دهد. رفتار درمان‌گران به مراجعان خود تکالیف مخصوصی را می‌دهند که در بیرون از جلسه درمانی آن فعالیت‌ها را انجام دهند، هم‌چنین مراجعان خود را تشویق می‌کنند که رفتار مناسب را تمرین و تکرار کنند و پیشرفت خود را به سوی رفتار آماج (ترک و کاهش استفاده از موادمخدر) ثبت کنند. پاداش‌ها و تشویق‌های مناسبی برای رسیدن به اهداف تعیین شده (مثلا ترک اعتیاد و یا کاهش استفاده) در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌هایی از ادرار مراجعان به طور مرتب مورد آزمایش قرار می‌گیرد تا اینکه بر استفاده از موادمخدر نظارت کاملی صورت گیرد. هدف در رفتار درمانی این است که مراجعان تشویق شوند سه نوع مشخص کنترل را که در زیر به آنها اشاره می‌شود در خود تقویت کنند و آنها را تمرین نمایند که عبارتند از:

کنترل محرکی

کنترل محرکی به بیماران کمک می‌کند موقعیت‌هایی را که استفاده از موادمخدر را تسهیل می‌کند، شناسایی کنند و از آن موقعیت‌ها پرهیز نمایند و بیشتر وقت خود را در فعالیت‌هایی صرف نمایند که آن فعالیت‌ها با استفاده از موادمخدر ناهمساز ‌باشند.

کنترل میل و اشتیاق به موادمخدر

کنترل اشتیاق به مصرف موادمخدر به بیماران (مراجعان) کمک می‌کند که افکار، احساسات و انگیزه‌هایی را که منجر به مصرف موادمخدر می‌شوند، شناسایی نموده و در جهت تغییر آنها گام بردارند.

کنترل و مهار اجتماعی

کنترل و مهار اجتماعی دربرگیرنده افراد خانواده، دوستان و افراد مهم دیگری است که به بیمار کمک می‌کنند تا از مصرف موادمخدر بپرهیزد. مثلا والدین، یا افراد مهم دیگر در زندگی فرد معتاد در جلسات درمانی حاضر می‌گردند و به بیمار کمک می‌کنند تا تمرینات داده شده را انجام دهد، و در این راستا در تقویت رفتار مناسب گام برمی‌دارند. تحقیقات نشان می‌دهند که این روش درمانی به نوجوانان و جوانان کمک می‌کند که از اعتیاد و موادمخدر دست بکشند و توانمندی‌های خود را افزایش دهند تا اینکه پس از اتمام دوره درمانی بدون مصرف موادمخدر به زندگی و سلامت عادی خود ادامه دهند. تحقیقات هم‌چنین نشان داده‌اند که افراد تحت درمان در حیطه‌های دیگری از قبیل استخدام، کارکرد مدرسه‌ای (عملکرد آموزشی) و حضور دایم در کلاس، روابط خانوادگی و افسردگی نیز بهبودی قابل ملاحظه‌ای از خود نشان داده‌اند. این داده‌های نتیجه‌بخش درمانی را می‌توان در کل به حضور اعضای خانواده در جلسات درمانی و تشویق افراد معتاد به بازداری از موادمخدر با استفاده از تقویت‌کننده‌های مناسب و نظارت بر چگونگی عملکرد آنان از طریق آزمایش ادرار نسبت داد.

استفاده از روش‌های شرطی‌سازی بیزاری‌آور

تعدادی از رفتارگرایان با استفاده از درمان‌های بیزاری‌آور به مقابله با اعتیاد برخاسته‌اند. شرطی‌سازی بیزاری‌آور یکی از روش‌های درمانی است که عمدتا برای درمان الکلیسم، سیگار کشیدن و اعتیاد به موادمخدر، به کار گرفته شده است. اصل زیربنایی روش شرطی‌سازی بیزاری‌آور، همان شرطی‌سازی تقابلی است. در شرطی‌سازی بیزاری‌آور، محرک تقویت‌کننده رفتار نامطلوب (مثلا اعتیاد) در اثر مجاورت با یک محرک بیزارکننده، توانایی فراخوانی رفتار نامطلوب را از دست می‌دهد، یعنی خاصیت تقویتی‌اش را از دست می‌دهد. مثلا در درمان اعتیاد به مشروبات الکلی، به شخص معتاد دارویی خورانده می‌شود که تهوع‌آور است. بلافاصله پیش از آنکه اثر دارو ظاهر شود به او قدری مشروبات الکلی داده می‌شود. یعنی منظره، بو و مزه مشروبات الکلی بلافاصله با حالت تهوع دنبال می‌شود. این همایندی، مشروبات الکلی با حالت تهوع، چندین بار تکرار می‌شود تا اینکه سرانجام الکل به تنهایی موجب بروز حالت تهوع شود. بدین ترتیب شخص معتاد از الکل بیزار می‌شود.

حساسیت‌سازی نهان

حساسیت‌سازی نهان نیز یکی از روش‌هایی است که رفتارگرایان در درمان رفتارهای دردسرآور از جمله در درمان اعتیاد به موادمخدر از آن سود جسته‌اند. در این روش عملا هیچ‌گونه محرک آزارنده‌ای ارایه نمی‌شود، در عوض از مراجع خواسته می‌شود تا محرک مولد رفتار دردسرآفرین را با یک محرک آزارنده به طور خیالی همراه کند. این روش ابتدا به وسیله کاتلا(۱۹۶۶) ابداع گردید که آن را حساسیت‌سازی نهان نام گرفت. از آنجا صفت نهان را به این روش داده‌اند که در آن همراه شدن محرک‌ها صرفا در خیال مراجع رخ می‌دهد. علت نامگذاری آن به حساسیت‌سازی این است که در نتیجه همایندی خیالی محرک مولد رفتار نامطلوب و محرک بیزارکننده، محرک مولد رفتار نامطلوب نیز بیزارکننده می‌شود، یعنی مراجع به آن حساس می‌شود.
صحنه‌های مورد استفاده در روش حساسیت‌سازی نهان، طوری تنظیم می‌گردند که همراه با تجسم رفتاری که مراجع به قصد از بین بردن آن به درمانش روی آورده است، حداکثر اضطراب ایجاد می‌گردد. اما در بین صحنه‌ها، درمانگر می‌تواند از مراجع بخواهد تا از تقویت نهان برای نیرومند کردن انکار مربوط به فعالیت‌هایی که با رفتار مشکل‌آفرین ناهمسازند استفاده کند. در مثال زیر که توصیف‌کننده آزمایش ویسوکی (۱۹۷۳) در مورد به‌کارگیری روش حساسیت‌سازی نهان برای ترک اعتیاد به هرویین است این روش به خوبی نمایان شده است:
فکر کن در اتوموبیلت هستی و به سوی شهری رانندگی می‌کنی تا مقداری گرد تهیه کنی. در سر راه خود یک تابلو می‌بینی که مسافت مانده تا تهران را نشان می‌دهد. به این فکر می‌کنی که چقدر آسان می‌توانی مواد مورد نیازت را در آنجا به‌دست آوری. هنگامی که به این فکر مشغولی، زنبوری وارد اتوموبیلت می‌شود. می‌توانی صدای وزوز آن را بشنوی. می‌توانی ببینی که در مقابل چشمانت پرواز می‌کند. قهوه‌ای رنگ و زشت است. ترسی در تو راه می‌یابد، اما به آن اهمیت نمی‌دهی و به این فکر می‌کنی که وقتی خودت را ساختی چه احساسی به‌ تو دست می‌دهد. ناگهان هزاران زنبور وارد اتوموبیلت می‌شوند و با سر و صدای زیاد دور سرت می‌چرخند. تو به رانندگی به سوی شهر ادامه می‌دهی و به فروشنده موادمخدر و نحوه تماس گرفتن با او فکر می‌کنی و بعد او را می‌بینی؛ مردی که هرویین به تو خواهد فروخت. ناگهان زنبورها حمله می‌کنند و به سر و رویت می‌ریزند. به دستهایت حمله‌ور می‌شوند و فرمان اتومبیل پر از آنها می‌شود. نمی‌توانی جلوی رویت را ببینی. صدای وزوز این حشرات وحشتناک است. سراسر بدنت را نیش می‌زنند. به زیر لباست می‌روند، صورتت را نیش می‌زنند و تمام بدنت به سوزش می‌افتد. به این نتیجه می‌رسی که ارزشش را ندارد. تصمیم می‌گیری برگردی. مجسم می‌کنی که بودن در خانه و به دور از همه دردسرهای مربوط به هرویین، چقدر آرام‌بخش است و هنگامی که به قصد برگشت دور می‌زنی، زنبورها یکی‌یکی ماشین را ترک می‌کنند. هر چه جلوتر می‌روی، تعداد بیشتری از زنبورها از ماشین بیرون می‌روند. همه چیز آرام، بی‌دردسر و رضایت‌بخش است. رادیو آهنگ دلخواهت را پخش می‌کند. از اینکه بر وسوسه‌ات پیروز شده‌ای احساس شادمانی می‌کنی.

درمان شناختی ـ رفتاری

روش‌های فوق نمونه‌ای از کاربردهای رفتار درمانی در کاهش و کنترل استفاده از موادمخدر است. علاوه بر رفتار درمانی، درمان‌های شناختی و شناختی ـ رفتاری نیز در درمان اعتیاد موثر بوده‌اند. در زیر به اختصار به معرفی و کاربرد درمان شناختی ـ رفتاری( CBT ) در درمان اعتیاد می‌پردازیم.
درمان شناختی ـ رفتاری ( CBT ) رویکردی کوتاه‌مدت و متمرکز برای کمک به افراد مبتلا به سوء مصرف مواد است. فرض بنیادی درمان شناختی - رفتاری این است که فرآیندهای یادگیری، نقش مهمی در ایجاد و تداوم اعتیاد و وابستگی به مواد ایفا می‌کنند. لذا از همین اصول می‌توان برای کمک به افراد در کاهش مصرف مواد استفاده کرد.
به عبارت ساده‌تر، درمان شناختی ـ رفتاری در شناسایی، اجتناب و مقابله به بیماران کمک می‌کند. یعنی در شناسایی موقعیت‌هایی که احتمال مصرف مواد در آنها زیاد است و اجتناب از این موقعیت‌ها در زمان مناسب و مقابله موثر با مسایل و رفتارهای مشکل‌آفرین مرتبط به سوء مصرف مواد.

ویژگی‌های درمان‌شناختی ـ رفتاری

درمان شناختی - رفتاری ویژگی‌هایی دارد که آن را به‌درمانی مناسب برای سوء مصرف مواد و اعتیاد مبدل می‌نماید. از جمله این ویژگی‌ها به نکات زیر اشاره می‌شود:
۱) درمان شناختی ـ رفتاری رویکردی کوتاه‌مدت و محدود است که در بسیاری از برنامه‌های درمانی می‌توان از آن استفاده نمود.
۲) درمان شناختی ـ رفتاری در آزمایش‌های بالینی دقیق مورد آزمون قرار گرفته است و به عنوان درمان اعتیاد به موادمخدر از پشتوانه تجربی برخوردار بوده است.
۳) درمان شناختی ـ رفتاری، رویکردی سازمان‌یافته، هدفمند و متمرکز بر مسایلی است که مصرف‌کنندگان موادمخدر با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند.
۴) این رویکرد بسیار انعطاف‌پذیر است و در مورد طیف وسیعی از بیماران، موقعیت‌ها (بستری و سرپایی) و در اشکال مختلف (گروهی و فردی) قابل استفاده است.
۵) درمان شناختی ـ رفتاری، رویکرد جامعی است که در آن از همه عناصر و تکالیف مشترک درمان‌های موفقیت‌آمیز اعتیاد استفاده می‌شود.
مولفه‌های اصلی درمان شناختی ـ رفتاری
درمان شناختی ـ رفتاری دو مولفه اساسی دارد که عبارتنـد از: تحلیـل کـارکـردی و مهارت‌آموزی.
تحلیل کارکردی a
در درمان شناختی ـ رفتاری، درمانگر و بیمار برای هر مورد مصرف مواد یک تحلیل کارکردی ارایه می‌دهند. بدین صورت که افکار، احساسات و شرایط بیمار را قبل و بعد از مصرف مواد شناسایی می‌کنند. در مراحل اولیه درمان، تحلیل کارکردی به بیمار کمک می‌کند تا تعیین‌کننده‌ها یا موقعیت‌های خطرآفرینی را که احتمال مصرف مواد را افزایش می‌دهند و نیز دلایل بیمار برای مصرف مواد را شناسایی کنند (مثلا مصرف مواد به منظور مقابله با مشکلات بین فردی و تجربه خطر یا لذتی که در زندگی عادی بیمار قابل دسترسی نیست.) در مراحل بعدی درمان، تحلیل کارکردی مصرف مواد می‌تواند به شناسایی موقعیت‌ها یا شرایطی که مقابله با آنها برای فرد دشوار است، کمک کند. در تحلیل کارکردی، بسیاری از متخصصان در جلسات درمان مسایل و موارد زیر را مورد بازبینی و تحلیل قرار می‌دهند:
ـ انگیزان‌ها و محرک‌های موردنظر در استفاده از موادمخدر: چه چیزی مرا به سوی مصرف مواد سوق داد؟ دوست، میهمانی، صحبت در مورد مواد، اضطراب، یکنواختی در زندگی و...
ـ افکار و احساسات: چه فکری به ذهنم خطور کرد که اقدام به مصرف موادمخدر کردم؟ چه احساساتی داشتم؟
ـ رفتار: چه کاری انجام دادم؟ چه زنجیره‌های رفتاری را برای تهیه مواد طی نمودم؟
ـ پیامدهای مثبت: چه چیز مثبتی رخ داد؟ آیا از مصرف مواد لذت بردم؟ آیا دردم تسکین یافت؟ آیا اضطرابم کم شد؟
ـ پیامدهای منفی: چه چیز منفی رخ داد؟ چه حالت‌های جانبی برایم اتفاق افتاد؟
مهارت‌آموزی
در برنامه‌های درمانی شناختی ـ رفتاری، افراد مهارت‌های جدیدی یاد می‌گیرند که جواب‌های بهتری برای مسایل و مشکلات آنان دارد و عادات یکنواخت قبلی (استفاده از موادمخدر برای تسکین و یا کاهش دردهای جسمانی و یا روانی) را با مهارت‌های موثر مورد مقایسه و مقابله قرار می‌دهند و می‌توانند جانشین خوبی برای عادات مضر خود پیدا کنند و در نتیجه در هنگام مشکلات به جای پناه بردن به موادمخدر از روش‌های مقابله‌ای موثر استفاده کنند. هنگامی که سطح مصرف مواد به درجه‌ای از شدت می‌رسد که فرد مجبور به درمان می‌شود احتمالا از مواد به عنوان راهی جهت مقابله با طیف وسیعی از مشکلات بین فردی استفاده کرده است. این وضع به چند دلیل رخ می‌دهد:
۱) فرد معتاد احتمال دارد در دوره نوجوانی راهبردهای موثر مقابله با مشکلات زندگی بزرگ‌سالی را یاد نگرفته باشد.
۲) هر چند ممکن است فرد در یک دوره زمانی این راهبردهای مقابله‌ای را فرا گرفته باشد ولی به دلیل تکیه مکرر بر مصرف مواد به عنوان راهی جهت مقابله با مشکلات، ممکن است این مهارت تضعیف شده باشد. هم‌چنین ممکن است این بیماران به علت درگیری مزمن با سبک زندگی متکی به مصرف مواد که در آن بخش عمده‌ای از وقت آنان صرف تهیه و مصرف مواد می‌گردد، راهبردهای موثر حل مساله را فراموش کرده باشند.
۳) ممکن است ناتوانی فرد در استفاده از راهبردهای مقابله‌ای موثر در نتیجه سایر مشکلات از جمله مصرف مواد هم‌زمان با یک اختلال روان‌پزشکی تضعیف شده باشد.

با توجه به اینکه سوء مصرف‌کنندگان و استفاده‌کنندگان از موادمخدر گروه ناهمگنی را تشکیل می‌دهند و یا با طیف وسیعی از مشکلات به درمان‌گر مراجعه می‌کنند، آموزش مهارت‌ها، با توجه به ویژگی‌های فردی، فرهنگی و خانوادگی متناسب هر کدام از مراجعان از اهمیت بالایی برخوردار است. به منظور تقویت و توسعه دامنه سبک مقابله‌ای فرد، آموزش‌ مهارت‌های درون فردی (مانند مقابله با میل مصرف مواد) و مهارت‌های بین فردی (مانند دوری از عرضه‌کنندگان مواد) به افراد آموزش داده می‌شود. بیماران این مهارت‌ها را هم به منزله راهبردهای خاص (قابل استفاده در اینجا و اکنون برای کنترل مصرف مواد) و هم به منزله راهبردهای عمومی و فراگیر که در مورد طیف وسیعی از مشکلات قابل استفاده است، یاد می‌گیرند. بنابراین هدف درمان شناختی ـ رفتاری، فقط کمک به بیمار در کاهش و یا ترک مصرف مواد در جریان درمان نیست، بلکه درمان شناختی ـ رفتاری مهارت‌هایی را به افراد آموزش می‌دهد که حتی مدت‌ها پس از ختم درمان نیز برای او مفید خواهند بود. 

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 و ساعت 14:15 |

  

رفتارهای ضد اجتماعی در کودکان و نوجوانان

 

از انجا که رشد انسان فرایندی پیوسته و مداوم و حاصل تعامل پیچیده عوامل زیستی, روانی و اجتماعی است رفتارهای اجتماعی بهنجار و نابهنجار اعضای جوامع بشری ریشه در  گذشته , تاریخچه اموخته ها , تجارب و رفتارهای  انان دارد پرخاشگری , خشونت , رفتارهای ضد  اجتماعی و بزهکارانه معمولا دردوران کودکبی و نوجوانی اغار می گردند اینگونه رفتارها در صورتی که از نظر شدت, فراوانی و تداوم قابل توجه باشند در روانشناسی رشد کودک و نوجوان و اسیب شناسی روانی تحت عنوان اختلال سلوک مورد توجه و بررسی قرار می گیرند.
اختلال سلوک در برگیرنده طیف وسیعی از ناهنجاری های رفتاری و اجتماعی است کودکان و نوجوانان مبتلا به این  اختلال معمولا پرخاشگری و متخاصم, اهل نزاع و درگیری و سرقت, دروغگو و فریبکار, تهدید کننده و تخریب گرند.
فرار از خانه و مدرسه , اتش افروزی نیز در انان شایع است پژوهش های طولی و تحقیقات متعدد بیانگر ثبات چشمگیر رفتارهای ضد اجتماعی در بلند مدت است.
بطور کلی نشانه های  رفتاری اختلال سلوک را می توان در 4 محور عمده مورد توجه قرار داد.
1- پرخاشگری نسبت به مردم و حیوانات
2- تخریب اموال
3- فریبکاری و سرقت
4- نقض مقررات و موازین اجتماعی
اختلال سلوک در کودکان و نوجوانان نسبتا شایع است برخی پژوهشگران شیوع این اختلال را 6 تا 16 درصد در پسران و 2 تا 9 درصد در دختران زیر 18 سال تخمین زده اند و انجمنن روانپزشکی امریکا در سال 2000 شیوع اختلال سلوک را تا بیش از 10 درصد گزارش کرده است .
بطور کلی ناهنجاری ها و مشکلات اجتماعی در پسران شایعتر است و حدودا در 10 سالگی به حداکثر شدت خود رسیده و بتدریج کاهش می یابند.
شروع اختلالات سلوک و علائم ان بعد از 16 سالگی تقریبا نادر است و چنانچه این رفتارها در بزرگسالی تداوم یابند اختلال شخصیت ضد اجتماعی مطرح می گردد در مبتلایان به اختلال سلوک اختلال بیش فعالی / نقص توجه (ADHD  ) و همچنین مشکلات اموزشگاهی و تحصیلی و اختلالات یادگیری نیز شایع است.
اگرچه همه کودکان و نوجوانان بزهکار مبتلا به اختلال سلوک نیستند در مبتلایان به این اختلال رفتارهای غیر قانونی , ضد اجتماعی و بزهکارانه بسیار رایج است.
مطالعات و پژوهشها نشان داده  اند با افزایش سن در نوجوانی از شدت علائم این اختلال و ناهنجاریهای اجتماعی کاسته می شود, بگونه ای که شیوع سرقت بین 15  تا 18 سالگی در بیش از 10 درصد نوجوانان دیده می شود و بین 22 تا 24 سالگی فقط 2و6 درصد نوجوانان مرتکب سرقت می شوند.
نتایج پژوهش گسترده ای که درسطح کشور انجام گرفته است نشان می دهد 63 درصد رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکارانه در سالهای ابتدایی نوجوانی و در فاصله سنی 12 تا 16 سالگی رخ می دهند. در نتایج مطالعه ای طولی که توسط فورتین و همکاران او انجام    گرفت نیز مشخص گردید دانش اموزان دارای رفتارهای ضد اجتماعی شدیدترین و منفی ترین رفتارهای خود را در طول سال اول دبیرستان نشان می دهند و درسالهای بعد در رفتارهای انان بهبود قابل ملاحضه ای مشاهده می شود این یافته ها با فرضیه کاهش رفتارهای بزهکارانه و ضد اجتماعی با افزایش سن در نوجوانی هماهنگ است.
درچهارمین راهنمای تشخیصی و اماری اختلالات روانی اختلال سلوک براساس زمان شروع بروز علائم به دو نوع کودکی و نوجوانی طبقه بندی شده است.
در نوع کودکی حداقل یکی از ویژگی های رفتاری اختلال سلوک قبل از 10 سالگی بروز می کند مبتلایان معمولا پسر هستند و پرخاشگری و خشونت در ارتباطات اجتماعی انان بویژه در ارتباط و تعاملات با همسالان شایع است در این کودکان علایم اختلال نافرمانی/ لجبازی نیز مشاهده می گردد.
در نوع کودکی پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتاعی در مقایسه با نوع نوجوانی  پرخاشگر و رفتارهای ضد اجتماعی در سنین بالاتر تداوم بیشتری دارند بگونه ای که مشکلات اجتماعی ناشی از این اختلال در سن 8 سالگی پیش بینی کننده قوی برای ناهنجاری ها و مشکلات اجتماعی در سن 16 سالگی است.
در نوع نوجوانی هیچ یک از علائم اختلال قبل از 10 سالگی وجود نداشته و اولین علائم وا ختلالات رفتاری پس از 10 سالگی مشاهده می شوند در این نوع در مقایسه با نوع کودکی پرخاشگری کمتری مشاهده می شود, رابطه با همسالان  نسبتا طبیعی است نسبت شیوع ان در پسرها به شدت گروه اول نیست و برخلاف نوع اول مبتلایان کمتر در بزرگسالی به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می شوند. افزون براین در نوع نوجوانی رفتارهای ضد اجتماعی بصورت مصرف مشروبات الکلی و رفتارهای جنسی خطرناک و مصرف سیگار نمایان می گردد این اعمال کمتر بصورت فردی انجام می گیرند و جرایم گروهی در این افراد شایعتر است.
پژوهشهای متعدد نشان داده  اند در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک نقایص هوشی, مشکلات یادگیری و عملکرد تحصیلی ضعیف نیز رایج است .
پژوهشی که در ایران انجام شده است نشان می دهد بیش از 80 درصد دانش اموران بزهکار عملکرد تحصیلی ضعیفی دارند.
ویژگیهای شخصیتی نوجوانان بزهکار:
نوجوانان بزهکار در مقایسه با نوجوانان عادی از نظر اجتماعی پرجرات تر و جسورترند و نسبت به مراجع قدرت بی اعتنا هستند انگیزه پیشرفت کمی دارند. خشمگین , بدگمان , مخرب و تکانشی بودن از سایر ویژگیهای مهم و اصلی انهاست . همچنین نگرش منفی نسبت به خود دارند و خود را بد, تنبل , غمگین و نادان توصیف می کنند و از عزت نفس پائینی برخوردارند. یک مطالعه طولی نشان داد نوجوانان بزهکار عموما در کلاس سوم دبستان از طرف معلمان ناسازگار و بدرفتار توصیف می شوند. همچنین در کودکی والدین انها از  روشهای انضباطی سست, غیر منطقی و بسیار سخت گیرانه همراه تنبیه بدنی استفاد می کنند.
رفتارهای اموزشگاهی:
کودکان ساعات زیادی را در مدرسه می گذرانند رفتارها و عملکرد انان در مدرسه شاخص مناسبی از میزان رفتارهای ضد اجتاعی و پرخاشگرانه فراهم می کند.
واکر  و همکاران دریافتند با استفاده از مقیاسهای رفتاری کودکان در مدرسه در کلاس پنجم دبستان می توان به پیش بینی پرخاشگری, رفتارهای ضد اجتماعی و بزهکاری در نوجوانی پرداخت سه مقیاس در این زمینه عبارتند از:
1- تعداد اعمال و رفتارهای غیر انضباطی دانش اموز
2- تعداد رفتارهای پرخاشگرانه و نزاع با همسالان
3- ادراک و ارزیابی معلمان از مهارتهای اجتماعی دانش اموران به کمک اطلاعات این سه مقیاس می توان 80 درصد از دانش اموزانی که در اینده به علت رفتارهای غیر قانونی و بزهکارانه دستگیر می شوند شناسایی نمود.

علل و عومل رفتارهای ضد اجتماعی

عوامل زیست شناختی:

برخی از صاحب نظران و پژوهشگران , رفتارهای پرخاشگرانه و ضد اجتماعی را ناشی از  عوامل ژنتیک و ناهنجاریهای ساختاری زیستی می دانند به عنوان مثال مشخص گردیده است که رفتارهای بزهکارانه و پرخاشگرانه در دوقلوهای یک تخمکی بیشترا ز دوقلوهای دو تخمکی است.

عده ای نیز معتقدند پرخاشگری مزمن ناشی از اختلالات در انتقال دهنده های عصبی مانند سروتونین , دوپامین و گابا است. اما بطور دقیق مشخص نشده است که چگونه ناهنجاری در میزان این مواد شیمیایی مانند کاهش سروتونین موجب پرخاشگری می گردد. موفیت نیز در زمینه سبب شناسی این رفتارها بر نقش عوامل عصبی تاکید دارد اما تحقیقات اگولار و همکاران در این زمینه نشان داد که این رفتارها بیش از  انکه بر پایه ای عصب شناختی استوار باشد ریشه در تاریخچه روانی اجتماعی اشفته نوجوانان دارد و عوامل خانوادگی و اجتماعی مهمترین نقش را در این زمینه ایفا می کنند.

عوامل خانوادگی :

مهمترین عوامل خانوادگی که با پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی ارتباط دارند عبارتند از سرپرستی ضعیف , فقدان گرمی و صمیمیت از مادر, طرد از سوی والدین , بی ثباتی عاطفی والدین , ارتباط زناشویی ضعیف , الکلیسم و سوء مصرف مواد در والدین , بزهکاری و شخصیت ضد اجتماعی در اعضای خانواده.

پاترسون معتقد است نظارت و مدیریت ضعیف والدین بر کودکان در شروع و تداوم رفتارهای ضد اجتماعی نقش اساسی را ایفا می کند بگونه ای که نظارت ضعیف والدین منجر به اختلالات سلوک و مشکلات سلوک موجب طرد از طرف همسالان و شکست تحصیلی می گردد به این ترتیب و زمینه برای پیوستن به همتایان بزهکار فراهم می گردد و در نهایت در نوجوانی بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی بروز می کند.  

یکی از عوامل مهم در شکل گیری شخصیت و الگوهای رفتاری کودکان شیوه های فرزند پروری است.

شیوه فرزند پروری را می توان در دو بعد مورد توجه قرار داد :

1- بعد محدودیت- ازادی

2- بعد پذیرش - طرد

والدین طرد کننده و ازاد گذار فرزندانی پرخاشگر , بزهکار و ضد اجتماعی پرورش می دهند رابطه این ابعاد و ارتباط شیوه فرزند پروری و شکل گیری شخصیت کودکان را می توان به صورت زیر نشان داد .

موفیت در این رابطه به تعاملی دو سویه اعتقاد دارد بدین معنا که کودکانی که بدخلقی و ناسازگاری نشان  می دهند اعمال و رفتارهای نامناسب و تنبیهی را در والدین خود بر می انگیزد و این تعامل دو سویه دور معیوبی ایجاد می کند که سالها تداوم می یابد و اثار منفی بلند مدت بر رفتار فرد دارد.

بسیاری از پژوهشگران و نظریه پردازان معتقدند نظم و انضباط پایدار خانوا ده احتمال رفتارهای بزهکارانه را بویژه در پسران کاهش می دهد, برخی تحقیقات نشان داد ه اند ازار و اذیت و سو» استفاده جسمی موجب پرخاشگری کودکان و رفتارهای مخرب و بزهکارانه انان در دوره نوجوانی می گردد. در چنین افرادی بتدریج نگرش های منفی و خصمانه ای شکل می گیرد که زمینه ساز رفتارهای ضد اجتماعی و پرخاشگری است. در نظریه های سیستمی بر نظام و ساختار خانواده به عنوان عامل اصلی شکل گیری شخصیت و رفتارهای کودکان تاکید می گردد. براساس این نظریه ها, پرخاشگری ,  بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی نتیجه اختلال و اشکال در اموزش مهارت های مسئله گشایی و مهارتهای ارتباطی در خانواده است ویژگی های این خانواده ها عبارتند از نامشخص بودن قواعد ارتباطی, نامشخص بودن نقشهای اعضای خانواده و عدم کنترل و نظارت کافی والدین بر رفتارهای کودکان .

عوامل شناختی:

برخی پژوهش ها نیز موید نقش فرایندهای شناختی در اختلالات رفتاری و پرخاشگری است. برادلی و همکاران پس از بررسی  های متعدد به این نتیجه رسیده اند که این کودکان و نوجوانان در فرایندهای مختلف شناختی , بویژه در رمزگذاری اطلاعت, تغبیر و تفسیر اطالاعات, انتخاب پاسخ مناسب و ارزشیابی رفتارها و تصمیمات خود با مشکلات و محدودیت هایی مواجهند.

انان علائم و اطلاعات محیطی را رمز گذاری نمی کنند . رفتارها و اعمال و  اهداف دیگران را خصمانه تفسیر میکنند و برای حل مسائل راه حل های محدودی در نظر می گیرند.

درمان:

به منظور درمان اختلال سلوک و رفتارهای ضد اجتماعی از روشهای مختلف ومتعددی استفاده میشود برنامه های درمانی که بر اساس اصول یادگیری اجتماعی تنظیم می شود اثر بخشی بالایی نشان داده اند مهمترین محورهای این نوع برنامه ها  عبارتند از :

پرهیز از تنبیه

استفاده از تقویت های ملایم

ایجاد جوی صمیمانه و قابل اعتماد

استفاد از قرار داد رفتاری

افزایش کنش متقابل اعضای خانواده

ارائه الگوها و سرمشقهای مناسب

یکی از روشهای درمان که موفقیت امیز بوده است و مبتنی بر رویکردی تلفیقی است توسط کرنبرگ و همکارانش ارائه شده است و درمان کارکردی خانواده نامیده می شود. در این رویکرد, روان درمانی فردی , اموزش مدیریت خانواده به والدین و درمان گروهی ترکیب شده اند.

این رویکرد برمبنای نظریه های اجتماعی , سیستمی و شناختی است بنابراین کارکردهای خانواده, تاثیر نظام خانواده براعضای ان, رابطه محرکها وپاسخهای اجتماعی و فرایندهای شناختی مانند نگرشها, اسنادها و انتظارات اجتماعی مورد توجه قرار می گیرند.

روش درمانی دیگر اموز ش مهارتهای حل مسئله نام دارد در این روش از تکنیک های مختلف برای اموزش مهارتهای حل مسئله استفاده می گردد. مهمترین مهارتها عبارتند از :

1- فکر کردن به راه حل های دیگر

2- اندیشیدن به پیامدهای رفتارها

3- مهارت تفکر اسنادی یعنی ارتباط دادن رویدادها و رفتارها

4- آموزش حساسیت نسبت به مسائل بین فردی و اجتماعی

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه سیزدهم اسفند 1389 و ساعت 16:4 |
 دوست دارید فكر اطرافیانتان را بخوانید؟  

آیا مایلید به افكار كسی كه در كنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم می‌توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت كردنشان بشناسیم‌. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسی بهترین فرهنگ نامة آدم‌شناسی را برایمان می‌گشاید. با شناخت بیشتر افراد، ارتباطمان جهت دار می‌شود و در مدت كوتاهی خواهیم توانست كه به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیك شویم‌. ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان می‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت می‌شود.
    هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و دیگران ارتباط برقرار كنیم‌، احساس موفقیت از ایجاد یك ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدفهایمان می‌رساند و باعث تعالی افكار و رفتارمان در زندگی می‌شود.

    1 - فرد خوددار:

    اگر شخصی دستهایش را پشت كمر قفل كند، نشان می‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور كند.

 
   2 - حالت تدافعی‌:
    اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بی میلی شدیدتر است‌.

    3 - متفكر:
    گره كردن دستها به دسته‌های صندلی نشان می‌دهد كه شخص سعی دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به یكدیگر حالت تدافعی است‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌شود.

   
 4 ـ دقت‌:
  وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره كرده در پایین صورتش قرار می‌دهد یعنی كه با دقت است‌. این حالت نشان می‌دهد كه شخص بادقت زیاد به صحبت‌های شما گوش می‌دهد و یك یك كلمات شما را می‌سنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم می‌خورد.

    
5 - بدگمان‌:
 انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است‌. او به صحبت‌های شما و صحت گفته‌هایتان تردید می‌كند. در این حالت ممكن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد.

 
   6 - بی‌گناه‌:
    دستهایی كه روی سینه قرار گرفته باشد، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بی‌گناهی و درستكاری است‌. این حالت اثر باقیمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روی قلب قرار می‌دهند.

    7 - مطمئن‌:
    این حالت دستها در مردها نشان می‌دهد كه به آنچه كه می‌گویند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر دیده می‌شود. خانمها هنگامی كه دست خود را به كمر می‌زنند نشان می‌دهند كه به آنچه می‌گویند اطمینان دارند.

    
8 - مرموز:
    دستهای به هم مشت شده زیر چانه نشان می‌دهد كه شخص نظریاتش را پنهان می‌كند و به شما اجازه می‌دهد به صحبت خود ادامه دهید، تنها هنگامی كه حرفهایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد كرد.

    
9 - ظاهر ساز:
    او آرام به نظر می‌رسد اما این آرامش پیش از توفان است‌. این حالتی است كه بیشتر رؤسا به خود می‌گیرند تا خود را به گونه‌ای به زیردستان نزدیك كنند و در عین حال جاذبه آنها نیز كم نشود.

    10 - آماده و موفق‌:
    قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی‌، میز، سكو و... نشانه حالت مالكیت است‌... در یك میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)

    11 - اعتماد به نفس‌:

     تكیه زدن به صندلی در حالتی كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است‌. اگر شخصی در این حالت صحبت می‌كند به گفته‌های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌های شما گوش می‌دهد به خود زحمت ندهید، او خود همه ماجرا را می‌داند!

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه سیزدهم اسفند 1389 و ساعت 15:57 |

 

 مهارتهای خواندن خود را پرورش دهیم   

چکیده: حافظه انسان طوری است که پس از چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می کند، و بعد از یک شبانه روز فقط رئوس مطالب را به خاطر می آورد. اما اگر در روش‌های مطالعه خود تجدید نظر کنید، می توانید بر این ضعف ذاتی حافظه غلبه کنید. در این مقاله شما را با تعدادی از این روش‌ها آشنا خواهیم کرد.


یک خواننده خوب کسی است که تا جایی که ممکن است:
- نکات اصلی مطلب را بگیرد.
- در مورد آنچه نویسنده می گوید، فکر کند.
- فعال باشد نه منفعل.
- بر روی چیزی که می خواند تمرکز کند.
- هر چیزی را به آن موضوع مربوط است به خاطر بیاورد.
- آنچه را می خواند با زندگی شخصی خود مرتبط کند.


با استفاده از روشهای زیر و تمرین بیشتر به زودی به نتیجه خوبی می رسید :

۱- در مورد موضوعی که قرار است بخوانید فکر کنید:
- در مورد این موضوع چه می دانم؟
- چه چیزی می خواهم یاد بگیرم؟
- بعد از خواندن، چه چیزی یاد گرفته‌ام؟

۲- ابتدا بخشی را که می خواهید بخوانید سریع نگاه کنید:
- چه مطلبی به نظرتان آشناست؟
- چه چیزهایی به نظرتان تازگی دارد؟
- درک کلی شما از موضوع چیست؟

۳- این بار مطالب را به دقت بخوانید و از نکات مهم یادداشت بردارید:
- نکات مهم و اصطلاحات خاص را روی برگه‌های یادداشت و یا کارتهای کوچکی بنویسید. این کار در دوره مطالب به شما کمک می کند.
- مطالبی را که کاملا متوجه نشده‌اید، دوباره بخوانید.
- فکر کنید که از کجا می توانید راجع به این موضوع اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.
- این موضوع با کدامیک از موضوعات درسی دیگر شما ارتباط دارد؟

۴- آنچه را که خوانده‌اید، دوره کنید:
- بعد از هر قسمت مطالبی را که خوانده‌اید، برای خود تکرار کنید.
- در پایان هر بخش نکات مهم را مرور کنید.
- مطالبی را که خوانده‌اید برای خود یا یکی از دوستانتان یا یکی از اعضای خانواده به زبان خود بیان کنید. این کار ذهن شما را منظم می کند.
تونی بوران در کتاب " چگونه از مغز خود بهتر استفاده کنیم؟ " می گوید:
منحنی حافظه انسان طوری است که به فاصله چند دقیقه قسمتی از مطالب را فراموش می کند، و بعد از ۲۴ ساعت تقریبا فقط رئوس مطالب را به خاطر می آورد، رئوس مطالب هم بعد از مدتی فراموش می شود مگر اینکه :
فرد پس از ۱۰ دقیقه یک بار مرور، پس از 24 ساعت یک بار مرور، و پس از یک هفته یک بار مرور انجام دهد و از مطلبی که یاد گرفته است در عمل استفاده کند.

مطالعه به سبکی دیگر!  

اغلب دانش آموزان، دانشجویان و علاقه‌مندان آموزشی از مربیان و استادان خود بارها پرسش می کنند که چگونه مطالعه کنیم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهی کنیم؟ صبح زود مطالعه کنیم یا شب هنگام؟ با صدای بلند مطالعه کنیم یا به آهستگی مطالب را مرور کنیم؟ پیشکسوتان فرهنگی نیز با توجه به تجربیات و روش‌های علمی شیوه‌هایی را توصیه می کنند.
مطلب زیر از کتاب زمینه روانشناسی "هیلگارد" تهیه شده که می تواند پاسخگوی برخی از پرسش‌های مربوط به شیوه‌های مطالعاتی باشد. با هم این مطلب را مرور می کنیم:
اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشی، یادگیری و حافظه است. در این جا با تکنیک " PQRST" ( که مخفف آن در زبان لاتین، " Preview " مرور اجمالی، " Question " سوال، " Read " خواندن، "Self-recitation" تلقین و تکرار " Test" آزمون است) آشنا می شوید.
مرحله P (مرور اجمالی):
در اولین گام مطالعه، مروری اجمالی بر کل مطالب مورد مطالعه کنید تا از موضوعهای اصلی آن تصوری پیدا کنید. این کار را می توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهای اصلی و تصاویر و عکس‌های آن انجام داد.
مهمترین جنبه مرحله مرور اجمالی این است که می توان خلاصه مطالب را در پایان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر یک از نکاتی که در این خلاصه آمده است تامل کرد. خواه نا خواه به ذهنتان خطور می کند که باید پس از خواندن مطالب جواب را پیدا کرده باشید و دستاورد این مرحله، به دست آوردن دید کلی نسبت به عناوین فصل‌ها و نحوه سازماندهی آنهاست.
مرحله Q (پرسش کردن):
عناوین اصلی مطالب را به یک یا چند پرسش تبدیل کنید؛ پرسش‌هایی که با خواندن آن گفتارها، به پاسخ آنها دست می یابید. باید از خود بپرسید: " مطالب عمده ای که مولف می خواهد در این گفتار بیان کند، چیست؟ "
مرحله R (خواندن):
در این مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معنای آن بخوانید و بکوشید جواب پرسش‌هایی را که در مرحله Q مطرح کرده بودید بیابید، لذا باید در مورد آنچه که در دست مطالعه دارید تامل کنید و آن را به مطالب دیگری که می دانید ارتباط دهید. پس می توان واژه‌ها یا عبارات کلیدی را در متن علامت زد. اصولا می بایست 10 الی 15 درصد متن را علامت زد زیرا در این مرحله، هدف این است که واژه‌ها یا مطالب اصلی متن مشخص شود تا بعد بتوانید آنها را مرور کنید. تا وقتی تمام گفتار و مطالب کلیدی آن را نخوانده‌اید یادداشت بر ندارید این کار کمک می کند اهمیت نسبی هر نکته را دریابید.
مرحله S (تلقین و تکرار):
پس از به پایان رساندن مطالعه مطالب بکوشید تا نکات عمده آن را به یاد آورید و اطلاعاتی را که در آن مطرح شده است از حفظ بیان کنید، درس پس دادن به خود، روش بسیار موثری برای تثبیت مطالب در حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بیان کنید و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگویید. در نبود افراد بهتر است با صدای بلند این کار را انجام دهید اما اگر افراد دیگری هم حضور دارند می توانید این کار را در ذهنتان انجام دهید. مطلب را با متن مقابله کنید تا مطمئن شوید که آنها را درست و کامل به یاد آورده‌اید. با تکرار یا از برکردن مطالب، متوجه می شوید که چه چیزهایی را به خاطر نسپرده‌اید. این کار به شما کمک می کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهی کنید. پس از آنکه گفتار اولی به پایان رسید می توانید به گفتار بعدی بپردازید و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بندید. همین روش را تا پایان گفتارهای یک فصل اعمال کنید.

مرحله T (آزمون):
پس از پایان مطالعه یک فصل، باید از خودتان امتحان بگیرید و کل مطالب فصل را مرور کنید. بنابراین یادداشت‌های خود را دوره کنید و ببینید که آیا نکات اصلی را به یاد می آورید یا نه؟ بکوشید تا دریابید که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطی با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است برای یافتن مطالب و نکات کلیدی به کل فصل مراجعه کنید و در این مرحله باید خلاصه فصل‌ها را بخوانید، همچنین به هر مدخلی جزئیات بیشتری بیفزائید. مرحله T را نباید به شب امتحان موکول کرد، بهترین زمان برای اولین مرور هر فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است.
پژوهشهای انجام شده نشان می دهد که روش (PQRST) بسیار مفید بوده است، به گونه ای که بر روخوانی ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحیت دارد، مرحله تلقین و تکرار در این روش بسیار مهم است. به جای چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را برای حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنید.
بر اساس پژوهشهای انجام شده، خواندن دقیق خلاصه مطالب هر فصل، پیش از خواندن آن، بهره وری مطالعه را بسیار بیشتر می کند. خواندن خلاصه هر فصل سبب می شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهی شود. حتی اگر نخواهید از تمام مراحل روش (PQRST) پیروی کنید خوب است به اهمیت تلقین و
تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل برای ورود به مطلب توجه خاصی مبذول کنید.

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه سیزدهم اسفند 1389 و ساعت 15:52 |

چگونه فرد خوشبيني باشيم؟ 

آنچه كه منزلت و شان شما را تعيين مي كند رفتار
 ونگرش است نه استعداد و قابليتهاي ذاتيتان."

-- زيگ زاگار

همه ما با مثل ها و حـكايـات زيـادي در مـورد خـوشبـيـني
بـرخـورد كرده ايم، امـا ممكـن است قـدرت حقـيقي ديــدن
جـهـان از طريق عينك خوش بينـي را درك نـكرده بـاشـيـم.
قدرتي كه مي توانـد بر همه چيز بسيار اثـر گـذار بـاشـد از
زندگي روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزينه هاي شغلي
و موفقيتهاي دراز مدت.

 نواهاي درون ذهن شما


آن نـداي درونـي ذهـن شـمـا كـه زمـزمـه مـي كـنـد، هـر چـيزي امكان پذير است بـجـاي غير ممكن است، يا چه روز خوبي است، بجاي زندگي سخت است همانـند نوري براي گذشتن از پيچ و خم دشواريهاي زندگي ياريتان ميكند.

خوش بيني محض در افراد بصورت نادر يافت شده و چنين اشخاصي اغلب مـورد پـسند ديـگـران نيستند. ما كساني كه دائما در حال خوشحالي و شـادمـاني هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـكارا بـخاطر بـدي هـوا يـا كـمبـود چاي در دفتركار دچار ترديد ميشويم. در حـيرتيم كه آنها چگونه ميتواننـد دنـيا را آنگونه كه هست نبينند؟ -- دنيايي كه مملو از ناملايمات و بي عدالتي است.

خوب، حقيقت اين است كه آنها عقـيـده دارند كه دنيا به همراه مردمانش داراي عيوب و كاستي مي باشند، اما به سـادگي تمركز روي چيزهاي خوب را برمـي گـزينـند. و چنين ديدگاهي فوايد بزرگي را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتي بهتـر، انـرژي بيـشتر، خلاقيت، توانايي هاي حل مسئله و يك حس كلي سرور و شادماني.

بنابراين، آيا ميتوانيم يك سوئيچ خوشبيني كوچك را در ذهنمان روشن كرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتايج مطلوب آن باشيم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـيـست -- امـا روشهـايي وجود دارند كه بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرين كـرده تـا بـصورت واكـنـشي طبيعي در بيايد و منفي نگري را تقليل دهد.


سلامتي شما به آن بستگي دارد


اشـخاص خوش بين در برابر بيماريهاي عفوني و مسري مقاومتر بوده و بهتر مي تواننـد امراض مزمن را از خود دفع كنند. در يك مطالعه علمي محققان 96 مردي كه يك بار دچار حمله قلـبي شـده بودند را مورد بررسي قرار دادند. بعد از طي مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبيـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـيـن فـقـط پــنج نفرشان از دنيا رفتند.

امـروزه بـطرز گـسترده اي عقيده بر اين است كه خوش بيني قابليـت سيـستم دفـاعـي بدن را براي مبارزه با بيماري ها افزايش مي دهد. اين ممكن است به آن دليل باشد كه افراد خوشبين داراي پايين ترين سطح استرس در يك اجتماع مي بـاشند. و هــمگي ما ميدانيم كه استرس كمتر به معناي داشتن بدني سالمتر است.

پيش به سوي مسائلي كه ممكن است بخواهيد آنها را تغيير دهيد...


خودشکوفایی کامبخش


بـراي بـسياري از افـراد، عـقايـد تـعييـن كنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگي ميباشد. از آنجايي كـه رفتارها و نگرش ها چنين نـقش عمده اي در چگونگي احسـاس شما ايفا مي كنند، بايد عقايد را بازنگري نموده و بـرآورد كنيد كه كدام يـك بـه نفـعتـان و كدام يـك به ضررتان است. ميزان خوش بـيني شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگي و دنياي پيرامون منعكس مي كند. اگر احساس مي نماييد نيـاز داريد انـدكي خـوشبين تر باشد، نكات زير را دنبال كنيد.


شرايط دوپهلو را درك كنيد

هيچگاه با موقيتعهاي دوپهلو جوري برخورد نكنـيد كـه گويـي دوپهلو نيستند. هميشه با مـسائل آن گـونه كه هستند رفتار نماييد. براي مثال وقـتي روي جنسي سرمايه گـذاري مي كنيد، به خود بقبولانـيد كـه ممكن است آن جنس ارزان شده و شما مقداري از پول خود را از دست بدهيد.

با اين حال فرد خوش بين اين نكته را ميداند و ريسك ميكند و بـه از دسـت دادن مقداري پول اهميت نمي دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با اين موقيتهاي دوپهلو، تفـسيرهاي منفي ممكن است منتهي به افسردگي و كسالت گردند.


متنوع فكر كنيد

افراد خوش بين بر خلاف افراد بدبين از تفكري ملون برخورداند. در برابر موقيعت ها و ايده هاي جديد روشنفـكرتر بـاشيد. از مـسر بـودن در مـورد ديـدگاه هـاي خـود بـاز ايستاده و شروع به لذت بردن از افكار و نظرات ديگران نماييد.


همه چيز را قطعي ندانيد

اشخاص خوش بين بندرت مسائل را قطعي و بدون اشكال ميدانند؛ آنها هميشـه انتقاد پذير بوده و نظرات خوب ديگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند.


مسائل را تغييرپذير تصور كنيد 

افـراد خوش بين مي دانند كه تغيير و دگرگوني يك چيز خوب و ضـروري اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهاي تطبيق پذير و قابل تغييري از مسائل را در خود بوجود مي آورند.


تفكري بخصوص داشته باشيد

اشخاص خوش بين تمايل دارند بجاي اين كه در برابر مسائل كلي از طريق راه حل هاي عمومي واكـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـراي رسيـدن بـه يـك راه حـل عـمـومـي دست بگريبان شوند.


 افكار خود را تغيير دهيد


در مورد رويدادهاي ناگوار مداوم فكر نكنيد. اگر رئيستان شما را از كار بركنار كرد و يـــا در يـك امتـحــان مهم قبول نشديد، توصيه ما اين است كه با انجام كاري لذت بخـش افـكـار خود را از مشكلاتتان دور كنيد چون تفكر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفي ذهن منتهي به يافتن راه حل هاي كمتر خواهد شد.


با كـمك كردن بـه احـوال خـود و كـسب اعتماد به نفس، افـرادي كـه داراي تمايلات بدبينانه هستند مي تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فكر كنند. براي اغلب مردم بدست آوردن چنين روحيه اي فقط چند هفته طول ميكشد، اما بمحض يادگيري تــكنـيـك خوش بيني، ديگر برگشت به بدبيني بعيد خواهد بود.


+ نوشته شده توسط کامران طاهری در جمعه سیزدهم اسفند 1389 و ساعت 15:40 |

 

 

 

 

اختلال نقص در توجه( (add  بر گرفته از (attention deficit  disorder)   میباشد. در سومین راهنمای تشخیص و اماری بیماری روانی(dsmiii)  (انجمن روانپزشکان امریکا1980) از اختلال نقص در توجه (ADD)اصطلاحا

به عنوان کمبود نامناسب توجه به رشد(بی توجهی)همراه با ضعف در

 کنترل تکانه ها یاد شده است که از فراوان ترین مشکلات در میان کودکان

 دارای اختلال در یادگیری می باشدکه موجب کاهش کارایی انان در

 مدرسه می گردد. مشاهدات نشان می دهد کودک در تمرکز و توجه

 بر روی تکلیف طرح شده ،با شکست مواجه می شود و نمی تواند سر و نگاهش را به سمت معلمی که در حال اموزش به اوست جهت دهد یا در دنبال کردن دستورالعمل ها شکست میخورد از طرف دیگر ادامه کار بر روی یک تکلیف معین،تعیین جهت نگاه و سر ،حالت چهره ،مراقب و گوش به زنگ و اجرای دستورالعمل ها و موفقیت در عملکرد نشان دهنده رفتار

 توجه کودک است.

 چگونگی تشخیص اختلال نقص در توجه(ADD)

 مطابق(dsmiii)به منظور تشخیص اختلال نقص در توجه می بایستی  کودک ملاک های بی توجهی نظیر(شکست در به انجام رساندن کارهاییکه شروع کرده است،شکست در گوش کردن، حواسپرتی ،مشکل در  (تمرکز یا دقت در انجام یک بازی)و تکانش از قبیل انجام اعمال قبل از تفکراز کاری به کار دیگر پرداختن، مشکل در سازماندهی،نیاز به کنترل کننده، فریادهای ناگهانی در کلاس،مشکل در منتظر ماندن)را داشته باشد. از انجایی که عناصر تشخی ADD,یافته های حاصل از نقایص رشدی، توجه و کنترل ضعیف تکانه ها می باشد به همین دلیل یک معیار واحد برای شناسایی قطعی ADD وجود ندارد بلکه فقط به وسیله گرداوری اطلاعات از منابع مختلف است که می توان به تشخیصdd Aدست یافت والبته به این تشخیص هم نمی توان صددر صد اطمینان داشت.از طرف دیگربا وجود اینکه تشخیص به ظاهر ساده می باشد,اما درواقع روند تشخیص بسیار مشکل و پیچیده است .زیرا در هنگام تشخیص بسیار مشکل است که تعیین کنیم ,ایا ناکامی کودک در انجام کاری ناشی از  کوتاهی دامنه توجه و عدم هماهنگی ان با سطح مهارت های شناختی  بوده یا اینکه نوعی تاخیرکلی  شناختی موجب شده است که کودک  درجاتی از عدم توجه را از خود نشان دهد.اثبات وجود ارتباط میان سطح توانایی های شناختی و دامنه توجه در کودکان دارای تاخیر ذاتی(مثلا عقب ماندگی ذهنی)فرایندی بسیار ساده است .ولی همین فرایند درکودکانی که از نظر عملکرد کاملا عادی باشند بسیار مشکل و پیچیده خواهد بود.

 باتوجه به این که موضوع مورد نظر فراخنای توجه کودک در منزل و مدرسه  می باشد متخصصین باید ارزش بیشتری برای گزارشهای معلمین و والدین نسبت به مشاهدات خود در حین ازمون قائل شد

 ایا اختلال Addبا اختلالا ت یادگیر ی ارتباط دارد؟بعضی اوقات Addدر کودکانی که عملکرد تحصیلی ضعیفی دارند. دیدهمی شود،ولی ممکن است این کودکان علائم ناتوانی یادگیری  نداشته  باشند.

بسیاری از کودکانی که در زمینه های اصلی, تحصیلی,زبان(خواندن ریاضیات نوشتاری)دارای مهارت های برتر هستند ممکن است در مدرسه عملکردی ضعیف داشته باشند.علت ان را می توان ناشی از ناتوانی

 کودک در نشستن پشت میز،کامل کردن تکالیف و سازماندهی شخصی دانست.

 به منظور تعیین اینکه ایا Addمشکلی در ارتباط با ناتوا نی یادگیری می باشد ،لازم است که گروه متخصصی که با این افراد در ارتباطنداطلاعات  حاصله از منابع گوناگون رابا هم ترکیب نمایند.در این میان بیشترین تاکید  بر اطلاعات حاصله از محیطی است که کودک در انجا دست به عمل  می زند(نظیر مدرسه و منزل)و ارزیابی متخصصین در درجه دوم اهمیت قرار دارد.انهم به این دلیل که ممکن است کودک وقتی به طور انفرادی  وتک با ازمونگر مواجه می شود ،علائم رفتار تکانشی و حواسپرتی را  از خود نشان ندهد. معلمان بسیاری می توانند کودکانی را به یاد اورند که به دلیل نقصان توجه از پیشرفت در مدرسه باز مانده اند .در مواردی که نقصان در رفتار توجه جزئی است,ممکن است مشکلاتی در یادگیری ایجاد شود و یا بر عکس کودک با مشکلاتی در این زمینه مواجه نشودبه هر حال وقتی کودک مبتلا به نقصان شدید توجه است این مشکل می تواند اثرات مخربی بر یادگیری او داشته باشد .

 اختلال کمبود توجه از عوامل موثر در اختلالات یادگیری در نظر گرفته شده است .منظور ان است که گاهی اختلال توجه و اختلال یادگیری به طور همزمان در یک کودک اتفاق می افتد.

 نقص توجه بدون بیش فعالی

 رفتار کودکی که نقص توجه بدون بیش فعالی دارد مشابه رفتار کودکان  بیش فعال است جز انکه این کودکان بیش فعال نیستند ولی کیفیت هر دو اختلال یکسان است .به هر حال اختلال نقص توجه بدون بیش فعالی خفیف تر است.

 کم فعالی یکی دیگر از اشکار ساز های کاستی توجهی است.کم توجه  برعکس بیش فعالی است.در این شرایط کودک از محیط کناره گیری  می کند.رفتارش با فقدان پاسخ به محرک های محیطی مشخص می گردد. احتمال دارد حد نهایی این اختلال به صورت اوتیسم جلوه گر شودممکن است کودکان کم سن تر در رویای روزانه به سر برند که در این صورت تکالیفی که برای انها طرح شده است ، امل نمی کنند ویا به ندرت در گفتگو ها و بحث با سایر کودکان شرکت می کنند .

 ارزیابی و بررسی روانشناختی اختلال Add

 در ارزیابی های طبی, روانشناختی و اموزش ویژه ,کودک دارای اختلال  نقص در توجه ممکن است علائمی از مشکل در توجه و تداوم کار  ،درخواست های مکرر برای تکرار سوالات و دستورات شفاهی حواس  پرتی در مقابل محرکات دیداری و شنیداری ،توضیحات بی ربط ,یا تلاش  برای مربوط کردن تجربیات و تمایلات شخصی که به وسیله محرکات گوناگون ازمون به یاد اورده شده اند،را نشان می دهند.ممکن است علائمی از عدم توجه حین انجام ارزیابی های رشد عصبی به صورت بی ثباتی در انجام ازمون های مربوط به حافظه شنیداری ،نظیر مواردی همچون تعویض اعداد در ازمون فراخنای اعداد و یا عملکرد تکانشی دیده می شود.جزئیات تکانشی addممکن است به صورت تمایل برای بیان اولین

 پاسخی که به ذهن می رسد،انجام دادن تکالیف قبل از کامل شدن  دستورات و قاپیدن مواد ازمون،قبل از اینکه ازمونگر انها را ارائه دهد.دیده می شود.در بررسی روانشناختی هنگامی می توان الگوئی از حواسپرتی مفرط را  طرح کرد که کودک در خرده ازمونهای محاسبه عددی ,فراخنای اعداد , و رمز نویسی در ازمون wisc-rو نیز در خرده ازمون های شناخت صورت ها،حرکات دست،یاد اوری اعداد,ترتیب کلمات و حافظه فضایی مربوط به ازمون k-abcنمرات پائینی به دست اورد.چنین خرده ازمونهایی که از توانایی کودک در تمرکز و توجه تاثیر می پذیرد,ممکن است تحت تاثیر سایر عوامل نامربوط قرار بگیرد.به همین دلیل نمی توان از یک الگوی عملکرد ضعیف در چنین خرده ازمون هایی به عنوان شاخص اصلی برای

 تشخیصAddاستفاده کرد.

 مشکل در مهارتهای مطالعه یا مهارتهای سازماندهی

 کودکان مبتلا بهadd اغلب علائمی از مشکل در مهارتهای مطالعه یا سازماندهی از خود نشان می دهند ،البته چنین مشکلاتی در سایر  کودکان دارای مشکلات یادگیری نیز مشاهده می شودهمانند تشخیص

 Add  منابع اصلی و اولیه برای جمع اوری اطلاعات جهت شناسایی  مشکلات مطالعه و مهارتهای سازماندهی ،شامل معلمین والدین وگاهی  خود دانش اموز می باشد.پاسخ والدین ،معلمین  و خود کودک به سوالاتی  در مورد چگونگی انجام تکالیف(شامل میزان تکلیف ,زمانی که  برای کامل کردن تکالیف صرف می شود,نیاز کودک به وجود یک کنترل کننده)دلایل  کمی نمرات (ناشی از پائین بودن میزان امادگی در امتحان ,شکست در تکمیل یا انجام تکالیف در منزل یا تکالیف کلاسی و غیبت از کلاس)و نیاز کودک به نظارت در مدرسه و منزل به منظور اثبات وجود مشکل در مهارت-  های مطالعه و مهارت های سازماندهی دارای اهمیت بسزایی می باشدسایر اطلاعات تکمیلی نیز ممکن است از طریق مشاهده کودک در حین انجام ازمون و نیز از طریق نتایج خرده ازمون ها ی خاص هوش که نیاز به

 توانایی مطلوب در طرحریزی دارند کسب گردد.

  مشکلات رفتاری ویژه 

     بسیاری از مشکلات رفتاری که توسط والدین و مربیان مطرح می شود در واقع تجلیات واکنش کودک نسبت به ناتوانی یادگیری،addو اختلالات  عاطفی می باشد. راهبرد هایی که به منظور مقابله با ناتوانی ها و اختلالات مورد استفاده قرار می گیرد( نظیر خدمات اوزشی ویژه, در دارویی ,روان درمانی )عموما باعث بهبود رفتار کلی کودک و کاهش میزان مشکلات رفتاری ویژه می گردد.بسیاری از مشکلات رفتاری ویژه به  تکنیکهای تعدیل رفتار به خوبی پاسخ می دهند.از این رو مقتضی است که مشکلات بسیار بارز کودک در منزل(نظیر ناتوانی در اجرای دستورات مشکل در حاضر شدن برای مدرسه ،کج خلقی,پر خاشگری زیاد نسبت به همسالان)و مدرسه(نظیر مشکلات در انجام تکالیف ,حرف زدن بی اجازه,سرگردانی در کلاس و دیر حاضر شدن در مدرسه)شناسایی شود.

 مصاحبه های انجام شده با والدین و معلمین بهترین منابع جهت  شناسایی چنین مشکلاتی هستند .

 در صورت امکان باید سعی شود که ماهیت مشکل شناسایی شده, ,تعیین شود که در چه مقعیت مکانی و زمانی معمولا این رفتار ها دیده میشود؟

 عوامل تسریع کننده انها چه هستند؟از چه راهبرداهایی برای کنترل این رفتارها استفاده می شود؟ این راهبرد ها تا چه حد مفید بوده اند؟مشکلات خانوادگیوجود کودک ناتوان در یادگیری خصوصا کودکی که علائم ADDنیز دارد   میتواند اثرات نامطلوبی بر زندگی خانوادگی داشته باشد .والدین و  معلمین ممکن است احساسکنند که کودک تنبل بوده و به اندازه  استعداد هایش کار نمی کند ،عملا در انجام دستورات سهل انگاری  نموده و خود رای و لجوج است.برخی از والدین به جای حمایت از کودک برای مقابله با مشکلاتش ،وی را به دلیل عملکرد ضعیف در فعالیت های تحصیلی مورد سرزنش  تحقیرقرار می دهند و در مقابل نیز عده ای دیگر از والدین ،خود را به علت مشکلات فرزندشان مورد سرزنش قرار داده و با ازاد گذاشتن کودک کمک بیش از اندازه به وی در انجام تکالیف یا منع فرزندشان از رفتن به مدرسه،دست به جبران بیش از اندازه می زنند.همانطور که کودک بزرگتر می شود والدین نیز انتظار دارند که مسولیت

 پذیری بیشتری در رابطه با انجام تکالیفش داشته باشد ,اما در عمل با  مشاهده ی شکستهای فرزندشان ،دچار دلسردی می شوند. بجه ها هم علیرغم اینکه در انجام تکالیفشان نیاز به کمک دارند,ولی از دخالت والدین رنجیده خاطر می گردند.شناسایی مشکلات خانوادگی اصولا بر اساس اطلاعات جمع اوری شدهاز مصاحبه با والدین و کودک صورت می پذیرد. لازم به یاداوری است که

 کارکنان مدرسه نیز می توانند اطلاعاتی در مورد مشکلات خانوادگی کودک ارائه دهند.ازمونهای فرافکن اطلاعات ارزشمندی در مورد خانواده  دانش اموز در اختیار گروه قرار می دهد. ایااختلال Addبا بالا رفتن سن افزایش پیدا می کند؟ گاهی اوقات متخصصین به طور غلط به والدین خاطر نشان می کنند که

 علائم Addدر بعضی از سنین خاص ،به ویژه در سنین بلوغ افزایش می  یابد .البته ممکن است که چنین مساله ای به طور کلی واقعیت داشته  باشد .ولی به قطعیت ان نمی توان اطمینان داشت. بهترین روش

 مواجهه با چنین وضعیتی این است که میزان نیاز کودک به درمان را به  طور دوره ای تحت کنترل قرار داد .به منظور محدود کردن اثرمتغیر های روز مره  در  اجرا به جز در موقعیت های کاملا مشخص ،لازم است که بررسیها حدود یک تا دو هفته ادامه پیدا کنند. چنانچه با این روش  مشخص شود که لازم است فرد به درمان داروی خود ادامه دهد,می  توان اعتراضات قانونی در رابطه با مصرف نامحدود دارو را پاسخ گفت.

 راهبرد ها

 الف:انطباق های محیطی همه اطفال به نظارت و ثبات نیاز دارند اما کودکان دارای نقص توجه

 معمولا نسبت به بچه های همسن خود زمان بیشتری به نظارت و ثبات نیاز دارندگاهی این کودکان نشان می دهند که کاملا قادر هستند عملکردی مطابق سن خود داشته باشند و همین امر موجب می شود که والدین و معلمین رفتار نامطلوب کودک را کاملا عمدی تلقی کنند

 وگاه همین کودکان(خصوصا در هنگام بلوغ ) از این که والدین یا معلمین در کارشان دخالت می کنند ناراحت شده مایل هستند که کارها بر  عهده خودشان گذاشته شود ، ولی به دلیل نداشتن توانایی

 سازماندهی،اغلب عملکرد انها با موفقیت همراه نیست . معلمین و والدین لازم است بدانند ،Addاصولا یک ناتوانی با اساس عصب شناختی بوده و در توجه کردن ،اجرای دستورات،سازماندهی

 فردی و سازماندهی مواد،تکمیل کارهایی که بر عهده فرد گذاشته شده ،تمرکز حواس و کنترل تکانشی ایجاد اختلال مینماید.همانگونه که معلمین و والدین معلولین انها را از صندلی چرخدار محروم نمی

 کنند ,معلمین و و.الدین کودک مبتلا به اختلال نقص در توجه نیز نباید  وی را از حمایت نظارت و ثباتی که مورد نیازش می باشد محروم کنند.والدین و معلمین به منظور کمک به عملکرد کودک مبتلا به اختلال

 نقص در توجه نیاز دارد که حمایت، نظارت و ثبات فوقالعاده ای را به وجوداورند. گاهی مواقع چنین انطباقهایی بیش از انچه انتظار می رود  اثر کرده و جانشین استفاده از دارو های محرک می شود. دربسیاری از موارد نیز در مانگر به این نکته پی می برد که ترکیبی از تکنیک

 های انطباقی و دارو های محرک، اثراتی به مراتب بهتر از کاربردمنفرد هر کدام از این روشها را دارد.

 ب :انطباقهایی در مدرسه

 معلمین دانش اموزان مبتلا به Addتا حد امکان می بایستی تلاش  کنند تا نظارت و ثبات فوقالعاده مورد نیاز کودک را فراهم کرده و هم  امکان از بین ببرند.

 توصیه هایی که می توان برای کودکان مبتلا به Addدر مدرسه انجام  داد.

 1-     کودک مبتلا به Add به سختی می تواند از کاری به کار دیگر  بپردازد .،بنابر این بسیار مهم است که برنامه روزانه کودک تا حد امکان  یکنواخت باشد .یعنی اینکه کودک انتظار داشته باشد اعمالی نظیر

 خواندن،استراحت ،ناهار خوردن و ورزش کردن به طور دائم در وقت  معینی از روز انجام شود.در مدرسه نیز حتی الامکان از تغییر کلاس  و معلم  خودداری شود،زیرا او به سختی می تواند خود را با موقعیت های جدید وفق دهد. 2-در صورتی که لازم است خدمات ویژه را در خارج از کلاس در یافت  کندنبایستی انتظار داشته باشد که خروج وی از کلاس برای اموزش  ویژه ،موجب هدر رفتن کارهایش شود .

  3-- خدمات ویژه هنگامی باید در اختیار کودک قرار گیرد که برنامه  درس کلاس عادی با ان همخوانی داشته باشد(مثلا برنامه ویژه کمک  به خواندن باید در همان ساعاتی که در کلاس عادی برنامه روانخوانی

 است ارائه شود. 4- بهترین راه جلب توجه کودک در کلاس به درس،تدریس به صورت  انفرادی ا برای گروههای کوچک می باشد.ولی با توجه به این که  اینگونه تدریس اغلب غیر ممکن است،معلمین می توانند از راهبرد  های دیگری نظیر ایستادن پهلوی کودک ،گذاشتن یک دست روی شانه کودک ،برقراری ارتباط چشمی باوی، پرسیدن مستقیم سوالات از او تا زمانی که از تمرکز توجه اطمینان حاصل شود,استفاده کنند. 5- هنگامی که معلم تکلیف خاصی را تعیین می نماید،اغلب لازم است

 دستورات را به صورت انفرادی چند بار تکرار کنند تا زمانی که معلم مطمئن شود که کودک منظور او را کاملا فهمیده است. 6- دستورات مربوط به وظایف و تکالیف خاص می بایستی دقیق و ساده

 باشد .برای کودکان کم سن و سال باید توجه داشت که انها هر مرتبه فقط یک دستور را متوجه می شوند. 7- کودکان بزرگتر میتوانند چند دستور را به خاطر بسپارند، ولی اگر  دستورات دارای پیچیدگی باشد لازم است برای کودک نوشته شود. 8- تکالیف طولانی و زیاد باعث اشفتگی و سر در گمی کودک مبتلا به Addمی شود. بنابراین معلمین باید تکالیف را به واحد های کوچک و قابل  اجرا تقسیم کنند مثلا کودک اگر 50 تمرین ریاضی را باید حل کند معلم  بایستی از 40 تمرین چشم پوشی کندو فقط از او بخواهد 10 تمرین را حل بقیه تمرینات را ادامه دهد.

 9- استفاده از برنامه ای که در ان برای هر قسمت از تکلیف یک محدوده زمانی منطقی در نظر گرفته شده است سودمند می باشد .

 10- باید سعی شود عوامل محیطی ایجاد حواسپرتی برای کودکان مبتلا به Addرا به حداقل برسانند اورا در جایی که عوامل پرت کننده کمتر است بنشانندو ضمنا جایی که به راحتی می توان دید که ایا دانش اموز به درس توجه دارد یا نه.چنین جایی ممکن است در ردیف های جلو کلاس باشد ،اما باید با در و پنجره ها فاصله داشته باشد .سعی کنید کودک را  نزدیک دستگاه تهویه هوا ،بخاری یا جاهای پر رفت و امد قرار ندهیدپوستر  ،تابلو اعلانات و سایر تجهیزات در مقابل دید دانش اموز نباشد.

 11- فضای ازاد به دلیل اینکه عوامل مزاحم دیداری و شنیداری ان قابل  کنترل نیستند اصلا توصیه نمی شود.

 12- ضروری است که معلمین تلاشهای کودک در جهت انجام موفقیت امیزتکالیفش را مورد تقویت فراوان قرار دهند.

 13- معلم نباید انتظار داشته باشد که تغییرات عمده کودک به سرعت روی دهد.

14- برنامه ریزی فعالیتهای گوناگون برای تحرک دانش اموزانکارهای عادی کلاس درس را تغییر دهیدتا دانش اموزان بتوانند چند وقت  یکبار از جای خود بلند شوندو در کلاس حرکت کنند.به طور مثال از دانش

 اموز بخواهید ورقه ها را جمع کند یا کتاب ها را کنار بگذارد .جنین فعالیت هایی وقفه ای در زمانی که دانش اموز باید در یکجا بنشیند ایجاد می کند  و فعالیت بدنی به تمرکز و توجه وی کمک می کند .

 15- حتی الامکان کارهای معمولی و ساختارمند تدارک ببینید  یکی از کارهای روزمره را انتخاب کنید ،روزهای متوالی همان راتکرار کنید  روزهایی که قرار است کار غیر معمول انجام دهد ،از طریق توضیح خود رویداد و زمان اجرای ان ،دانش اموز را اماده انجام ان کار کنید.

 16- لزوم داشتن ذفترچه تکالیف روزانهاین کار به دانش اموزانکمک می کند تا زمان کار خود را تنظیم کنند.و از  انچه باید انجام شود خبر داشته باشدو برای انجام ان برنامه ریزی کند.  مطمئن شوید تکالیف روزانه رادرست یادداشت کرده است.

 17- حتی الامکان بلافاصله بعد از اتمام کار نتیجه را به انها  گزارش دهید.

 دانش اموزان باید بدانند کار خود را چگونه انجام داده اند و برای اصلاح  اشتباهاتشان فرصت هایی به ان ها داده می شود.هر زمان میسر شد،   اجازه بدهید آن ها به برسی کارشان بپردازند .

 18- از ابزار های کمکی برای یادگیری استفاده کنید .بیشتر دانش اموزان دارای اختلالات نقص در توجه از کار کردن با رایانه ،ماشین حساب ضبط صوت و سایر وسایل کمک اموزشی لذت می  برند.این ابزار ها به ساختار یادگیری و جلب توجه و علاقه دانش اموز کمک می کند.

19-  ببینید کودک چه کاری را خوب انجام می دهدعلاقه او را تقویت کنید هر کودک نقاط قوت یا علایق خاصی به فعالیت های معینی دارد .این قلمرو را پیدا کنید و در ان فعالیت رشد کودک را افزایش دهید.

 20- موقعیت امتحان را تغییر بدهید.در صورت لزوم تمرین اضافی  وقت کافی بدهید یا کار لازم برای امتحان ر ا کم کنید.

 ج :انطباقهایی در منزلوالدین بایستی تلاش نمایند که در کارهای روز مره کودک ثبات بیشتری

وجود داشته باشد. کودکان مبتلا به ADD به سختی می توانند از کاری به کار دیگر بپردازند،بنابراین بسیار مهم است که فعالیت های روز مره برای انها تا حد امکان یکنواخت باشد.مثلا برنامه ریزی والدین نباید به گونه ای باشد که ساعت صبحانه خوردن با وقت حاضر شدن برای مدرسه تداخل  داشته باشد. نکاتی که والدین باید به ان توجه کنند عبارتند از؛

 1-کودک مبتلا به ADDبه سختی می تواند به دستورات توجه کند  بنابراین باید قبل از دادن هر گونه دستوری مطمئن شوند که وی توجه خود را معطوف کرده است . مثلا اگر والدین واقعا انتظار دارندکه کو دک کفش هایش را در بیاورد ، نباید همانطور که در حال عبور از اتاق هستند به وی که مشغول تماشای تلویزیون است بگویند که کفشهایت را در بیاور .بلکه ابتدا باید وسایل ایجاد کننده حواسپرتی مثل تلویزیون را خاموش کرده بعد از اینکه مطمئن شدند که حواسش به انها است از او بخواهند که کفشهایش را در بیاورد .در مورد بچه های کم سن لازم است یک دستور به انها داده شود ولی بچه های بزرگتر ممکن است قادر باشند که دو یا چند دستور را به خاطر بسپارند ولی در  صورت پیچیدگی دستورات ضروری است که انها را در قالب نوشته به کودک ارائه کرد.

 2-وظایف طولانی و زیاد موجب اشفتگی و سر در گمی کودک مبتلا  به ADDمی گردد.   والدین می توانند از طریق تقسیم کردن هر وظیفه به  واحدهای کوچکتر و قابل اجرا ،با اشفتگی کودک مقابله نمایند.

 3-چنانچه کودک در انجام وظایف خود نیاز به تمرکز داشته باشد ،لازم است که در حد امکان از تعداد عوامل محیطی ایجاد کننده حواسپرتی  کاسته شود .مثلا تکالیف مدرسه نبایستی در اتاقی شلوغ یا در کنار  تلویزیون انجام شود.،یا اینکه از زنگ زدن تلفن در حین انجام تکالیف باید  جلوگیری به عمل اید.عدهای از بچه ها هنگامی که در اتاقی تنها باشند عملکردبهتری خواهند داشت ،ولی باید به خاطر داشت که یک اتاق  ساکت و ارام نیز دارای عوامل متعدد ایجاد کننده حواسپرتی می باشد.

 4-والدین برای انجام موفقیت امیز کارها می بایستی کودک را مورد تشویق قرار دهند .

 تغییر اساسی در عملکرد کودک در زمانی کوتاه انجام نمی شود .والدین می بایستی به یاد داشته باشند که تکلیفی مشخص مانند مرتب کردن تخت خواب چه مدت طول می کشد تا به طور کامل انجام گیرد بر همین اساس می توان بر اورد کرد که حل مسائل مشابه ان ممکن است زمان  زیادی را به خود اختصاص دهد.

 5-هرگونه پیشرفتی در عملکرد کودک ،حتی اگر ناچیز هم باشد می  بایستی مورد تشویق قرار گیرد. استفاده از داروهای محرک   اصولا داروهای محرک هنگامی تجویز می شوند که کودک علائمADDرا به  طور کامل داشته باشد و ارزیابی هایی هم در زمینه توانایی های بالقوه  شناختی،سطح موفقیت تحصیلی ومطلوبیت محیط اموزشی صورت گرفته باشد. البته باید به خاطر داشت که استفاده از دارو های محرک صرفآ یک  بخش از برنامۀ  سازماندهی رفتار کودک مبتلا به ADDمی باشد. کلیه  اعضای گروهی که درمان کودک مبتلا به ناتوانی یادگیری همراه بااختلال  نقص در توجه  شرکت دارند میبایستی دقت کنند که سایر روشهای  ارزشمند در مانی از نظر دور نماند .

 فواید کوتاه مدت مصرف داروهای محرک به راحتی قابل مشاهده هستند که می تواند شامل بهبود فراخنای توجه و ارتباط با همسالان ، بهبود  مهارتهای دیداری حرکتی (مثل دست نویسی)و کاهش مهارتهای  تکانشی می باشد.

  

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 و ساعت 22:20 |
اختلالات یادگیری

تعریف ناتوانی یادگیری ( اختلالات یادگیری )

ناتوانی یادگیری به معنای وجود اختلال در یک یا چند فرایند روان شناختی پایه بوده که به فهم یا استفاده از زبان نوشتاری و یا گفتاری مربوط می شود و می تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن و هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی ظاهر شود . این اصطلاح شرایطی چون معلولیت های ادراکی ، آسیب دیدگی مغزی ، نقص جزئی در کارکرد مغز ، نارساخوانی و آفازی رشدی را در بر می گیرد . از سوی دیگر اصطلاح یادشده آن عده را که به واسطه معلولیت های دیداری ، شنیداری یا حرکتی ، همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیت های محیطی ، فرهنگی و اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده اند را شامل نمی شود .

انواع ناتوانی های یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دچار مشکل باشند : اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب . به عبارتی ممکن است کودکی در همة زمینه های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد. شمار دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بین 4 تا 12 درصد تخمین زده شده است .

در یک گروه بندی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به ناتوانی یادگیری تحصیلی و ناتوانی یادگیری تحولی طبقه بندی می شوند . الف) ناتوانی یادگیری تحصیلی شامل اختلال در خواندن – نارسانویسی و اختلال در ریاضی می باشد .

ب) ناتوانی یادگیری تحولی که عبارتند از اختلالات حافظه ، ادراک ، دقت و توجه ، زبان شفاهی ، تفکر و ... .

 ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

1- شباهتهای این کودکان با کودکان عادی بسیار بیشتر از میزان تفاوتهای آن ها با این کودکان است ، بنابراین در بررسی ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری باید به دنبال توصیف برخی از ویژگی های خاص بود .

2- مبتلایان به ناتوانی یادگیری معمولاً در زمینه ای دچار مسأله و مشکل هستند که این مشکل در یادگیری تحصیلی جلوه می کند . ریاضیات ، خواندن ، بیان نوشتاری و ... زمینه هایی هستند که به عنوان محمل ظهور ناتوانی یادگیری تلقی می گردند .

3- ناتوانی در تغییر وضع موجود علی رغم تلاش و ارادة او نیز به شکل گیری تصویر منفی از خود منجر می گردد و تنها با ارائه یک سیستم خدمات مشاوره ای سازمان یافته می توانیم بهداشت روانی چنین کودکانی را حفظ کنیم و از بروز عواقب بعدی جلوگیری نماییم .

4- بهترین راه توصیف این کودکان توصیف ویژگی های خاص این کودکان است

الف) ناتوانی در خواندن از رایج ترین زمینه اختلالات یادگیری است و می تواند ناشی از عادت خواندن ، بازشناسی کلمه یا درک ، بازگویی و تولید سمبل های نوشتاری به آوایی و ... باشد .

ب) ناتوانی در یادگیری ریاضیات می تواند ناشی از عدم توانایی در تمیز اشیاء از جهت اندازه ، دسته بندی کردن آنها ، درک علایم ریاضی و .... باشد .

ج) مشکل مربوط به زبان می تواند به طور عمده مربوط به درک زبان و بیان آن باشد .

5- اختلال ادراکی زمینه دیگری است که باید به آن اشاره کرد و در زمینه های ادراک بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و ... ظهور می کند .

6- اختلال حرکتی از دیگر ویژگی های این کودکان است که در زمینه های عدم هماهنگی عصب عضلانی ، فعالیت بیش از اندازه ، فعالیت کمتر از میزان طبیعی ، نبود کنترل عضلانی و ... بروز می کند .

7- کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری در روابط اجتماعی خود دچار مشکل هستند .

8- اغلب این کودکان در فرایندهای حافظه ، دقت و توجه دارای نقایصی می باشند .

9- ویژگی کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری فراگیر نیست و گروه های کوچکتری را در بر می گیرد که ممکن است تنها بخشی از این ویژگی ها را داشته باشند .

علل بروز اختلالات یادگیری

علل بروز اختلالات یادگیری نسبتاً مبهم هستند ، با این حال در پژوهش های مختلف تأثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات ذکر شده اند هر چند همواره تأثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است .

الف) عوامل فیزیولوژیک :

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی می باشد .

ب) عوامل ژنتیکی

شواهدی در دست است که نشان می دهد اختلالات یادگیری احتمالاً در برخی خانواده ها بیش از دیگران دیده می شود . مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه ای حاکی از نشانه های عمل ژنتیکی است . از جمله این مطالعات می توان به یافته های " واکر " ، "کول " و " ولف"  اشاره کرد که به پیوند اختلالات یادگیری با الگوهای خانوادگی پی برده اند .

ج) عوامل بیوشیمیایی

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالات یادگیری می شوند . برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده است عبارتند از : هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولین و کم کاری تیروئید

عوامل آموزشی

به اعتقاد برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید . به نظر می رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری هرگز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته اند .

روش های بازپروری و آموزشی کودکان با نارسایی های ویژه در یادگیری

1- روش ادراکی – حرکتی : طرفداران این روش (کپارت ، گتمن ، برچ ) معتقدند که یادگیری حرکتی مبدأ یادگیری است و فرایندهای ذهنی پس از رشد متناسب سیستم حرکتی و سیستم ادراکی و همچنین پیوندهای ارتباطی میان یادگیری حرکتی و ادراکی به وجود می آید . کپارت  یکی از مشهورترین پیشتازان در این روش اعتقاد دارد که یادگیری های حرکتی بر هوش و تحصیلات مؤثر است .

وی یادآور می شود که پیش نیاز تمامی رفتارها اساساً حرکتی است .

کپارت معتقد است که رشد ذهنی کودک با  کنترل حرکات شروع می شود و مراحلی چون کشف منظم ، ادراک مسائل ، تکمیل و ترکیب دریافتهای حسی و در پایان تشکیل مفاهیم را طی می کند . او می گوید هر مرحله از مرحله پیشین کامل تر و پیچیده تر است و کودکان عادی این مراحل را به سادگی و با ترتیب درست طی می کنند . اما در مورد دانش آموزان با نارسایی های ویژه ممکن است در مراحل رشد انقطاعی رخ دهد . برنامه ریزی آموزشی – روانی برای بازسازی روند رشد کودک با نارسایی های ویژه در یادگیری بر اساس نتایج آزمون هایی چون آزمون ادراکی – حرکتی کپارت ، آزمون ادراک بینایی فراستیگ ، آزمون توانایی زبانی – روانی ایلینوی و آزمون تشخیص شنیداری وپمن صورت می پذیرد .

2- روش چند حسی :

مربیان و متخصصان بسیاری برای ترمیم و تقویت یادگیری های کودکان با نارسایی های یادگیری به استفاده از حواس مختلف این کودکان و تحریک آن ها پرداخته اند . از جمله روش های معروف چند حسی می توان به روش " تعقیب حسی " دکتر فرنالد اشاره کردکه در آن توازن و تعادل برای استفاده از مسیر بینایی ، شنوایی و حس لامسه به صورت همزمان مد نظر بوده است . علت نامگذاری آن تعقیب با انگشتان به حواس بینایی و شنوایی برای یادگیری اضافه می گردد .

3- روش سازماندهی مجدد اعصاب مرکزی

این روش توسط دلاکاتو برای ترمیم و اصلاح نارسایی های کودکان با نارسایی های یادگیری پیشنهاد شده است . وی معتقد است با این روش که مبتنی بر شناخت و سپس اصلاح فعالیت های حاصل از مغز و اعصاب می باشد می توان مشکل کودکان با نارسایی های یادگیری را که اغلب از نامنظمی سیستم اعصاب مرکزی ناشی می شود ، مرتفع ساخت .

رشد سیستم عصبی در افراد طبیعی که به تدریج ادامه می یابد ، دارای نظم قابل پیش بینی است . در انسان ، این رشد از مراحل پایین که از مشخصات حیوانات پست تر است شروع می شود و تا مراحل بالاتر که صرفاً مختص انسان است ادامه می یابد . اگر به دلایلی ، مرحله ای از مراحل پیچیده رشد سیستم عصبی دچار وقفه شود ، این تأخیر در مراحل بعدی رشد عصبی با فقدان فعالیت در مرحله رشد نیافته مشخص می گردد و ممکن است به صورتهایی همچون تأخیر در تکلم ، لکنت زبان ، نارساخوانی و ... بروز نماید . روش های ترمیمی دلاکاتو شامل تمرینات مختلف با تأکید برخزیدن ، چهار دست و پا رفتن ، حرکات تقاطعی دست و پا می باشد . وی معتقد است با برقراری نظم مجدد در سیستم اعصاب مرکزی و جبران مرحله رشد نیافته در آن ، علائم مرضی نارسایی های ویژه در یادگیری نیز از میان می رود  و یادگیری فرایند طبیعی خود را باز می یابد .

4- روش تغییر رفتار

باید بخاطر داشت که روش های تغییر رفتار ، بیشتر برای کسانی بکار گرفته می شود که مشکل اساسی آنان نابهنجاری های رفتاری است اما در بسیاری از موارد نارسایی های یادگیری ، تکنیک ها و روش هایی از تغییر رفتار چون " شرطی شدن فعال "، "بازی نقش ها " ، " الگوهای رفتاری " و " اقتصاد امتیازی " را نیز می توان در پیوند یا همراه روش های ویژه آموزشی و تربیتی به کار برد .

مرکز آموزش و توانبخشی مشکلات یادگیری

به مرکزی اطلاق می شود که در آن دانش آموزان با مشکلات ویژه یادگیری در کنار تحصیل در مدارس عادی برای رفع مشکلات خاص یادگیری از خدمات ویژه پاره وقت بهره مند می شوند . این مرکز در هر استان زیر نظر مدیریت آموزش و پرورش استثنایی به فعالیت می پردازند .

دانش آموز دیرآموز (مرزی ) و تفاوت این دانش آموزان با کودکان ناتوان در یادگیری

دانش آموزان دیرآموز برخلاف دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری که از هوش عادی یا بالاتر از عادی برخوردارند دارای هوش متوسط پایین تا مرزی می باشند . بدین ترتیب نمره هوش دانش آموز دارای اختلال یادگیری 85 یا بالاتر از آن می باشد . در صورتی که نمره هوشی دانش آموز دیرآموز بین 70 تا 85 می باشد . علاوه بر نمره هوشی دانش آموزان دیرآموز دارای کنش های شناختی پایین و ضعف در کلیه دروس نسبت به دانش آموزان هم سن و سال خود می باشد در حالی که دانش آموزان ناتوان در یادگیری دارای کنش های شناختی متوسط یا بالاتر بوده و معمولاً در یک یا دو درس دارای مشکل می باشند .

ویژگی های کودکان دیرآموز در مدارس :

1- این دانش آموزان در کلاس معمولاً در تمامی دروس نمرات ضعیفی کسب می کنند .

2- برخی از این دانش آموزان در یک یا چند پایه از تحصیلات مردود می شوند .

3- اغلب این دانش آموزان دارای توجه و تمرکز پایینی می باشند و خیلی زود دچار حواسپرتی می شوند . معمولاً مدت توجه این دانش آموزان به درس نیز کوتاه می باشد .

4- معمولاً این دسته از دانش آموزان در پاسخ دهی به سؤالات دارای تأخیر و کندی می باشند .

5- این دانش آموزان معمولاً گرایش به انجام فعالیت هایی دارند که عینی و ابتدایی هستند.

6- معمولاً این دسته از دانش آموزان بیش فعال و تکانشی هستند و در مقابل ناملایمات تحمل کمی دارند .

7- از دیگر ویژگی های این کودکان اعتماد به نفس پایین و ترس می باشد .

8- نوسانات خلقی نیز از دیگر ویژگی های این دانش آموزان است و معمولاً خلق غیر قابل پیش بینی دارند .

توصیه های آموزشی برای کودکان دیرآموز

لازم به یادآوری است که کودکان دیرآموز معمولاً در کنار دانش آموزان عادی و در مدارس عادی ادامه تحصیل می دهند . جهت بهبود وضعیت تحصیلی این دانش آموزان توصیه هایی شده است که به مهمترین آن ها اشاره می کنیم :

1- هیچ گاه نگذارید که کودک شکست بخورد .

2- با ارائه بازخورد مناسب او را از درستی پاسخ آگاه کنید .

3- پاسخ های صحیح را سریع تقویت کنید .

4- سطح مناسب کودک را بدست آورید .

5- از آموزش قدم به قدم (از ساده به مشکل ) بهره گیرید .

6- امکان تکرار و تمرین را برای تثبیت یادگیری فراهم آورید .

7- بین دفعات تکرار یک موضوع فاصله قرار دهید .

8- با ارائه محرک در ابتدای آموزش به یادگیری کمک کنید .

9- تجربیات موفقیت آمیز را فراهم آورید .

10- کودک را در فعالیت ها شرکت دهید .

11- به علایق کودک توجه کنید .

12- تفاوتهای فردی را مورد توجه قرار دهید .

13- از تشویق بیشتر استفاده کنید .

14- مدت زمان آموزش باید کوتاه و تعداد دفعات آن باید زیاد باشد .

15- وظایف یادگیری را با اشیاء و موقعیت های زندگی مرتبط کنید .

16- خانواده باید بطور مؤثر همکاری کند و معلم از این همکاری استقبال کند .

17- کلاس های این کودکان باید دارای دانش آموزان کمتری باشد .

18- به شخصیت کودک احترام بگذارید و از خشونت بپرهیزید .

19- به کودک اجازه دهید اشتباهات خود را اصلاح کند .

20- از اعمال و بازده کار ارزشیابی مستمر داشته باشید .

21- در آموزش به کودکان صبور باشید .

22- هرگز این کودکان را با دیگران مقایسه نکنید .

23- فعالیت های حرکتی (ورزش ) را مورد توجه قرار دهید .

 
 

 

نارساخواني يك ناتواني در خواندن است كه با مشكلاتي در زبان نوشتاري عليرغم آموزش قراردادي و هوش مناسب، فرصتهاي اجتماعي و فرهنگي مناسب مشخص مي شود. مشكلات ممكن است در خواندن، ديكته و نوشتن آشكار شود.

مشكلات خواندن مهم ترين عامل عدم موفقيت در مدرسه دانسته شده است و در واقع ساده ترين نشانه اي است كه با كمك آن مي توان شكست كودك را در بسياري از زمينه هاي تحصيلي پيش بيني كرد. خواندن پايه مشترك موفقيت در تمام زمينه هاي تحصيلي است و بايد اهميت خاصي براي آن قائل شويم.

در ارتباط با مشكل خواندن كودك، برخوردهاي مختلفي از سوي والدين و معلمان صورت مي گيرد. برخي والدين با اظهار به اينكه اين گونه كودكان در روابط اجتماعي، بازي با همسالان و صحبت كردن هيچگونه مشكلي ندارند و تنها در خواندن و نوشتن رفتار متفاوت و چشمگيري دارند. دليل آن را بي رغبتي به مدرسه و درس و بي دقتي.

حواس پرتي ناشي از شيطنت و... مي دانند و كودك را تحت فشار قرار داده و با تمرينات اجباري به ظاهر مشكل وي را حل نموده ولي در واقع مشكل همچنان باقي مي ماند و بي رغبتي دانش آموز را به درس بيشتر مي كند. برخي ديگر كه به مشكل آگهي دارند با كمك گرفتن از مشاورين و معلمين خصوصي، روان شناسي و گفتار درمان مشكل واقعي را مي شناسد و براي برطرف كردن آن مي كوشند.

ويژگيهاي كودكان داراي اختلال خواندن

1- بيشتر اين كودكان پسر هستند تعداد پسران چهار برابر تعداد دختران است.

2- دركلاسهاي درس غالباً مشكلات رفتاري دارند.

3- دامنه توجهشان كوتاه است.

4- در تمركز مشكل دارند.

5- اغلب مسايل هيجاني دارند.

6- كلمه به كلمه مي خوانند.

7- حافظه ديداري و شنيداريشان ضعيف است.

8- فاقد تميز و تشخيص كافي شنيداري هستند.

9- در مدرسه سازگاري شخصي مناسب ندارند.

10- رشد اجتماعي كافي ندارد.

سنجش و تشخيص

متن هاي انتخابي توسط دانش آموز خوانده شود و درصد ميزان بازشناسي لغات در متن و همچنين درك و فهم متن مشخص شود مي توان قرار گذاشت كه در يك متن صدكلمه اي تعداد خطاها را جمع كنيم عدد به دست آمده درصد مشكل را مشخص خواهد كرد. خطاهاي خواندن را به نسبت تعداد كل كلمه ها درصديابي مي كنيم به عنوان مثال ناتواني در بازشناسي كلمه، ناتواني در ارزش بياني كلمه، ناتواني در ارزش بياني كلمه، ناتواني در عدم فهم معناي جمله و ناتواني در ادراك شنيداري و امثال آن.

روش اجرا

دانش آموز متن را حضور درمانگر با صداي بلندي مي خواند درمانگر ضمن مشاهدات باليني صداي دانش آموز را ضبط مي كند تا در فرصتي ديگر درصد و نوع ناتواني ها را مشخص كند. اين بخش دقيقترين بخش مربوط به كار درمان است زيرا طراحي برنامه درمان بر اساس اين تشخيص صورت مي گيرد.

پس گاهي لازم است كه درمانگر براي تشخيص دقيق نوع مشكل از دانش آموز بخواهد تا برخي از كلمات متن را دوباره بخواند تا بهتر علت ناتواني او را تجزيه و تحليل كند. بنابراين درمانگر فعالانه بايد برخورد كند تا به نتايج قابل اطمينان برسد. گاهي لازم است كودك بدون صدا بخواند و سرانجام به پرسشهاي مربوط به متن جواب دهد تا ميزان درك او سنجيده شود.

مثال:

طبق انجام آزمونهاي خواندن مشخص شد كه دانش آموز مشكلات زير را داراست:

1- اشكال در تلفظ حروف

2- حذف برخي از صداها. كردند ß كدند.

3- اشكال در تشخيص تلفظ نسبتاً نزديك برخي حروف تلفظ م با ن

4- اشكال در بخش كردن كلمه ها

5- اشكال در صداكشي كلمه هاي يك بخشي و چندبخشي

6- اشكال در تركيب صداها و ساختن كلمه: م ر د ß مرد.

درك درست و تلفظ درست صداها

براي اينكه كودك صداها را درست درك و تلفظ كند بايد تمرينهاي مختلفي را انجام داد ابتدا آزموني كوتاه كه از تمام صداها در ابتداي كلمه –انتهاي كلمه و ميان به عمل مي آوريم و بعد ميزان مشكلات مربوط به صداها را يادداشت مي كنيم:

- صداهايي كه براي تلفظ آن در ابتداي كلمه مشكل دارد.

- صداهايي كه براي تلفظ آن در وسط كلمه مشكل دارد.

- صداهايي كه به شنيدن آنها حساس نيست.

-گنجايش حافظه شنيداري: (اگر نتوانست كلماتي را كه گفته ايم بيان كند علامت – مي گذاريم و اگر توانست علامت + مي گذاريم.)

- گنجايش توالي شنيداري: (كلمات را به ترتيبي كه ما گفته ايم بيان كنند) اگر بيان كرد + در غير اين صورت – مي گذاريم.

- تمرينهاي مربوط به درك درست صداها و تلفظ درست صداها: براي اينكه كودك صداها را درست درك و تلفظ كند تمرينهايي براي ترميم حساسيت شنوايي مي توان انجام داد.

- استفاده از وسايل صداساز

- صداي حيوانات را براي او پخش مي كنيم و به آنها گوش دهد و صداي هر كدام را تشخيص دهد نام ببريد.

- صداهاي مختلف مثل گريه، خنده، سرفه، باران، برخورد توپ به زمين و... را در يك نوار ضبط كرده و از دانش آموز مي خواهيم به آنها گوش داده و صداي هركدام را تشخيص دهد.

- استفاده از قوطيهاي پلاستيكي و ريختن حبوبات در هر كدام و تشخيص آنها با توجه به صدايي كه ايجاد مي كنند.

- توصيه به خانواده كه با او آهسته سخني بگويند و موقع گفتن ديكته فقط يكبار جمله را بگويند.

بعد از انجام اين تمرينات صداهايي را كه دانش آموز در درك يا تلفظ آن اشكال دارد شناسايي كرده و تعدادي واژه انتخاب مي كنيم كه دربرگيرنده همان صداها باشد اين واژه ها بايد سه گروه باشند، گروهي كه صدا در اول كلمه و گروهي صدا در و گروهي صدا در آخر كلمه قرار گيرد.

اين واژه ها را در نوار ضبط كرده از كودك مي خواهيم به آنها گوش دهد و واژه ها را تكرار كند و يا خودمان واژه ها را تلفظ كنيم و از كودك بخواهيم كه آنها را تكرار كند. براي نمونه واژه هاي مربوط به صداي چ ارائه مي شود.

چاي                 پرچم                پچ پچ

چنار                  مورچه               سويچ

چانه                  بيچاره               ماچ

...                     ...                     ...

1- صدايي كه مي خواهيم به كودك آموزش بدهيم صداي چ است. ابتدا به كودك مي گوييم كه من كلماتي را براي تو مي خوانم خوب گوش كن و هرگاه به واژه ي برخورد كردي كه حرف چ داشت به من علامت بده (در مورد علامت خودمان با كودك قراردادي مي بنديم. مثلاً در اين جا به او مي گويم كه هر موقع به اين حرف حرف رسيدي دست راستت را بالا ببر).

مثلاً مي گوييم: فرش- خاك- چادر- زيبا- چنار- قوري- گچ

2- كلمات بي معني را تلفظ مي كنيم. هر موقع به صداي مورد نظر رسيدي علامت بده.

مو- پو- زو- چو- دا- مر- چر

3- وسيله ي در دستمان مي گيريم و نام آن را غلط تلفظ مي كنيم و از كودك مي خواهيم اشتباه ما را تصحيح كند. مثلاً چسب را دست مي گيريم و مي گويم اسب و يا چادُر را مي گوييم مادُر.

4- كلماتي را حفظ مي كنيم و از كودك مي خواهيم تكرار كند.

5- كلماتي را ناقص تلفظ مي كنيم و از كودك مي خواهيم بقيه اش را بگويد مثلاً مي گوئيم (چا) او بايد بگويد نه، در، قو.

6- صداهاي يك كلمه را با فاصله مي گوييم آنگاه كودك آن را كامل كند. مثلاً: آ- لو- چه او بگويد آلوچه.

7- از كودك مي خواهيم كه او صداهاي كلمه را با فاصله بگويد و ما كلمه كامل را بگوييم.

8- تصاويري تهيه مي كنيم كه صداهاي آخر آنها يكسان باشد از كودك مي خواهيم پس از نام بردن هر كلمه صداي آخر را تكرار كند. مثل: برنج- گنج- كاج، مچ- پارچ- كوچ

9- تصاويري تهيه مي كنيم كه صداي اول نام آنها يكسان باشد از كودك مي خواهيم ضمن نام بردن كلمات صداي اول آنها را تكرار كند. مثل: گوش- گوسفند- گندم، چنار- چمدان- چادر

10- چند تصوير به كودك نشان مي دهيم كه در تلفظ نام آنها دو كلمه وجود داشته باشد كه صداي اولشان مشابه است و از كودك مي خواهيم آن دو كلمه را پيدا كند.

نهنگ- چنگال- گل- چوب- قندان

11- چند تصوير به كودك نشان مي دهيم كه در اين گروه از كلمات دو كلمه وجود داشته باشد كه صداي آخرشان مشابه است و از كودك مي خواهيم آن دو كلمه را پيدا كند.

سويچ- ارگ- گچ- سطل

12- بعد از تمرينات تصاوير، تمرينهاي شفاهي را شروع مي كنيم از تصوير استفاده نمي كنيم فقط به طور شفاهي كلمات را بيان مي كنيم تمام تمرينات بالا را به صورت شفاهي انجام مي دهيم.

13- تعدادي تصوير به كودك نشان مي دهيم و از او مي خواهيم داستانش را براي ما نقل كند. دانش آموز را تشويق مي كنيم كه در نقل داستان واژه ها را درست تلفظ كند.

14- حروف الفبا را به او نشان مي دهيم و او بايد آنها را تلفظ كند اين كار تا جايي ادامه يابد كه مطمئن شويم حروف را به خوبي مي شناسد.

15- حروف الفبا را روي كاغذ يا تابلو نوشته و به شكل نامنظم حروف را تلفظ مي كنيم و دانش آموز آنها را نشان دهد.

16- هر كدام از حروف را روي كارت مقوايي نوشته و هربار از بين آنها چند حرف را به كودك مي دهيم و او بايد با حروف كلمه بسازد. مثلاً حروف ر-ا-ز. كه مي تواند واژه هاي زار-راز را بسازد.

17- درمانگر چند صدا را تلفظ مي كند و دانش آموز بايد با تركيب آنها يك كلمه بسازد. مثلاً: ش ا د ß شاد

18- تقليد صداي حيوانات مختلف توسط دانش آموزان مي تواند براي فهم صداها بسيار مفيد باشد.

19- تقليد راه رفتن حيوانات، مثل اردك، خرگوش، گربه و... مي تواند تعادل حركتي ايجاد كند.

20- چند كلمه را درمانگر با صداي رسا مي خواند. دانش آموز بايد پس از شنيدن هر كلمه آن را تكرار كند و سپس بگويد كه با كدام صدا شروع مي شود: جارو- تور- پدر- گچ- كار- صندوق- لامپ.

21- چند كلمه را درمانگر با صداي رسا مي خواند. دانش آموز پس از شنيدن هر كلمه بايد صداي آخر كلمه را بگويد: مربا- حميد- برق- پوچ- رازي- برنج

22- درمانگر چند كلمه را مي خواند. دانش آموز بايد صداي وسط كلمه را بگويد.

ميخ- زير- كلم- آجر- نقد

23- دانش آموز در يك نقطه مي ايستد و چشمانش را با دستمال مي بندد آنگاه مربي به طور دايره وار دور او حركت مي كند و كلمه اي را تلفظ مي كند. دانش آموز بايد جهت صدا را تشخيص دهد.

24- پس از موفقيت در تمرينهاي قبلي، بخش كردن و صداكشي بايد انجام گيرد.

راهنمايي هاي به خانواده ها در جهت بهبود مشكلات كودكان نارساخوان:

- كودك خود را با كودكان ديگر مقايسه نكرده و او را مورد سرزنش قرار ندهيد.

- به كودك با توانايي هاي ديگري كه دارد اعتماد به نفس بخشيد تا احساس ارزشمندي كند.

- زماني را براي آموزش انتخاب كنيد كه فرزند احساس آرامش كند.

- هرگاه يك جلسة آموزشي با فرزندانتان داشتيد سعي كنيد آن را با فعاليتي به اتمام برسانيد كه فرزند شما در آن مهارت دارد و از آن لذت مي برد.

- به كودك در تصحيح اشتباهات و خطاهايش كمك كنيد.

- بايد آگاه باشيد كه بسياري از كودكان معاني لغات را در داستان نمي دانند لذا بايد مكث كنيد و معاني را براي كودك بگوييد.

- كودكتان را به كتابخانه ببريد و آنها را تشويق كنيد كه كتابهاي مورد علاقه شان را انتخاب كنند.

- با هم تلويزيون تماشا كنيد و درباره آنچه كرديد، بحث كنيد.

- تلاش كودك را تحسين كنيد به خاطر داشته باشيد كه چقدر سخت است كه او مجبور است سعي كند كه در خواندن و نوشتن موفق شود.

راهنمايي هايي به آموزگاران در جهت كمك به دانش آموزان نارساخوان:

- از تصاوير و كتابهاي حافظه استفاده كنيد.

- از الفباي چوبي براي آموزش استفاده كنيد (از كودك بخواهيد چشمهايش را ببندد تا شكل آنها را احساس كند)

- درباره حروف صحبت كنيد و داستانهايي در مورد حروف بسازيد.

- او را در جلوي كلاس بنشانيد تا بتوانيد به او كمك كنيد.

- او را با دانش آموزان ديگر مقايسه نكنيد.

- به نحوه مداد دست گرفتن كودك توجه كنيد و او را در صحيح گرفتن مداد ياري كنيد.

- از او نخواهيد كه در جمع با صداي بلند نخواند.

- براي تلفظ صحيح لغات به كودك كمك كنيد.

 

نظريه هاي ادراكي- حركتي

ادراك، محركات شنوايي، بينايي و لامسه را سازماندهي، داراي ساختار تعبير و تفسير مي كند كودكاني كه ناتواني ادراكي دارند معمولاً براي تعبير و تفسير و پيداكردن معني محركهاي محيطشان دچار مشكل مي شوند. اگرچه بعضي از كودكانيكه ناتوانيهاي ادراكي دارند به خاطر كندي پيشرفت تحصيلي مراجعه داده مي شوند. معلمين و متخصصين بايد تلاش كنند عوامل دخيل شكست تحصيلي را كشف كنند. اين علل مي تواند شامل اختلالات توجه، افتراق بينايي، ناتوانيهاي شنوايي، ادراكي و يا ناتوانيهاي بينايي-ادراكي و يا حافظة بينايي باشد.

بسياري از كودكان مشكلاتي دارند كه به خاطر تركيب دو يا چند مورد از اين علل به وجود آمده است با ارزيابي اين عوامل ممكن است معلم يك عامل اصلي دخيل را پيدا كند كه مانع و محدودكنندة توانايي كودك براي موفقيت تحصيلي است.

دانش آموزي به مركز مراجعه كرده كه طي آزمونهايي كه به عمل آمد به اين عنوان دست يافتيم كه دانش آموز از نظر فرايندي در ادراك مشكل دارد دانش آموز دچار اختلال رياضي است و در خرده آزمون رياضي و مكعبها كمترين نمره را كسب كرده است. در اينجا به بررسي علل و عوامل دخيل در اين مشكل مي پردازيم و در پايان راههاي درمان معرفي مي گردد.

ناتوانيهاي افتراق بينايي

ممكن است كودكانيكه ناتواني افتراق بينايي دارند، داراي تيزبيني طبيعي باشند هنگامي كه كودكان نمي توانند بين مشخصاتي نظير شكل، اندازه، فاصله و ساير جزئيات مناسب افتراق قايل شوند احتمالاً در يادگيري و بازشناسي و استفاده از حروف چاپي، نمرات و اعداد و محاسبه كردن مشكل خواهند داشت.

ناتوانيهاي بينايي- حركتي

كودكانيكه براي ايجاد هماهنگي بين حركاتشان و آنچه مي بينند مشكل دارند براي تحول مهارتي كه كپارت آنرا «جور كردن ادراكي- حركتي» مي خواند ناتوان خواهند بود. كودك براي ساخت يك سري كامل از جور كردنها بين موقعيت چشمها و دستهايش در تماس با اشياء و يا دستكاري آنها مشكل خواهند داشت ممكن است اختلالاتي در سه نقطة كليدي در تحول هماهنگي بينايي-حركتي رخ دهد.

اول: آنكه ممكن است كودكي در ايجاد تحول آگاهي دروني دربارة سمت راست و چپ بدنش و تفاوتهاي آنها شكست بخورد (برتري جانبي) هنگامي مي توان اين موضوع را مشاهده كرد كه كودك نمي تواند از هر يك از دو طرف بدنش به طور مستقل استفاده كند ممكن است هر دو طرف بدن يك كار را در يك زمان انجام دهند يا يك طرف حركات بيهودة كوچكي انجام دهد. مثلاً با مشاهدة كودكي كه با دست راست روي تخته سياه مي نويسد. شما مي توانيد دست و بازوي چپ او را ببنديد كه حركت بي اختيار و ناهماهنگي را در همان زمان انجام مي دهند چنين به نظر مي رسد كه يك بخش كوچك از فعاليت حركتي دست و بازوي راست به دست و بازوي چپ منتقل شده است در موارد ديگر ممكن است تنها يك طرف عمل را رهبري كند در حاليكه طرف ديگر نافعال مانده يا مانع و مزاحم عمل دست طرف ديگر است.

دوم: نقص جهتي: اين مورد گاهي در كودكان پيش مي آيد كه ياد نگرفته اند بين طرف چپ و راست افتراق قايل شوند.

سوم: مشكلاتي در هماهنگي بينايي- حركتي كه مي تواند در موارد زير باشد:

1- فعاليتهاي مداد و كاغذي  2- انداختن  3- گرفتن  4-بريدن  5- دستكاري اسباب بازيها  6- يادگيري هرگونه تكليف هماهنگي بين دست-چشم

ناتوانيهاي سرعت ادراكي

كودكانيكه سرعت ادراكي آنها كم است به زمان زيادي براي تجزيه و تحليل درون داده هاي بينايي يا شنوايي و تدوين و بيان يك پاسخ مناسب نياز دارند. اين نوع ناتواني مي تواند ميزان و سرعت يادگيري خواندن، نوشتن يا محاسبه كردن را كم كند مثلاً كودكي ممكن است 15 پرنده را در يك دقيقه روي درخت يا آسمان پيدا كند در حاليكه كودك ديگر فقط هشت پرنده را در همان مقدار زمان پيدا مي كند.

ناتواني رياضي

روشهاي تشخيص

- سطح پيشرفت تحصيلي در حساب را تعيين كنيد:

با استفاده از آزمون هاي پيشرفت تحصيلي و آزمونهاي معلم ساخته مي توان ميزان پيشرفت دانش آموز را تخمين زد در حين اجراي آزمون به مشاهدة دانش كودك دربارة قوانين و حقايق بنيادين، عملكرد او در حل مسايل و اعمال رياضي (چهار عمل اصلي) و رويكردهاي او نسبت به حل مسئله بپردازيد.

- ناهمخواني هاي موجود بين توان بالقوه و پيشرفت تحصيلي را مشخص كنيد:

با مقايسة سطح پيشرفت تحصيلي كودك با توان بالقوة تخميني او براي يادگيري مي توان مشخص نمود آيا كودك بالاتر از حد توان بالقوه اش پيشرفت كرده، هم سطح با آن و يا پايين تر از آن پيشرفت كرده است. براي مثال يك كودك 9 يا 10 ساله معمولاً در كلاس چهارم درس مي خواند. خواندن و محاسبه كردن او هم بايد در سطح كلاس چهارم باشد اگر اين كودك مثل يك شاگرد كلاس اول يا دوم محاسبات رياضي را انجام دهد و در حد كلاس سوم يا چهارم بخواند معلوم است كه هوش متوسطي دارد و مي توان او را يك كودك دچار ناتواني يادگيري در رياضيات در نظر گرفت.

- خطاهاي كودك را در محاسبات رياضي و استدلال معين كنيد:

قدم بعدي عبارت است از مطالعة عملكرد كودك در تكاليف رياضي براي اين منظور مفيد است انواع خطاهايي كه كودك مرتكب مي شود و روش هايي كه براي حل و محاسبة مسائل رياضيات به كار مي برد معين و مشخص شود.

خطاها را مي توان از طريق فنون غيررسمي از قبيل تجزيه و تحليل خطاها در تكاليف رياضي نوشتن، كار روي تخته سياه سئوالات شفاهي، مشاهدة معلم، استفاده از فهرست بررسي رفتاري و آزمون هاي معلم ساخته، معين كرد.

- عوامل دخيل را تعيين كنيد:

زبان: زبان با پيشرفت تحصيلي در مفاهيم حسابي، عمليات حسابي ارتباط دارد كودكان بايد يك خزانة لغت عددي براي خود ايجاد كرده و تكامل بخشند تا بتوانند مفاهيم اندازه، زمان، عدد و نگهداري ذهني را بفهمند و مورد استفاده قرار دهند.

كودكاني كه مشكلاتي در حافظة شنوايي و بينايي خود دارند براي به خاطر آوردن آنچه ديده يا شنيده اند مشكل دارند.

توجه: رفتار توجهي مي تواند توسط وقايعي كه در محيط زندگي كودك رخ مي دهد با شرايط و موقعيت جسمي او دچار اختلال شود.

در بعضي موارد، مشكلات حافظه مي توانند به يك وجه حسي خاص، يك نوع تكليف ويژه يا شرايطي باشند كه قبلاً رخ داده، در حال رخ دادن، و يا بلافاصله پس از رفتار بي توجهي رخ خواهد داد.

شكست در تمركز توجه مي تواند باعث اختلال در يادگيري مفاهيم و مهارتهاي حسابي شود.

افتراق بينايي- فضايي

وجود مشكل در كسب و يادگيري الگوهاي آرايش گروهبندي انجام شمارش اشيا در يك گروهبندي را اگرنه غيرممكن حداقل بسيار مشكل مي كند. زيرا لمس و حركت آنها غيرممكن مي شود.

توانايي درك فضايي با موفقيت در رياضيات، هندسه و جبر همبسته است.

كودكاني كه براي درك ارتباطات خطوط و اشياء در فضا دچار مشكل هستند احتمالاً در بازشناسي يا بازسازي اشكال و طرح هاي هندسي مشكلات فراواني خواهند داشت.

رويكرد تكليف- فرآيند براي ترميم

- اهداف آموزشي را انتخاب كنيد:

1- رفتاري كه كودك بايد براي رسيدن به هدف انجام دهد (براي مثال كودك بايد اعداد يك رقمي را به صورت ذهني جمع كند.)

2- شرايطي كه كودك بايد در آن دست به عمل بزند (براي مثال نوشتن روي يك ورقه تمريني هم به صورت افقي و هم عمودي و يا جمعهاي اعداد يك رقمي به صورت شفاهي)

3- ملاكي براي رسيدن و دستيابي به اهداف (براي مثال با 100% صحت و دقت)

- اهداف كامل بايد به اين صورت نوشته شوند:

كودك مي تواند ستون و يا رديف مركب از دو عدد يك رقمي را به طور ذهني جمع كند و يا جمعهاي تك رقمي را كه به صورت شفاهي پرسيده مي شود را به طور ذهني بيان كند.

- اهداف را به خرده مهارتهاي عملكرد تقسيم كنيد:

براي مثال جمع دو عدد يك رقمي، حداقل 6 خرده مهارت را در خود جاي داده است.

1) گفتن نام اعداد از حفظ و به صورت خودكار

2) شمردن خودكار اعداد

3) در نظر گرفتن ارزش مقداري هر عدد در ذهن

4) تناظر عدد- مقدار به طور ذهني

5) اضافه كردن اعداد يك رقمي

6) نوشتن حاصل جمع اعداد

- مشخص كنيد كدام توانايي هاي يادگيري تحولي در تكليف وجود دارد:

براي مثال خواندن اعداد به طور اصولي به تكوين مفهوم، زبان، تداعي شنوايي- بينايي و حافظة شنوايي- بينايي و حافظة شنوايي و بينايي مي باشد.

- هنگام سازماندهي آموزشي، ناتواني هاي تحولي را در نظر بگيريد:

معلم بايد تأثير ناتواني هاي تحولي از قبيل توجه، حافظه، ادراك، زبان، تكوين مفهوم، حل مسأله و... را در روي تكاليف حسابي مختلفي كه بايد تدريس شوند را در نظر بگيرد.

- اعمال محاسباتي

جمع: تجزيه و تحليل فرايند در اعمال حسابي، براي عمل جمع اعداد صحيح دورقمي مستلزم وجود پنج توانايي تحولي عمده است:

حل مسئله، تكوين مفهوم، افتراق بينايي، حافظة بينايي و حافظه شنوايي است.

توجه بينايي و حافظه بينايي- فضايي براي انجام اين تكليف ضروري هستند جهت يابي فضايي مهم است مفاهيم عدد، ارزش مكاني، شمارش و حافظه بينايي- فضايي براي ثبت پاسخ مورد نياز هستند.

مثال: دانش آموزي به مركز مراجعه كرده و طي آزمونهاي مختلف مشخص شد كه دانش آموز دچار اختلال رياضي است و از نظر فرآيندي در ادراك مشكل دارد. مشكل دانش آموز در جمعهاي يك رقمي به صورت ذهني و جمعهاي دورقمي با انتقال بود. در اينجا راه هايي براي درمان اين دانش آموز پيشنهاد مي گردد:

1- به منظور ايجاد برتري چشم در غلبة طرفي به او توصيه شد كه هر روز به مدت 20-15 دقيقه چشم چپ خود را ببندد (در طي انجام آزمون برتريها مشخص شد دانش آموز همه اندامش راست مي باشد ولي در تمام فعاليتها از چشم چپ خود استفاده مي كند.)

2- انجام بازي هاي مربوط به افزايش دقت و توجه

3- تمريناتي جهت تقويت حافظه بينايي

4- تمريناتي جهت تقويت حافظه شنوايي

5- انجام تمريناتي جهت افتراق بينايي- فضايي

6- دادن نمونه هايي از تمرينات فراستيك در هر جلسه

7- تهيه كارتهايي از اعداد يك رقمي به منظور تقويت محاسبه كودك در جمع اين اعداد به صورت ذهني

8- استفاده از جعبة موفقيت در انجام جمعهاي يك رقمي به صورت ذهني (2 جلسه)

9- خواندن اعداد 2 رقمي و ارزش مكاني آنها با استفاده از وسايل آموزشي

10- درست كردن دسته هاي يكي و ده تايي براي اعداد دو رقمي با ميله هاي چوبي و با ني نوشابه

11- انتقال بسته هاي يكي-ده تايي اعداد در كيسه هاي يكي- ده تايي

12- انجام عمليات جمع از ستون يكي ها

13- كودك يكي ها را بشمرد و بستة ده تايي درست شده از ستون يكي ها را به كيسة ده تايي منتقل كند.

14- جمع ستون ده تايي ها

15- به منظور تقويت كودك در زمينة جمعها با انتقال مي توان داستانهايي را ترتيب داد و از كودك خواست با دقت به داستان گوش كند و مراحل مربوط به جمع را انجام دهد.

16- در پايان مي توان كارتهايي از جمعهاي با انتقال درست كرد و با استفاده از جعبة موفقيت اين كار را تكرار كرد تا در نهايت دانش آموز به اين تمرينها مسلط گردد و در ضمن تشويق گردد كه اعداد را كم كم به صورت ذهني جمع كند.

 


+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 و ساعت 21:44 |
اختلال لكنت زبان در دانش‌آموزان
 لكنت زبان يك مشكل گيج‌كننده و خسته‌كننده براي گوينده و شنونده است كه نشانه‌هاي آن عبارتست از: تكرار سريع اولين حرف كلمات، كشيدن بيش از حد صداهايي مانند «يي، آ، او» در وسط كلمات و توقف و ايست كامل روي كلمات.
 
 

يك صدا، بخش، كلمه، حتي يك عبارت ممكن است چندين بار تكرار شود. لكنت زبان معمولا يك رخداد تكاملي موقتي در ميان كودكان دو تا پنج سال است كه با روان شدن كودك در استفاده از زبان مادري از بين مي‌رود. لكنت اين كودكان در هنگام ناراحتي، خستگي يا هيجان‌زدگي افزايش پيدا مي‌كند.

از ميان كودكاني كه پس از 5 سالگي لكنتشان برطرف نشده است، 80 درصد آنها تا انتهاي دوره بلوغ بهبود مي‌يابند.

يك كودك زير 7 سال كه به لكنت دچار است، ممكن است براي پشت سر گذاشتن وقفه‌هايي كه در جريان صحبت كردن با آنها روبه‌رو مي‌شود در كنار لكنت، حركات همراهي نظير پيچ و تاب دادن صورت، چشمك زدن، حركت دادن بازوها، تنفس نامنظم يا حركاتي ديگر را داشته باشد.

در واقع وقتي لكنت آغاز مي‌شود، مانند ساير عادت‌ها، به صورت يك الگوي طبيعي رفتار درمي‌آيد. در اين حالت، اين عادت به طور ناخودآگاه بر پايه مجموعه‌اي از رفتارهاي وابسته به صحبت كردن و تنفس، ماندگار مي‌شود كه در برخي از افراد لكنت زبان تا بزرگسالي نيز ادامه پيدا مي‌كند.

اين عارضه در تمام فرهنگ‌ها و در تمام مناطق دنيا و تمام اقوام مشاهده مي‌شود و ظاهرا به قشر خاصي تعلق ندارد و در ميان اقشار غني، فقير، افراد عقب‌مانده ذهني و باهوش يافت مي‌شود.

افراد مشهور زيادي مانند وينستون چرچيل و مريلين مونرو (بازيگر سينما) مبتلا به لكنت بوده‌اند اما وجود اين عارضه در آنها مانع ايفاي نقش اجتماعي نشده است. شمار لكنتي‌ها تقريبا يك درصد كل جمعيت است.

اما در مورد كودكان اين رقم بالاتر است، زيرا در اين سن و سال، تعدادي از آنها لكنت موقتي دارند. آمار نشان داده است كه به ازاي يك دختر لكنتي، سه يا چهار پسر لكنتي وجود دارد.

شايد علت اين امر به خاطر تفاوت‌هاي سرشتي مابين دختران و پسران بخصوص در طول دوران اوليه رشد گفتار و زبان آنان باشد و يا به دليل تفاوت واكنش‌هاي محيط (به خصوص خانه) نسبت به توانايي آنها كه باعث اين مي‌شود پسرها بيشتر نسبت به دخترها لكنت داشته باشند.

رفتارهاي كلامي كه نشان‌دهنده شروع لكنت مي‌باشد شامل لرزش‌هاي چهره ناشي از تنش زياد، گفتار محتاطانه، گفتار خيلي سريع يا گفتار كند و آرام، دستپاچگي حين تكلم و مكث در وسط جمله و برگشت و شروع مجدد مي‌باشد.

برخي از رفتارهاي غيركلامي شروع لكنت نيز شامل كم‌رويي و روبرگرداندن، علائمي از افسردگي و غمگيني، نگراني و ضعف در مهارت‌هاي اجتماعي مي‌باشد.

زماني كه كودك تعداد زيادي از اين رفتارها را نشان مي‌دهد والدين بايستي نگران شوند. معمولا كودك لكنت زباني اگر برادر يا خواهري داشته باشد آنان مي‌توانند در پيشرفت او كمك كنند يا بالعكس مانع وي شوند.

گاه آنان فرصتي به كودك نمي‌دهند كه حرفش را بزند و كودك هم به‌دليل لكنت زبان همواره نيازمند اعمال كنترل روي بقيه افراد خانواده است تا در فرصت‌هاي مناسب بتواند صحبت كند. در واقع او نيازمند حمايت پدر و مادر خود مي‌باشد.

البته اين حمايت به آن معنا نيست كه او هميشه بايد اجازه حرف زدن داشته باشد و يا قوانين سفت و سختي را اعمال نماييد كه هيچ كدام از بچه‌ها، هرگز صحبت او را قطع نكنند بلكه لازم است رفتار معقولي داشته باشيد و در مورد تصميم‌گيري روي زمان‌هاي صحبت كردن وي به عنوان والد انعطاف‌پذير باشيد.
 
ترس در دوران كودكي، مهم‌ترين عامل لكنت زبان
 
 
 

دكتر مهدي برائتي در گفتگو با ايسنا، هرگونه تكرار و اختلال در تلفظ و گفتار كلمات به اندازه‌اي كه رواني كلام را تحت‌تاثير قرار دهد لكنت زبان عنوان و اظهار كرد: مهم‌ترين علت لكنت زبان، ترس در دوران كودكي است و اين عارضه بيشتر در سنين 3 تا 5 سالگي شايع بوده و مي‌تواند جنبه ارثي نيز داشته باشد.

وي گفت: گفتاردرماني يكي از حرفه‌هاي توانبخشي است كه به برطرف كردن مشكلات گفتاري، تلفظي و گرفتگي صدا ناشي از بيماري‌هاي حنجره مي‌پردازد.

وي ادامه داد:‌ در بعضي از موارد، در صورتي كه شرايط محيطي مساعد باشد و محيط خانواده نيز اين مشكل را تشديد نكند، مشكلات گفتاري تا 3 سالگي قابليت بهبود دارند.

دكتر برائتي به خانواده‌ها توصيه كرد: در موارد مشاهده تكرار و گير روي كلمات از تشديد آن پرهيز كنند؛ به طوري كه كودك خود را تحت فشار قرار ندهند، از ايجاد استرس در كودك خودداري كرده و همچنين وي را روي اين موارد حساس نكنند.

اين گفتاردرمان در پايان خاطرنشان كرد: خانواده‌ها در صورت مشاهده مشكل لكنت زبان هر چه زودتر به گفتاردرمان مراجعه كنند و از خوددرماني بپرهيزند.


ارتباط استرس هيجاني با لکنت زبان
 لکنت زبان هنگامي روي مي دهد که شما آنچه را که مي خواهيد ، در زماني که مي خواهيد ، آنطور که مي خواهيد بيان کنيد.

در حال حاضر درمان خاصي براي اين اختلال وجود ندارد و تا کنون علل اصلي موثر در ايجاد آن مشخص نشده اند و هر چند که بنظر مي رسد ارثي باشد ، اخيرا گفته مي شود خلق و خوي هيجاني يکي از عوامل ايجاد آن است.
به گزارش شورت نيوز ، شصت ميليون نفر در سارسر جهان به اين اختلال کلامي دچارند. طبق نتايج بدشت آمده از يک مطالعه پسران سه برابر دختران دچار لکنت مي شوند و علائم اوليه آن حدود سن دو تا پنج سالگي که کودک تحت تحريک واکنش هاي هيجاني قرار دارد ، بروز مي کند.

آنچه باعث لكنت مي‌شود

باورهاي نادرست فراواني درباره لكنت زبان وجود دارد. برخي معتقدند كه لكنت زبان به دليل مشكل هيجاني حل‌نشده يا اضطراب است اما به دليل فقدان شواهد علمي اين نظر كنار گذاشته شد. چون اين مشكل گفتاري در خانواده‌ها شايع است، پژوهشگران ويژگي‌هاي خانوادگي را از جمله علل اصلي لكنت زبان دانسته‌اند.

اما احتمال ندارد كه چنين رفتاري به طور عمده، به دليل كاركرد محيط زباني كودك باشد. مي‌توان گفت عوامل ژنتيك، سهم بسزايي در سبب‌شناسي لكنت زبان دارند براساس بررسي‌هاي انجام شده، بيش از دو سوم لكنت زبان به دليل وراثت و يك سوم باقي‌مانده ناشي از عوامل محيطي مي‌باشد.

در مورد كودكان دچار لكنت زبان، معمولا وقتي درمان توصيه مي‌شود كه تكرار صداها و هجاها بيش از حد روي دهد و پدر و مادر يا خود كودك نگران مشكلات گفتاري باشند، يا در كودك نشانه‌هايي حاكي از نگراني در چهره يا گرفتگي صوتي آشكار شود.

معمولا درمان روان‌شناختي رايج براي كودكان مبتلا به لكنت زبان اين است كه به والدين آموزش داده شود تا خيلي آهسته با كودكان خود صحبت كنند، از جمله‌هاي كوتاه و ساده استفاده كنند تا در اصل از فشاري كه كودك ممكن است به دليل صحبت كردن احساس كند، بكاهند.

به هر حال از آن جا كه اكثر كودكان، لكنت زبان را پشت سر مي‌گذارند، يكي از مشكلات والدين و متخصصان باليني تعيين اين موضوع است كه درمان، ‌مداخله است يا تداخل. مي‌توان گفت در مورد لكنت زبان دو عامل فشارزا بسيار مهم مي‌باشند.

يكي فشارهاي مربوط به ارتباط با ديگران و ديگري فشارهاي مربوط به فرم زندگي مي‌باشد. در مورد فشارهاي مربوط به ارتباط با ديگران، مثال بسيار خوب اين است كه شنونده چه با حركات و چه با كلمات با گفتن «يواش‌تر» «عجله نكن» يا «آرام باش» عكس‌العمل نشان مي‌دهد و يا برعكس با گفتن «زودباش»، «سريع صحبت كن» در واقع واكنش منفي نشان مي‌دهد.

دومين عامل فشارزا، فشارهاي مربوط به فرم زندگي كودك مي‌باشد برخي از والدين در مورد برنامه روزمره فرزندشان مانند بيدار شدن، غذا خوردن، نظافت كردن، خوابيدن و... رفتار بسيار سفت و سختي را اعمال مي‌كنند و كودك را وادار مي‌كنند كه كارهايش را دقيقا طبق ساعت انجام دهند و اغلب نيز نتيجه خوبي نمي‌گيرند و مايوس مي‌شوند.

با لكنت ‌زبان ‌كودكم ‌چه‌كنم؟
 
بسياري از كودكان در سنين بين 2 تا 5 سالگي دچار لكنت زبان شده و حروف خاصي را تكرار و كلمات را به صورت كشدار بيان مي‌كنند يا در مورد برخي صداها و سيلاب‌ها هيچ صدايي از خود ايجاد نمي‌كنند. لكنت زبان شكلي از ناهنجاري‌هاي كلامي است كه بايد به آن توجه كرد. در بسياري از موارد، لكنت زبان تا 5 سالگي رفع مي‌شود و گاهي مدت بيشتري ادامه مي‌يابد.

متخصصان تصور مي‌كنند كه فاكتورهاي مختلفي در اين امر دخيل هستند كه از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد.

ـ عوامل ژنتيكي: 60 درصد كساني كه دچار لكنت زبان هستند، يكي از اعضاي نزديك خانواده‌شان با اين مشكل درگير بوده يا دچار مشكلات كلامي يا تاخير در صحبت كردن بوده است.

ـ اختلاف در فرآيند مغزي صحبت كردن: افرادي كه لكنت دارند، فرآيند كلامي در آنها در مناطق متفاوتي از مغز روي مي‌دهد. در اين حالت در طريقه ايجاد ارتباط بين پيام‌هاي مغزي با ماهيچه‌ها مشكلي وجود دارد.

نشانه‌هاي اوليه لكنت زبان

اولين نشانه‌هاي لكنت وقتي بروز مي‌كند كه كودك بين 18 تا 24 ماه دارد. لكنت كودك براي والدين ممكن است ناراحت‌كننده باشد يا موجب عصبانيت آنها شود، اما لكنت در اين مرحله براي كودك، طبيعي به نظر مي‌رسد. نكته مهم، صبور بودن است.

ممكن است كودك براي چند هفته يا چند ماه دچار لكنت باشد يا گاهي به طور پراكنده دچار اين حالت شود. بيشتر كودكاني كه قبل از 5 سالگي دچار لكنت مي‌شوند بدون نياز به مداخله بهبود مي‌يابند.

به هر حال اگر لكنت كودك شما هميشگي است و مرتبا‌ بدتر مي‌شود و همراه با حركات بدن يا صورت است،‌ ارزيابي توسط متخصص گفتار درماني تا قبل از 3 سالگي ايده بسيار خوبي است.

درمان خاصي براي لكنت زبان وجود ندارد، اما روش‌هاي موثري براي كمك به كودك جهت غلبه بر اين مشكل پيدا شده است.

  چه زمان در پي كمك باشيم؟

اگر كودك شما 5 سال دارد و هنوز دچار لكنت‌زبان است با يك پزشك يا متخصص گفتاردرماني مشورت كنيد. همچنين در صورت مشاهده موارد زير نيز بهتر است با يك متخصص صحبت كنيد:

ـ اگر تكرار كل كلمات يا جملات توسط كودك‌ زياد شد.

ـ اگر صداها و سيلاب‌ها را در بيشتر موارد تكرار كرد.

ـ وقتي كودك، هنگام صحبت كردن كلمات را به مقدار طولاني مي‌كشد.

ـ وقتي شروع به صحبت با سختي همراه باشد.

ـ وقتي شما متوجه جمع شدن يا كشيده شدن صورت هنگام صحبت كردن فرزندتان شويد.

ـ وقتي شما متوجه افزايش بلندي صدا در طول صحبت كردن شويد.

ـ وقتي كودكتان مدام از موقعيت‌هايي كه نياز به صحبت كردن دارد، فرار مي‌كند.

ـ كودكتان يك كلمه را به خاطر ترس از لكنت‌ عوض مي‌كند.

ـ كودكتان در حين لكنت‌ دچار حركات دست و صورت مي‌شود.

ـ‌ ‌در صحبت كودكان هر مورد عجيب ديگري توجه شما را به خود جلب مي‌كند. والدين بايد چه كنند؟

براي كمك به كودكتان مي‌توانيد اين موارد را انجام دهيد:

ـ نيازي نيست كه كودكتان هميشه درست و كامل و دقيق صحبت كند. اجازه دهيد كه صحبت كردن كاري تفريحي و لذتبخش باشد.

ـ‌ هنگام صرف غذا زماني را براي صحبت كردن اختصاص دهيد. در اين زمان‌ها از راديو و تلويزيون دوري كنيد.

ـ از ايجاد محدوديت‌ها و قوانيني مثل «يواش صحبت كن»، «كمي صبر كن» و «يك نفس عميق بكش» خودداري كنيد.

اين نظرات، اگرچه با نيت خوب باشد، باعث كمرويي فرزندتان خواهد شد.

ـ‌ وقتي كودكتان احساس ناراحتي مي‌كند يا وقتي لكنتش افزايش مي‌يابد از او نخواهيد كه صحبت كند يا با صداي بلند كتاب بخواند. به جاي آن، در اين زمان‌ها او را به فعاليت‌هايي تشويق كنيد كه نياز به صحبت كردن زياد ندارند.

ـ صحبت كودك خود را قطع نكنيد يا به او نگوييد كه دوباره شروع كند.

ـ به كودك خود نگوييد كه قبل از صحبت كردن‌ فكر كند.

ـ يك محيط آرام‌ در خانه ايجاد كنيد و بكوشيد آرامش را در زندگي خانوادگي ايجاد نماييد.

ـ وقتي در حال صحبت با كودكتان هستيد يا در حضور او با ديگران حرف مي‌زنيد، سعي كنيد آرام و واضح صحبت كنيد.

ـ با كودك خود تماس چشمي طبيعي برقرار سازيد. سعي كنيد كه نگاه خود را از او برنگردانيد و نشان ندهيد كه ناراحت شده‌ايد.

ـ به كودك خود اجازه دهيد كه براي خودش صحبت كند و افكار و جملات خود را تمام كند. قبل از پاسخ دادن به سوال يا نظر كودك، اندكي صبر كنيد.

ـ با كودك خود به آرامي صحبت كنيد. اين كار در واقع الگويي در اختيار او قرار مي‌دهد كه هنگام صحبت كردن، سريع حرف نزند و شمرده شمرده سخن بگويد و همين كار موجب روان شدن زبان او مي‌شود.

در صورتي كه به هر دليل نگران نحوه صحبت كردن كودكتان هستيد، مطمئن‌ترين راه، مشورت با يك متخصص گفتاردرماني است، پس هر چه زودتر اين كار را انجام دهيد تا بعد افسوس نخوريد.           

دانش‌آموزان مبتلا به لكنت زبان

در دوره دبستان كه دانش‌آموزان به دنبال جلب‌توجه هستند و با يكديگر رقابت مي‌كنند، ممكن است برخي از همكلاسي‌ها به لكنت كودك توجه و او را مسخره نمايند و همين امر او را از ديگران جدا سازد.

در اين ميان اگر كودك اعتمادبه‌نفس و احساس خودارزشمندي بالايي داشته باشد، تحت تاثير اين آزارها قرار نمي‌گيرد.

اما بسياري از اين دانش‌آموزان ناراحت و منزوي مي‌شوند و ترجيح مي‌دهند سكوت كنند. در حقيقت ناراحتي و سرخوردگي آنها بيشتر ناشي از ناتواني‌شان در ابراز خود است كه گاه ممكن است منجر به رفتارهاي خشونت‌آميز بشود.

زماني كه كودك دچار لكنت مي‌شود و شنونده (اعم از پدر، مادر، دوستان و...) واكنش منفي نشان مي‌دهند و زماني كه تلاش براي درمان وي موفقيت‌آميز نيست، همه اين عوامل موجب خشم و سرخوردگي دانش‌آموز شده و تصويري منفي را در او ايجاد مي‌كند.

لكنت زبان در بعضي از دانش‌آموزان با شروع مدرسه و يا زماني كه در مدرسه هستند، بيشتر مي‌شود. اگر كودك مبتلا ناراحت به نظر مي‌رسد و صبح‌ها از رفتن به مدرسه خودداري مي‌كند، بهتر است والدين با او صحبت كنند و از او بخواهند احساساتش را درباره مدرسه بيان كند.

پدر و مادر مي‌توانند با گوش دادن به درددل‌هاي كودك در خصوص ناراحتي‌هايي كه در مدرسه با آن مواجه مي‌شود و همچنين ارائه رهنمودهاي مثبت از وي حمايت نمايند.

هرگز نبايد در كودك اين احساس به وجود آيد كه با ديگران فرق دارد. در شكل‌گيري چنين برداشتي معلم نقش مهمي را ايفا مي‌نمايد چرا كه دانش‌آموز بيشترين وقت خود را در كلاس درس مي‌گذراند.

براي مثال معلم مي‌تواند به جاي آن‌كه دانش‌آموز را به دليل لكنت زبان از برنامه روخواني كنار بگذارد و در موقعيت‌هاي صحبت‌ كردن ملاحظه او را بكند، او را در تمام فعاليت‌هاي كلاسي شركت دهد.

چرا كه كنار گذاشتن وي از فعاليت‌هاي كلاسي به بهبود لكنت كمكي نمي‌كند. همچنين معلم بايد از اين واقعيت آگاه باشد كه مي‌تواند تصوير كاملي از تمامي رفتارهاي دانش‌آموز به والدين ارائه نمايد ايجاد چنين احساسي در معلم باعث مي‌شود كه وي درك كند همكاري او جزيي از مراحل درمان لكنت دانش‌آموز محسوب مي‌شود.

بايدها و نبايدها در مورد كودك لكنت‌زباني

بايدها

- كودك خود را با مشكل لكنت زبانش بپذيريد و اجازه دهيد او نيز اين مساله را احساس كند.

- سعي كنيد ريشه اضطراب و فشار رواني وي را شناسايي كرده و آن را از بين ببريد.

- خودتان به آرامي سخن بگوييد تا غيرمستقيم به او آرام سخن گفتن را بياموزيد و او نيز از شما الگوبرداري كند.

- به او فرصت دهيد تا در كمال آرامش و بدون عجله و اضطراب حرف بزند.

- درباره لكنت زبانش با او حرف بزنيد تا بداند شما شرايط او را درك مي‌كنيد و به اين موضوع توجه داريد.

- سعي كنيد احساسات او را درك كنيد و از او بخواهيد با كلمات و جملات كوتاهي كه دوست دارد احساسش را بيان كند.

- به ياد داشته باشيد تشويق عامل بسيار موثري براي افزايش اعتمادبه‌نفس اوست و باعث كمتر شدن فشار حاصل از لكنت زبانش مي‌شود.

نبايدها

- هرگز اداي او را در نياوريد و مسخره‌اش نكنيد حتي به قصد شوخي نيز به او نخنديد.

- به خاطر طول كشيدن زمان صحبت كردنش بر سر او فرياد نزنيد و دعوايش نكنيد.

- نگذاريد كسي به صحبت كردن او ايراد بگيرد و اين قانون را براي تمام اعضاي خانواده در نظر بگيريد.

- اشتباهاتش را اصلاح نكنيد و سعي نكنيد جملاتش را كامل كنيد.

- از اين‌كه اين گونه سخن مي‌گويد خود را نگران نشان ندهيد.

- او را به صحبت كردن بخصوص در ميان جمع مجبور نكنيد.

گفتار درماني

گفتار درماني نوعي درمان براي همه كودكاني است كه داراي هر نوع اختلال و ناهنجاري در كلام هستند. اين ناهنجاري شامل اختلال در توليد اصوات است كه موجب مشكل شدن فهم كلام كودك مي‌شود.

اختلالات كلامي ـ شنوايي شامل موارد زير هستند:

ـ اختلالات به هم پيوستگي شامل سخت بودن توليد صداها يا درست بيان كردن كلمات هستند، به طوري كه افرادي كه آن را مي‌شنوند بخوبي متوجه نمي‌شوند.

ـ اختلالات در صدا و تشديد صدا كه اين نوع اختلال مي‌تواند باعث ناراحتي خود كودك هنگام صحبت كردن هم بشود.

ـ اشكال در بلعيدن غذا، مشكلات در خوردن و قورت دادن غذا‌

ـ مشكلات كلامي مي‌تواند ناشي از مشكلات شنوايي هم باشد.

متخصصان گفتاردرماني در مراكزي به همين نام مشغول به كار شده و حداقل داراي مدرك ليسانس در رشته گفتاردرماني هستند. اين افراد مي‌توانند هنگام مشكلات كلامي به كودكتان كمك كنند. آنها احتمالا با كودك شما به صورت تك‌نفره كار مي‌كنند يا امكان دارد در گروه‌هاي كوچك به آنها روش‌هاي درماني را ارائه كنند.

متخصص گفتاردرماني از استراتژي‌هاي مختلف براي كمك به كودك استفاده مي‌كند:

ـ فعاليت‌هايي با مداخله زبان: در اين نوع درمان، ‌متخصص گفتار درماني با كودك به وسيله بازي و صحبت كردن ارتباط برقرار مي‌كند. او از كتاب‌ها،‌ تصاوير يا اشيا براي بهبود زبان كودك بهره مي‌گيرد. او از تمرين‌هايي مثل تكرار كلمات با تلفظ صحيح براي بهبود مهارت‌هاي كلامي استفاده مي‌كند.

ـ تمرين تلفظ صحيح: تلفظ صحيح يا توليد صدا، تمريني است كه در آن صداي صحيح به كودك آموخته مي‌شود كه اين كار اغلب هنگام بازي صورت مي‌گيرد. نوع بازي به سن كودك و نيازهاي خاص او وابسته است. متخصص به كودك مي‌آموزد كه هر حرف يا صدا چگونه بيان مي‌شود و زبان در هنگام بيان آن حرف خاص، چه شكلي‌ به خود خواهد گرفت.

ـ تمرين‌هايي براي تقويت ماهيچه‌هاي مربوط به حرف زدن: بر اين اساس برخي تمرين‌هاي مربوط به زبان، لب‌ها و فك‌ها وجود دارد كه باعث قوي شدن ماهيچه‌هاي دهان مي‌شود.

به دلايل زير مي‌توان با يك متخصص گفتاردرماني مشورت كرد:

ـ اختلالات شنوايي

ـ تاخير در تفكر يا ديگر تاخيرها

ـ ضعيف بودن ماهيچه‌هاي دهان

ـ مشكلاتي مثل لب شكري بودن

ـ اوتيسم

ـ اختلالات تنفسي

ـ اختلال در بلع غذا

ـ مشكلات مغزي

در صورت تشخيص متخصص، هرچه زودتر مراحل درمان آغاز شود به نفع كودك خواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 و ساعت 19:7 |

 اختلال شخصيت چندگانه

 

اختلال شخصیت چند گانه يكي از مزمن‌ترين اختلالات تجزيه‌اي محسوب مي‌شود. بيشتر افراد خود را

انساني با يك شخصيت اساسي مي‌دانند و حسي يكپارچه از خويشتن دارند ولي بيماران مبتلا به

اختلالات تجزيه‌اي، حس دارا بودن يك هوشياري واحد را از دست مي‌دهند. شخص احساس مي‌كند كه

فاقد هويت است يا درباره هويت خود سردرگم است و يا اينكه هويت‌هاي متعددي دارد. هر چيزي كه

معمولا به انسان‌ها شخصيت واحد مي‌بخشد (مثل افكار، احساسات و اعمال يكپارچه) در افراد مبتلا به

اختلالات تجزيه‌‌اي طبيعي نيست.

 تجزيه چيست و به چه معنا است؟

 تجزيه به‌عنوان دفاعي در مقابل ضربه ظهور مي‌كند  كه البته منظور از كلمه ضربه در اينجا، ضربات روحي

و رواني است. تجزيه در اصل يك نوع سيستم دفاعي است كه ذهن به‌صورت ناخودآگاه و بي‌آنكه ما روي

آن كنترلي داشته باشيم، در پيش مي‌گيرد. دفاع‌هاي تجزيه‌اي كاركرد دوگانه‌اي دارند. اول اينكه به فرد

كمك مي‌كنند در زمان وقوع ضربه خود را از آن دور كند و دوم اينكه مانعي براي گنجاندن ضربه در زندگي

فرد مي‌شوند و آن را به تعويق مي‌اندازند. در اصل تجزيه وضعيتي را به‌وجود مي‌آورد كه محتويات ذهني در

هوشياري‌هاي موازي حضور هم‌زمان پيدا مي‌كنند.

 چه كساني و چرا؟

 گروهي از دانشمندان معتقدند كه اختلال هويت تجزيه‌اي بسيار نادر است و گروه ديگر مي‌گويند كه

اختلال مزبور بسيار كمتر از حد واقعي شناسايي شده است. بيشتر بيماراني كه تشخيص اين اختلال را

دريافت مي‌كنند، مؤنث هستند و در اصل نسبت ابتلاي خانمها به آقايان از 5 به 1 تا 9 به 1 متغير است. با

اين حال اكثر پزشكان و پژوهشگران معتقدند كه آقايان در نمونه‌‌هاي باليني كمتر از حد واقعي گزارش

شده‌اند زيرا به عقيده آنها بيشتر افراد مذكري كه دچار اين بيماري هستند، بيشتر وارد سيستم قضاوت

جنايي مي‌شوند تا سيستم بهداشت رواني. اين اختلال در اواخر نوجواني و اوايل جواني بيشتر ديده

مي‌شود و ميانگين سني در زمان تشخيص 30 سالگي است. هرچند بيماران معمولا 5 تا 10 سال پيش

از تشخيص‌، نشانه‌ها را داشته‌اند. به‌نظر مي‌رسد كه اين اختلال در بستگان درجه اول مبتلايان بيشتر از

جمعيت كلي ديده مي‌شود.

 علت بيماري

 علت اختلال هويت تجزيه‌اي به‌درستي معلوم  نيست، هرچند در سابقه بيماران (تقريبا صد در صد آنها)

حادثه آسيب‌رسان غالبا در دوران كودكي وجود داشته است. به‌طور خلاصه مي‌توان چهار نوع عامل

سبب‌ساز را نام برد:

 * تجربه  يك حادثه آسيب‌رسان

* عوامل محيطي

* استعداد براي ابتلا به اختلال

* فقدان حمايت بيروني

 رويداد آسيب‌رسان معمولا سوء رفتار جسمي و جنسي در دوران كودكي است. ساير رويدادهاي

آسيب‌رسان عبارتند از: مرگ بستگان يا دوستان نزديك در دوران كودكي و شاهد آسيب و مرگ بودن.

 بيشتر بدانيم!

 اختلال هويت تجزيه‌اي نام اختلالي است كه قبلا به اختلال شخصيت چندگانه شهرت داشت. اين

اختلال، مزمن است.

 مفهوم شخصيت، القاءكننده احساس يكپارچگي در شيوه تفكر، احساس و رفتار شخص و دريافت او از

خود به‌‌عنوان موجودي واحد است. افراد مبتلا داراي دو يا چند شخصيت مجزا هستند كه هر يك از آنها در

دوره‌اي كه آن شخصيت خاص تسلط دارد، تعيين‌كننده رفتار و نگرش‌هاي آنان  است. براي تشخيص‌گذاري

بايد حداقل دو تا از اين هويت‌ها يا حالات شخصيتي، متناوبا  كنترل رفتار شخص را به عهده بگيرند. تعداد

متوسط شخصيت‌ها در اختلال هويت تجزيه‌اي بين 5 تا 10شخصيت است. اغلب در هنگام تشخيص فقط

۲ يا 3 شخصيت مشهود است و ساير شخصيت‌ها در جريان مسير درمان شناسايي مي‌شوند. تعداد

متوسط هويت‌هاي گزارش‌شده براي بيماران مذكر 8 و براي بيماران مونث 15 برآورد شده است كه البته

هنوز اين اعداد مورد شك است و نياز به بررسي‌هاي بيشتري دارد.

 گذر از يك شخصيت به شخصيت ديگر اغلب به‌صورت ناگهاني و نمايش‌گونه صورت مي‌پذيرد. بيماران

عموما در هر وضعيت شخصيتي، از وجود شخصيت‌هاي ديگر و رويدادهايي كه در جريان تسلط آنها

گذشته است، آگاه نيستند. با اين حال گاهي يكي از شخصيت‌هاي ديگر، دچار چنين فراموشي نبوده و

از وجود، كيفيات و فعاليت‌هاي شخصيت‌هاي ديگر كاملا آگاه است. گاهي نيز شخصيت‌ها به درجات

مختلف از وجود بعضي يا تمام شخصيت‌هاي ديگر آگاهي دارند و ممكن است با هم طرح دوستي، رقابت

يا همراهي بريزند. اغلب شخصيت‌ها نام خاص را دارند و گاهي نيز يك يا چند شخصيت موجود در فرد نام

كاركرد خود را دارند (مثل محافظ.) ممكن است شخصيت‌ها از دو جنس متفاوت، نژادها و سنين مختلف و

از خانواده‌هايي غير خانواده اصلي بيمار باشند. شخصيت‌ها اغلب بسيار متفاوت و حتي ممكن است

متضاد باشند.

بيماران اغلب، در معاينه هيچ نكته غيرعادي ازلحاظ وضعيت رواني ندارند به جز اينكه، درباره دوره‌هاي

زماني مختلف فراموشي دارند. گاهي با واداشتن بيمار براي تهيه يك دفتر يادداشت روزانه فرد معاينه

كننده  مي‌تواند شخصيت‌هاي متعدد بيمار را در اين يادداشت‌ها بيابد.

 اين بيماران اغلب هم‌زمان دچار اختلالات رواني ديگر مثل اختلالات اضطرابي، اختلالات خلقي، اختلالات

وابسته به مصرف مواد، اختلالات خواب و غيرههم هستند.

در عين حال اقدام بر خودكشي در ميان آنها شايع است.

 درمان

 موثرترين رويكرد درماني براي اختلال هويت تجزيه‌اي، درمان‌هاي غير دارويي است. به كمك روش‌هاي

تخصصي كه از حوصله اين بحث خارج است، اطلاعات اضافي درباره سابقه، شناسايي شخصيت‌هاي

قبلا ناشناخته و تسهيل تخليه هيجاني صورت مي‌گيرد. درمان اين اختلال نياز به صبر و حوصله، دقت و

زمان دارد. دارو فقط در صورت لزوم مثلا در وجود همزمان اختلال افسردگي يا اختلال اضطرابي و غيره

تجويز مي‌شود. درمان داراي مراحلي است كه بايد يك به يك انجام شود و هر نوع شتاب‌زدگي در سير

درمان معادل ضربه ديگري بر فرد بيمار است.‌

 

 سرنخ ها

 برخي حالات به نفع تشخيص اختلال هويت تجزيه‌اي است، ازجمله:

 *‌ گزارش‌هاي دگرگوني زماني، فراموشي لحظه‌اي و عدم تداوم

 * بازگويي‌ دوره‌هاي رفتاري بيمار از جانب ديگران كه خود بيمار آنها را به‌خاطر نمي‌آورد.

 * اشخاص بيمار را مورد شناسايي قرار دهند و يا به نامي ديگر بخوانند كه بيمار آنها را نمي‌شناسد.

 * بيمار ممكن است خود را به نامي ديگر بخواند و به‌عنوان سوم شخص خطاب كند.

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 0:44 |

 اختلالات شخصيت

روح و روان

شخصيت يعني مجموعه‌اي از رفتار و شيوه‌هاي تفکر و هيجاني شخص در زندگي روزمره که با ويژگي

هاي بي همتا بودن، ثبات(پايداري) و قابليت پيش بيني مشخص مي‌شود. از اين تعريف اين نکات قابل

استنباط است:  

بي همتايي و تفاوت:

شخصيت يک فرد بي‌همتاست و با وجود بعضي مشابهت‌ها، دو شخصيت يکسان و همسان وجود ندارد.

ثبات داشتن و پايداري:

اگر چه افراد در شرايط و محيط هاي گوناگون، ظاهرا رفتارهاي متضاد و مختلفي دارند، ولي در طول زمان

(مثلا چندين دهه) رفتار و همچنين شيوه تفکر آن ها داراي يک ثبات نسبتا دائمي است.

قابليت پيش بيني:

با توجه و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص مي‌توان سبک رفتاري و تفکري آنها را با احتمال زياد پيش

بيني کرد. قابليت پيش بيني رفتار با "ثبات در رفتار" رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصيت چيست؟

آيا تا به حال کسي را ديده‌ايد که در برابر يک انتقاد ساده، واکنش خشمگينانه شديدي داشته باشد؟

آيا از خود پرسيده‌ايد که:

چرا بعضي از افراد انواع "خال کوبي" را روي پوست خود دارند؟

چرا بعضي از افراد براي خود، خانواده و ... برنامه ريزي سختگيرانه دارند، به صورتي که در شرايط بحراني

هم حاضر به تغيير آن نيستند؟

اختلالات شخصيتي گروهي از حالات رواني مي باشند كه بيماري نبوده، بلكه شيوه هاي رفتاري

هستند. خصوصيات اين اختلالات عبارتند از:

* الگوهاي رفتاري نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذير و ناسازگار كه به بروز مشكلاتي در ارتباط برقرار كردن با

ديگران و مشكلات شغلي و قانوني منجر مي گردد.

* افراد دچار اين حالات تصور مي كنند كه الگوهاي رفتاري شان طبيعي و صحيح است.

* شخصيت اين  افراد در برخورد با موقعيت‌هايي که واکنش با آن ها مستلزم تغييرات و تصميمات جديد

است، ناسازگارمي باشد، يعني تفکر و رفتار انعطاف ناپذيري از خود بروز مي‌دهند.

 بنابراين، اختلال شخصيت يعني رفتارهاي ناسازگار و انعطاف ناپذير در برخورد با محيط و موقعيت ها.

انواع اختلال شخصيت:

بدبين(پارانوييد):

اين افراد داراي شك و بي اعتمادي غير منطقي هستند و حالت تدافعي و حساسيت بيش از حدي

نسبت به ديگران دارند.

منزوي(اسكيزوييد):

از نظر هيجاني سرد هستند. در برقراري ارتباط با ديگران مشكل دارند. گوشه گير ، خجالتي، خرافاتي و از

نظر اجتماعي منزوي هستند.

وسواسي:

كمال گرا، داراي عادت خشك  و مردد بوده و نيازهاي طبيعي خود را مهار مي كنند.

نمايشي(هيستريك):

وابسته، فاقد بلوغ فكري، زود رنج، عاطل و باطل، دائم خواستار تشويق و توجه ديگران بوده و با ظواهر يا

رفتار خود با ديگران ارتباط برقرار مي كنند(جلب توجه مي كنند).

خودشيفته(نارسيستيك):

داراي يك حس خودباوري بيش از حد بوده و شيفته قدرت هستند. نسبت به ديگران بي علاقه هستند.

خواستار توجه ديگران بوده و احساس مي كنند كه سزاوار توجه ويژه هستند.

دوري گزين(اجتنابي):

ترس و واكنش بيش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفس پايين، از نظر اجتماعي گوشه گير و

وابسته هستند.

وابسته:

غيرفعال، بيش از حد پذيراي نظرات ديگران، ناتوان در تصميم گيري و فاقد اطمينان هستند. بي تفاوت،

مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهركننده، ترسان از صاحب اختيار بودن و سهل انگار هستند. هميشه

كارها را به تعويق انداخته، استدلالي بوده و به سختي از ديگران كمك پذيرفته يا عقايد خود را كنار مي

گذارند.

ضداجتماعي:

خودپسند، بي عاطفه، بي نظم و بي قاعده، تحريك پذير و بي پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمي گيرند و در تحصيل و كار ناموفق هستند.

بينابيني:

تحريك پذير، داراي شخصيت ناپايدار و تغيير شخصيتي هستند. احساسات خود از جمله خشم، ترس و احساس گناه را نابجا بروز مي دهند. نمي توانند خود را كنترل كنند. مشكلات هويتي دارند. ممكن است اقدام به خودزني كنند(ايجاد جراحت يا سوزاندن قسمتي از بدن براي كاهش تنش خود) و گاهي دست به خودكشي مي زنند.

عوامل افزايش دهنده خطر:

* سابقه سوء رفتار ديگران با فرد در كودكي

* سابقه خانوادگي اختلالات خلقي

عواقب مورد انتظار:

درمان براي برخي بيماران مؤثر بوده و يك تغيير تدريجي در شخصيت و رفتار به همراه دارد. براي ساير

بيماران درمان نقش نگه دارنده داشته و در مورد برخي بيماران، نتيجه ي درمان نااميد كننده است.

عوارض احتمالي:

- مشكل در حفظ شغل و ارتباط با ديگران، اضطراب و افسردگي

- سوءمصرف داروها

- عدم پايبندي به درمان

- خودكشي

ميزان شيوع اختلال شخصيت

شيوع در جمعيت کلي

ميزان شيوع اختلال شخصيت در کل جمعيت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بين انواع

مختلف اختلالات شخصيتي، تفاوت هاي معني‌داري وجود دارد، براي مثال برآوردها براي اختلال پارانوئيد

حدود(5/0 تا 5/2 درصد) است، در حالي که براي اختلال اجتنابي بين(1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شيوع در بين دو جنس

در ميزان شيوع اختلال شخصيت بين دو جنس، تفاوت هاي معني‌دار ديده مي شود. براي نمونه طبق

برآوردها، اختلال ضداجتماعي واختلال وسواسي- جبري در مردان بيشتر از زنان است. اختلال نمايشي و

وابسته در زنان بيشتر از مردان(گاهي دو برابر مردان) است.

 درمان :

درمان اين اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بين درمانگر و بيمار است. تحقق اين امر ممكن است مشكل

باشد، زيرا در اين اختلالات اغلب انگيزه دريافت درمان مربوط به اطرافيان بيمار است نه خود بيمار. دو راه

کار درماني وجود دارد:

1- درمان روان شناختي

* خانواده درماني و گروه درماني

* روش هاي تغيير رفتار با يادگيري مهارت هاي اجتماعي، تقويت رفتارهاي به جا، محدودكردن رفتارهاي

نابجا، يادگيري بروز احساسات، تحليل شخصي از رفتار و مسؤوليت پذيري در مورد رفتارها.

2- دارو درماني

هيچ دارويي براي علاج يا درمان اختلالات شخصيتي وجود ندارد، ولي ممكن است داروهايي براي درمان

بيماري هاي همراه با آن تجويز شوند، مثلاً:

- داروهاي ضد افسردگي

- داروهاي ضد اضطراب

- داروهاي ضد روان پريشي

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 0:33 |

اختلال اسکیزوفرنی

این اختلال قبل از اینکه اسکیزوفرنی نام بگیرد ، عنوان دمانس پره کوزه ( دمانس زودرس ) را گرفت که این

اصطلاح توسط بندکیت مورل برای بیماران تباهی یافته ای که بیماریشان در نوجوانی شروع شده بود به

کار برده شد . بعد از مورل ، فردی به نام امیل کرپلین اصطلاح دمانس پره کوزه را به دیمنشیا پری کاکس

برگرداند اما سر انجام یوجین بلولر اصطلاح اسکیزوفرنی را مطرح کرد تا مبین گسیختگی هایی باشد که

میان فکر ، احساس و رفتار بیماران مبتلا به این اختلال وجود دارد .

لازم به ذکر است که این اصطلاح در میان عوام اغلب به اشتباه دال بر انشقاق شخصیت دانسته می

شود . حال آنکه انشقاق شخصیت که امروزه اختلال هویت تجزیه ای نام برده می شود در طبقه اختلالات

تجزیه ای قرار گرفته و لذا به کلی متفاوت از اسکیزوفرنی است .

نشانه های اسکیزوفرنی

نشانه های اسکیزو فرنی به دو دسته رفتاری و بیولوژیکی تقسیم می شود . همچنین نشانه های

رفتاری به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می شود .

نشانه های رفتاری

1) زوال عملکرد در زندگی روزمره 2) توهمات 3) هذیان ها 4) اختلال فکر

نشانه های رفتاری مثبت

1) توهمات 2) هذیان ها 3 ) اختلال فکر

نشانه های رفتاری منفی

نشانه های رفتاری منفی که حاکی از عدم رفتار معنی دار است شامل از دست دادن بیان هیجانی ،

عدم موفقیت در تعاملات اجتماعی و همچنین کم صحبتی است .

نشانگر های بیولوژیکی

1) اختلال در تمرکز طولانی مدت ۲)  اختلال حرکات تعقیب آهسته چشم ( اسکیزو فرن ها نمی توانند

یک هدف متحرک را دنبال کنند مثل با چشم دنبال کردن کسی که قدم می زند .)

نشانه های اسکیزوفرنی از دیدگاه یوجین بلولر

بلولر علائم اسکیزوفرنی را به صورت چهار ( A ) به کار برد :

1) تداعی ( association ) 2) حالت عاطفی ( Affect ) 3) در خود ماندگی ( Autism ) 4) دودلی ( Ambivalence)

همچنین بلولر به علائم فرعی ( ثانویه ) هم قائل بود که شامل همان توهم ها و هذیان هایی می

شودکه از نظر کرپلین شاخصه های اصلی دمانس زودرس بودند .

معیارهای شخصیتی DSM-IV-TR در مورد اسکیزو فرنی
الف ) علایم مشخصه

1) توهم 2) هذیان 3) تکلم نا بسامان 4) رفتاری که به وضوح نابسامان باشد . 5) علایم منفی که شامل

تخت شدگی حالت عاطفی ، ناگویی یا بی ارادگی باشد .
ب) کژکاری اجتماعی / شغلی
پ) مدت
ت ) رد اختلال اسکیزو افکتیو و اختلال خلقی
ث ) رد سوء مصرف مواد

علل احتمالی اسکیزوفرنی

1) تجمع مس و دیگر یون ها ی فلز سنگین در مغز 2) تولید بعضی مواد شیمیایی مانند بوفونتین ( توهم زا ) توسط مغز . 3 ) تولید هیدروکسی دوپامین تووسط مغز که باعث تخریب سیناپس های نوراپی نفری و از دست دادن لذت و رفتار بر انگیخته می شود و همچنین اختلال حرکتی ایجاد می کند .

علل اصلی اسکیزوفرنی

1) وراثت ( اسکیزوفرنی به صورت خانوادگی رخ می دهد ) 2) ویروس ( درصد زیادی از افراد مبتلا به آن

متولد فصل زمستان هستند ) 3) استرس ( یک عامل احتمالی است که در بیشتر موارد ممکن است

وخامت اسکیزوفرنی را تسریع می کند یا موجب شود که این بیماری زودتر از موقع ظاهر شود )

سن و جنس

شیوع اسکیزوفرنی در مردان و زنان مساوی است . بیشترین سن شروع در مردان 15 تا 25 سالگی و در

زنان 25 تا 35 سالگی است . بر خلاف مردان توزیع سنی اسکیزوفرنی در زنان دو وجهه است و در

میانسالی به نقطه اوج دیگری می رسد . قریب به 3 تا 10 درصد زنان مبتلا ، اولین بار پس از 40 سالگی

این بیماری را نشان می دهد .

فصل تولد افراد اسکیزوفرنی 
 

افرادی که مبتلا به اسکیزوفرنی می شوند بیشتر در زمستان و اوایل بهار متولد شده اند . در نیمکره

شمالی و از جمله در ایالات متحده ، افراد اسکیزوفرن بیشتر در مههای دی ( ژانویه ) تا فروردین ( آوریل ) و

در نیمکره جنوبی اغلب در ماه های خرداد ( ژوئن ) تا شهریور ( سپتامبر ) به دنیا آمده اند .

بیوشیمی اسکیزوفرنی

طریقه عمل اسکیزوفرنی از راه تغییراتی در ساختمان و شیمی مغز است . بسیاری از تحقیقات روشن

کرده اند که اسکیزوفرنی با نا بهنجاری در سیناپس های دوپامینی مغز در ارتباط است .

مواد شیمیایی که می تواند حالت مشابه اسکیزوفرنی را ایجاد کند

۱) دوزهای بالای آمفتامین ( ممکن است منجر به پسیکو آمفتامین شود که مثال توهمات بینایی و

هذیان های موقتی است )

2) ال-دوپا که برای درمان پارکینسون تجویز می شود و شامل هذیان های گزند و آسیب است .

داروهای ضد اسکیزوفرنی

نورولپتیکها داروهای ضد اسکیزوفرنی هستند که در سال 1950 کشف شد که داروی کلروپرومازین درمان

موثری برای اسکیزوفرنی است . این دارو تا 50% از پیشرفت بیماری جلوگیری می کند . باید توجه کرد که

دارو ها اسکیزوفرنی را واقعا بهبود نمی بخشند بلکه آن را کنترل می کنند.

دوره های اسکیزوفرنی

1) مرحله پیش نشانه ای : ( در طول این مرحله تغییرات تدریجی در شخصیت فرد به وجود می آید که از

جمله آن فرد از نظر اجتماعی منزوی می شود ، به بهداشت خودش اهمیت نمی دهد و ... که این حالت

تدریجی را مرحله پیش نشانه ای می نامند .

2) مرحله فعال : در این مرحله بیمار شروع به نشان دادن علایم برجسته سایکوتیک می نماید ( توهم ،

هذیان ، تکلم نامنظم ، انزوای شدید و ... )

3) مرحله باقیمانده : در اغلب بیماران مرحله فعال ، مرحله باقیمانده را به دنبال دارد که در آن رفتار

شخص مشابه با رفتار وی در مرحله پیش نشانه ای است . در برخی از موارد باقیمانده با یک برگشت به

رفتار کاملا بهنجار به پایان می پذیرد.

انواع فرعی اسکیزوفرنی

1) نوع بدگمان ( پارانوئید )

اشتغال حاصله به یک یا چند هذیان یا داشتن توهم های مکرر شنوایی مشخصه های نوع پارانوئید

است . بیماران روانی گسیخته پارانوئید ، نوعا پر تنش ، شکاک ، مقاوم ، در خود فرو رفته و گاه متخاصم

یا پرخاشگرند اما در موقعیت های اجتماعی موفقند.

2) نوع نابسامان

مشخصه های نوع نا بسامان اسکیزوفرنی که سابقا کودک روانی ( هبفرنی ) خوانده می شد عبارت

است از واپس روی آشکار به رفتارهای بدوی ، تکلم نابسامان ، فعالیت بدون هدف ، خلاصه شخصی

داغان و به هم ریخته و همچنین این افراد فاقد علایم کاتاتونیک هستند . بهترین توصیف از رفتار این

بیماران آن است که بگوییم ابلهانه یا احمقانه است.

3) نوع قوام یافته ( کاتاتونیک )

که شامل مواردی از جمله آشفتگی واضح در کارکرد حرکتی است که ممکن است شامل بهت ، منفی

کاری ، سفتی عضلات ، برآشفتگی یا اتخاذ وضعیت های خاص بدنی باشد . بیماران را در حین بهت یا

برآشفتگی مربوط به کاتاتونی ، باید تحت نظر قرار داد تا به خود یا دیگران صدمه نزنند .

4) نوع نامتمایز

خیلی وقت ها بیمارانی را که به وضوح اسکیزوفرن هستند را نمی شود به راحتی در یکی از انواع دیگر

گنجاند . DSM این گونه بیماران را تحت عنوان مبتلایان به اسکیزوفرنی از نوع نامتمایز دسته بندی می

کند .

5) نوع باقیمانده

وجود مداوم شواهد اختلالی از نوع اسکیزوفرنی در غیاب مجموعه کامل علایم مرحله فعال یا علایمی که

برای تشخیص نوع دیگری از اسکیزوفرنی کافی باشد مشخصه نوع باقیه ای است که شامل کندی

هیجان ، انزوای اجتماعی ، رفتار نا متعارف و ... است0

سایر انواع فرعی

1)بوفه دلیران (سایکوز حاد هذیانی ) 2) نهفته 3)رویا زده 4)بدروانی ( پارافرنی) و ...

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 21:19 |

 

 

اختلال اضطراب جدایی

اختلال اضطراب جدایی

بسیاری از کودکان تاب دوری از والدین را ندارند،حتی برای مدت زمان کوتاه ، چگونه این حس را از کودکمان دور کنیم ؟

 اضطراب جدایی با شیوع ٥ / ٥ - ٢ / ٥ ٪ شایع‌ترین اختلال اضطرابی در کودکان و نوجوانان زیر ١٨ سال می‌باشد.هسته اصلی و زمینه‌ای این اختلال،اضطراب و نگرانی شدیدی است که کودک هنگام جدا شدن از اشخاص مهم زندگی خود تجربه می‌کند.افرادی که کودک شدیدا به آنها دلبستگی دارد که به‌طور عمده شامل مادر و پدر می‌گردد.کودک نگران است که مبادا آسیبی متوجه والد و یا خود او گردد طوری که منجر به جدایی آنها از یکدیگر گردد.او نگران است که والد خود را از دست دهد.می‌ترسد که حادثه‌ای ناگوار و اتفاقی ناخواسته او را از والدش جدا کند،حادثه‌ای مثل تصادف،قتل،گم کردن راه خانه،دزدیدن شدن و ...
چنین کودکی در مقابل هر وقعه‌ای که منجر به جدایی او از عزیزش گردد مقاومت نشان می‌دهد،مثل: تنها خوابیدن، تنها ماندن در منزل،رفتن به مهد کودک و مدرسه و بیرون رفتن از منزل والدین. به‌طور مثال کودک حاضر نیست شب را در اتاق و رختخواب خودش بگذراند.او گاه با فریاد و اعتراض،گاه با خواهش و التماس و چانه زدن،گاه با والدین بخوابد.حتی اگر والدین با هزاران ترفند او را در اتاق خودش بخوابانند،نیمه‌شبان،آهسته به اتاق خواب والدین پناه می‌برد و جالب اینجاست که حاضر است هر ذلت و خواری را به‌تن بخرد اما در اتاق آنها بماند.حتی فضایی نامناسب در اتاق والدین را به تختخواب شیک و جدید خود و تزئیناتی که مادر برای راضی کردن او در اتاق خودش تدارک دیده ترجیح می‌دهد.
ممکن است شب‌ها دچار رویا و کابوس‌هایی وحشتناک با تم جدایی گردد یا بد خواب گشته و خواب منقطعی داشته باشد و پس از هربار بیدار شدن حضور والدین را چک کند.برای کودکانی که اضطراب جدایی دارند رفتن به مدرسه معضل و کشمکشی عذاب‌آور بین کودک و پدر و مادر است،کودک درخواست می‌کند تا در منزل بماند و التماس می‌کند که مدرسه و مهد نرود بماند و التماس می‌کند که مدرسه و مهد نرود و یا با گریه و فریاد،اعتراض خود را در مقابل جدایی نشان می‌دهد و یا دچار علائم جسمی اضطراب مثل سردرد،دل‌درد،سرگیجه،حالت تهوع و استفراغ شده که منجر به نگرانی والدین و در نهایت ماندن کودک در منزل می‌گردد.هرچه سن کودک کوچک‌تر باشد علائم بیشتری را نشان میدهد.بچه‌های کوچک‌تر معمولا به والد خود می‌چسبند، گریه می‌کنند،التماس می‌کنند،چانه می‌زنند تا از مادر جدا نشوند. کودکان ٨-٥ ساله بیشتر نگران آن هستند که مبادا واقعه و حادثه‌ای مصیبت‌زا برای والدشان امتناع می‌کنند.بچه‌های ١٢-٩ ساله هنگام جدا شدن از والد ناراحتی شدیدی را از خود نشان می‌دهند و نوجوانان بیشتر از علائم جسمی مثل درد،سردرد،حالت تهوع و استفراغ شاکی هستند و با این دلایل از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند.هر چند که تمام کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند اضطراب جدایی ندارند و دلایل دیگری مثل:افسردگی،ترس از مدرسه، ترس از همکلاسی‌ها، معلمان، قوانین و مقررات مدرسه و اختلال سلوک و ... می‌توانند علل امتناع کودک از رفتن به مدرسه باشند ولی شایع‌ترین دلیل این مسئله اختلال اضطراب جدایی است.

علت اضطراب جدایی چیست؟
اکثر کودکان هنگام جدایی والدین،درجاتی از اضطراب و ناراحتی را نشان می‌دهند.در مرحله‌ای از سن کودک (بین ١٨ ماهگی تا ٣ سالگی) این ترش و اضطراب یک پدیده رشدی طبیعی بوده و هدفی تکاملی در پشت آن قرار گرفته است.درجاتی از اضطراب در کودکان پیش‌دبستانی نشانه دلبستگی ایمن و سالم به مادر بوده و در بسیاری موارد در عرض سه یا چهار دقیقه پس از رفتن مادر کاهش یافته و متوقف می‌شود.به تدریج که کودک بزرگ‌تر می‌شود و مفهوم زمان را درک می‌کند و تجربه‌ مدارای موفقیت‌آمیز هنگام جدایی را بیشتر کسب می‌کند، از اضطراب او کاسته می‌شود.
اما چنانچه اضطراب شدید و طولانی به صورتی که در متن اشاره شد به سنین بالاتر کشیده شود و برای کودک و والدین مشکل ایجاد کند،به‌طور مثال با ادامه تحصیل کودک یا ارتباطات اجتماعی او تداخل داشته باشد غیر طبیعی محسوب شده و نیاز به مداخله درمانی دارد.
در علت شناسی اختلال اضطراب جدایی موارد زیر مطرح شده است:افزایش فعالیت سیستم عصبی نورآدرژیک،علل ژنتیک،خانواده‌های تک والدی،خانواده‌هایی با الگوی روابط بسیار نزدیک و به‌هم تنیده،الگوی دلبستگی ناایمن و غیرسالم در کودک،خصوصیات سرشتی کودک ( مانند کودکان خجالتی و درونگرا که پاسخ رفتاری آن‌ها در موقعیت‌های جدید و نا‌آشنا به صورت گوشه‌گیری و کناره‌گیری می‌باشد)،محیط پر از استرس و مشکلات خانوادگی (مثل طلاق، جدایی، مرگ، نقل مکان و ...)

درمان:
نکات زیر را در مورد کودکانی از اضطراب جدایی رنج می‌برند،در نظر بگیرید:
١.
ممکن است برای کاهش اضطراب شدید کودک نیاز به مداخله دارویی باشد.
٢. باید استراس‌های موجود در خانواده مثل طلاق، جدایی، بدرفتاری فیزیکی و هیجانی با کودک و مسائل دیگر مورد بررسی و مداخله قرا گیرد.
 
٣. والدین نقش بسیار مهمی را در درمان ایفا می‌کنند. باید آن‌ها را تشویق کنیم تا نیاز کودک را هم برای امنیت و هم برای زندگی مستقل و غیروابسته بفهمند و درک کنند.
 
٤. برگشت به مدرسه نقشی حیاتی در فرآیند درمان دارد. برای این کودکان مدرسه را به خانه نمی‌آوریم، بهتر است آن‌ها با موضوع ترس خود روبرو شوند،مدرسه رفتن مرتب،اغلب باعث کاهش و بهبود علائم این کودکان می‌گردد نیاز است و ثابت را برای کمک و حمایت کودک جهت رفتن به مدرسه فراهم کنند.
 
٥. همکاری و هماهنگی برای رسیدن به درمان مناسب بین ورانپزشک،خانواده و مدرسه باید وجود داشته باشد.
 
٦. در موارد بسیار شدید لازم است به‌طور تدریجی و در زمان‌های کوتاه‌تر کودک جدایی از والدین را تجربه کند.
 
٧. برای تلاش‌های موفقیت‌آمیز کودک پاداش و جایزه در نظر گرفته شود.
 
٨. در صورتی که کودک از رفتن به مدرسه یا مهد کودک امتناع کند و در منزل بماند نباید محیط منزل پر از سرگرمی و استراحت و تفریح باشد و به اصطلاح شرایط منزل به گونه‌ای نباشد که به کودک زیاد خوش بگذرد چون همین مشکل نرفتن کودک را به مدرسه تقویت می‌کند.
 
+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 16:29 |

اختلال اضطراب فراگير چيست؟

همه ما در مواقعي احساس اضطراب كرده‎ايم، شايد نگران بوديم كه اتفاق ناخوشايندي بيافتد. شايد

شب‎هايي بوده كه خواب آرامي نداشته‎ايم. اما علايم جسماني افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير يا 

چنان است كه زندگي عادي‎شان را مختل مي‎كند. اين مشكلات ممكن است شامل بي‎قراري، كسالت و

خستگي، مشكل تمركز، تحريك‎پذيري، تنش عضلاني و يا بي‎خوابي باشد. به علاوه، اين افراد نگران

مسائل مختلفي هستند، مثل سلامتي، مشكلات مالي، طرد شدن و عملكرد ضعيف در هر كاري و

برايشان سخت است كه نگراني‎شان را كنترل كنند. بسياري از افراد مبتلا به GAD احساس مي‎كنند كه

نگراني‎شان ”خارج از كنترل“ است و بر اين باورند كه اين حالت مريض‎ يا ديوانه‌شان مي‌كند.

 

چه كسي به اختلال اضطراب فراگير مبتلا است؟

درحدود 7% آدم‌ها از GAD رنج مي‎برند. ابتلا به اين اختلال در زنان دوبرابر مردان است. اين بيماري مزمن

مي‎شود، بسياري هستند كه مي‎گويند همه عمرشان ”نگراني“ داشته‌اند. بيشتر افراد مبتلا به GAD از

مشكلات ديگري هم رنج مي‎برند، از جمله هراس‎ها، افسردگي، سندرم روده تحريك‎پذير و مشكلات

ارتباطي. بسياري از افراد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر از افراد ديگر دوري مي‎كنند زيرا به خاطر فقدان

اعتماد به نفس، از طرد شدن يا وابسته شدن به ديگران مي‎ترسند.

 

علل ايجاد اختلال اضطراب فراگير چيست؟

در حدود 30% از موارد، علت GAD توارث است. صفات خاصي باعث مي‎شوند اين اختلال به احتمال زياد

به وجود آيد، از جمله اين صفات عبارتند از عصبيت كلي، افسردگي، كم تحمل بودن در برابر نوميدي، و

احساس بازداشته شدن. افراد مبتلا به GAD در مقايسه با كساني كه مبتلا به GAD نيستند از استرس‎

هاي جديد زندگي (مانند برخورد با سايرين، تغيير شغل و تقاضاهاي اضافي كه از آن‌ها مي‎شود) بيشتر

شكايت مي‎كنند، افراد مبتلا به GAD آ‌ن‌طور كه بايد و شايد قادر نيستند مسائل زندگي روزمره را حل

كنند، يا در درگيري‎هاي شخصي‎شان آن‌طور كه بايد جرأتمند و مؤثر عمل نمي‎كنند.

تفكر چه تأثيري بر اختلال اضطراب فراگير مي‎گذارد؟

به نظر مي‎رسد افراد مبتلا به GAD بيشتر اوقات نگران اتفاقات بد احتمالي هستند. آن‌ها حتي وقتي كه

احتمال روي دادن‎ اتفاق بد خيلي كم باشد، باز هم  پيش‎بيني مي‎كنند و منتظرند كه اتفاق

وحشتناكي روي خواهد داد،. آن‌ها فكر مي‎كنند معناي احساس اضطرابشان اين است كه اتفاق بدي در

حال اتفاق افتادن است. يعني، عواطفشان گواهي مي‎دهد كه خارج از آن‌جا اتفاق بدي دارد مي‎افتد.

بسياري از افراد نگران معتقدند كه نگراني زياد از غافلگير شدن‎شان جلوگيري مي‎كند، يا نگراني آن‌ها را

آماده مي‎كند كه با بدترين نتيجه‌ي ممكن رو به رو شوند. اگر شما دائماً نگران هستيد، شايد متوجه

نشده باشيد كه به خودتان مي‎گوييد . ”آره، اما اگر ... چه؟“ اين ”اگر چه“ شما را با انواع احتمالات بدي پر

مي‎كند كه فكر مي‎كنيد بايد برايشان آمادگي داشته باشيد. به نظر مي‎رسد اين چيزهاي بدي كه بايد

نگرانشان باشيد تمامي ندارند. در واقع، حتي وقتي كه همه چيز خوب پيش مي‎رود، باز هم ممكن است

به خودتان بگوييد، ”خوب، هيچ تضميني نيست كه در آينده اتفاق بدي نيافتد!“.

به جز نگراني درباره اتفاقاتي كه ممكن است بيفتد و ”خارج از كنترل شما“ باشد، شايد فكر كنيد كه ”اين

نگراني‎ها مرا ديوانه مي‎كند“ يا ” اين نگراني‌ها مرا مريض مي‎كند“. اگر شما به GAD مبتلا باشيد ممكن

است بين ترس از اين نگراني غير قابل كنترل و اين عقيده كه نگراني از شما محافظت مي‎كند گيج و

سردرگم شويد.

 

درمان شناختي – رفتاري چه كمكي مي‎كند؟

درمان شناختي – رفتاري GAD به شما كمك مي‎كند تا درباره سود و زيان دلشوه و نگراني بيشتر

بيانديشيد و به شما نشان مي‎دهد چه‌طور بايد نگراني سودمند و غير مفيد را از هم تشخيص دهيد.

درمانگرتان به شما كمك مي‎كند اين نگراني و نگراني‎هاي آتي را در بوته آزمايش بگذاريد. به علاوه، به

شما ياد مي‎دهد چگونه بر اجتناب از فعاليت، يا بر افكار نگراني‎آورتان غلبه كنيد . درمانگرتان ممكن است

از مداخلاتي مانند آرامش عضلاني، بيوفيدبك، تمرينات تنفسي، فنون مديريت زمان و درمان بي‎خوابي

استفاده كند تا سطح برانگيختگي اضطرابي‌تان را كاهش دهد. دلواپسي از صدمه احتمالي يكي از اين

نگراني‌هاي بيش از حد است كه هدف مداخلات درماني بعدي قرار مي‌گيرد، درمان شناختي- رفتاري

توجه شما را به اين نكته جلب مي‌كند كه شما تا چه اندازه مايليد به نفع اتفاقات بد نتيجه‎گيري كنيد، و

به شما مي‎آموزد تا بين اضطراب و واقعيت تفاوت قايل شويد. درمانگرتان به شما مي‌آموزد از فرم‌هاي

خودياري استفاده كنيد كه اگر نگران ‎شديد سؤال‌هايي را از خودتان بپرسيد. اين سؤال‌ها مي‎تواند به

شما كمك كند تا نگراني‎تان را بهتر ببينيد.

سرانجام، از آنجا كه سراسر روز نگرانيد، درمانگرتان شما را ياري خواهد كرد تا نگراني را به ”زمان نگراني“

محدود كنيد و به شما كمك مي‎كند تا موضوعات مختلف نگراني‎تان را بيابيد.

 

درمان شناختي – رفتاري تا چه حد در درمان اختلال اضطراب فراگير مؤثر است؟

با توجه به دوره طولاني GAD، جاي اميداوري است كه درمان‌هاي جديد روز به روز مؤثرتر عمل مي‎كنند. در

برخي مطالعات، درمان شناختي – رفتاري موثرتر از درمان دارويي براي GAD بوده است. اين درمان نياز به

مصرف دارو را كاهش مي‎دهد، و در برخي موارد بهبودي بيمار پس از درمان نيز ادامه مي‎يابد تا وقتي كه

مشكل به كلي از بين برود. در حدود 50% بيماران مبتلا به GAD بهبودي زيادي نشان مي‎دهند.

 

آيا داروها مفيدند؟

بسياري از بيماران مبتلا به GAD دارو نيز مصرف مي‎كنند، زيرا دارو احساس اضطراب و نگراني‎شان را

كاهش مي‎دهد. دارو مي‎تواند به سرعت از اضطراب شما بكاهد و از اين رو ارزشمند است. دارو ممكن

است بخش ضروري درمانتان باشد، همزمان با مصرف دارو شما در درمان شناختي- رفتاري مي‎آموزيد كه

چگونه مشكلاتتان را به طرز موثرتري حل كنيد.

 

از شما به عنوان بيمار چه انتظاري داريم؟

با توجه به اين‌كه ممكن است تمام عمر نگران بوده‎ايد، شايد فكر كنيد هيچ چيز به شما كمك نخواهد كرد.

واقعيت اين است كه يك شبه بهتر نخواهيد شد، شما بايد طبق يك برنامه منظم براي غلبه بر نگراني‎ها و

اضطرابتان كار كنيد. انتظاري كه از شما داريم اين است كه به طور منظم در جلسات هفتگي شركت كنيد

نگراني‎هايتان را بيابيد، تمرين‌هاي آرميدگي يا تنفسي را در منزل انجام دهيد، و طبق برنامه جدول‎تان كار

كنيد تا نگراني اضافي براي خودتان نتراشيد. به علاوه، درمانگرتان به شما كمك مي‎كند تا نگراني‎هايتان

را بشناسيد و اتفاقات را در يك چشم‎انداز واقعي ببنيد.

چگونه اين كار را مي‎كنيد، از شما مي‎خواهيم تا چيزهايي كه باعث نگراني‎تان هستند را بنويسيد، و با

استفاده از تكنيك‎هاي خودياري با افكار منفي‎تان مبارزه كنيد. ممكن است از شما بخواهيم به طور

مؤثرتري بر حل مسئله كار كنيد و تعامل مؤثرتر با مردم را بياموزيد.

 عوامل سرتونرژيک چگونه در GAD اثر مي کنند؟


نحوه تاثير بازدارنده هاي جذب دوباره گزينشي سرتونين(SSRIS) در GAD به طور کامل روشن نشده

است، اما احتمالا مشابه شيوه تاثير در اختلال وحشتزدگي است در اختلال وحشت زدگي 2تئوري براي

توضيح نقش اختلال کارکرد سرتونين وجود دارد، فزوني HT-5 که درآن تاثيرHT-5 اضطراب زا است يا کمبود HT-5 که تاثيرHT-5 کاهش اضطراب است. فرضيه فزوني HT-5 حاکي ازاين است که بيماران با ميزان زياد

انتشار HT-5 يا دريافت کننده هاي پيش سيناپسي کاملا حساس دارند. اين مسئله روند تاثير (SSRIS)

را توضيح مي دهد. وخامت اوليه علائم پس از دادن (SSRIS) به افزايش ميزان HT-5 در سيناپس به خاطر

جلوگيري از جذب دوباره که بر دريافت کننده هاي پيش سيناپسي بسيار حساس اثر مي گذارد مرتبط

است. به دنبال اين وضعيت يک تنظيم نزولي تدريجي اين دريافت کننده ها وجود دارد. با سپيرون (BUSPIRONE) يک اگونيست پيش سيناپسي احتمالا در جهت کاهش ترشح سلول HT-5 ودر نتيجه

کاهش انتشار در مناطق پاياني عمل مي کند. تئوري کمبود اشاره مي کند که در مناطق ويژه مغزHT-5

اثرکاهندگي اضطراب دارو بنابراين کمبود به علائم اضطراب مي انجامد. پس از درمان با يک ssri وخامت

علائم به واسطه کاهش انتشارHT-5 با اثر برروي خود دريافت کننده  (autoreceptor) HT-5 18  باز دارنده

پيش سيناپسي روي مي دهد. واکنش ضد افسردگي پس از حساسيت زدايي تدريجي اين خود دريافت

کننده ها وافزايش حاصله درانتشار HT-5 اتفاق مي افتد.

شناخت بيشتر نقش HT-5 در  GAD با بررسي اثرات کاهش شديد بدست مي آيد، با کاهش فراهم بودن

غذايي تريپتوفان پيشگام HT-5 که درعوض به کاهش سنتر HT-5  مي انجامد مي توان به اين شناخت

دست يافت اين روش در چندين مطالعه بررسي کننده کارکرد سرتونرژيک در بيماران مبتلا به اختلال

افسردگي و اضطرابي که به طور موثري با ssrts  مداوا شده اند به کار رفته ثابت شده است که کاهش

تريپتوفان در بيماران مبتلا به افسردگي با اختلال وحشتزدگي بهبود يافته به بازگشت بيماري مي انجامد

که نشان مي دهد افزايش ميزان HT-5 در سيناپس براي اثربخشي ssris  الزامي است در بيماران مبتلا

به OCD کاهش ترپيتوفان هيچ اثري نداشت که اشاره به اين نکته مي کند که سازگاري دريافت کننده

دراين اختلال دخالت دارد اين پرسش که کاهش ترپيتوفان چه اثري بربيماران مبتلا به GAD که بطور موثري

با ssris درمان شدند دارد موضوعي است که بايد مورد بررسي قرار بگيرد.


نتيجه گيري
بسياري از پارامترهاي بيولوژيکي عصبي در بيماران مبتلا به GAD بررسي  شده اند با ميزان طبيعي

درخط مبدا مشخص مي شوند. برعکس افسردگي که ميزان ها درخط مبدا کاهش يا افزايش مي يابند با

وجود اين شواهد موجود نشان مي دهند که دربيماران مبتلا به  GAD شايد يک واکنش ناهنجار به

استرس وجود داشته باشد که هرچند اندک اما شواهد تا به امروز به ناهنجاري هاي شيميايي عصبي در

سيستم هاي GABA / بنز و ديازپينونرواپي نفرين وHT-5 اشاره مي کنند تفاوت هاي الگويي خواب نيز

تفاوت بيولوژيکي با افسردگي را نشان مي دهند. نحوه تاثير ssris در  GAD هنوز دقيقا محقق نشده

است، ولي شايد شبيه شيوه تاثير ssris در اختلال وحشتزدگي باشد. تحقيقات بعدي براي توضيح بيشتر

مکانيسم هاي شيميايي عصبي نهفته GAD کاملا ضروري است واطلاعات تطبيقي بيشتر باساير

اختلالات اضطرابي مورد نياز هستند.


نقش مدار قشري - بادامه پيش پيشاني مياني در اثرات استرس بر نابودي ترس:

 قرار گرفتن در معرض استرس براساس شدت وطول آن شناخت ويادگيري به روش سازکارانه يا

ناسازگارانه اثر مي گذارد. مطالعاتي که به اثرات استرس برفرايندهاي شناختي مي پردازند اساسا به

احساس ترس شرطي توجه کرده اند، زيرا اينطور اظهار مي شود که يادگيري با ترس برانگيخته شده

منشا» اختلالات عاطفي واضطرابي است. جلوگيري از پاسخ برانگخته شده با ترس با نابودي تجربي

وواکنش ترسناک به محرک برانگيزنده ترس تحقق مي يابد. شواهد نشان مي دهند که نابودي خاطره

ترس به انعطاف پذيري قشر پيش پيشاني مياني وبادامه نياز دارد. اين مناطق مغزي در وساطت اثرات در

معرض استرس بودن برحافظه نيز عميقا دخيل هستند. علاوه براين شواهد گسترده حاکي از اين هستند

که انتقال اسيد گاما - امينوبوتيريک GABA نقش اساسي در تنظيم پيامدهاي رفتاري ناشي از يک تجربه

استراس زا ايفا مي کند وهمچنين تا حدودي واسطه يادگيري بازدارنده در خلال نابودي باشد. دراين

بررسي شواهدي را مبني براينکه در معرض يک تجربه استرس زا قرار گرفتن نابودي ترس ودخالت

احتمالي سيستم GABA را دچار اختلال مي کند، ارائه مي کنيم. اختلال يادگيري نابودي ترس اهميت 

ويژه اي دارد چراکه شايد برخي افراد را مستعد بروز اختلال فشار رواني پس آسيبي کند.

بيولوژي عصبي اختلال اضطراب فراگير


طبق بررسي ادبيات در زمينه gab و تلاش در جهت جمع بندي پيشرفتهاي گوناگون در رشته بيولوژي

عصبي  gab دامنه اي ازفرضيه ها را مي بينيم که براي بررسي وادغام مشاهدات يافته شده ودر تئوري

هاي بالقوه معني دار کوشش مي کنند. کارکرد ناهنجار سروتوترژيک و gadaergic در بسياري از بيماران

مبتلا به   gab روي مي دهند. اطلاعات تصوير برداري کارکردي افزايش فعاليت مغزي و کاهش فعاليت

عقده هاي پايه دربيماران مبتلا به gab را نشان داده اند که اين شواهد مسيردرمان را دگرگون مي کنند

اما مشخص است که هيچ تئوري براي ارائه يک فرضيه واحد براي پيشرفت gab وساير اختلالات اضطرابي

به اندازه کافي جامع نيست. gab  نسبتا يک بيماري قابل تشخيص است ودرابتدا در سيستم طبقه بندي

اختلالات رواني درسال 1980 گنجانده شد واز آن به بعد با چند محققي که وجود اين بيماري را به عنوان

يک موجوديت مجزا مورد ترديد قرار دادند درمعرض مجموعه اي تغييرات در مفهوم سازي خود قرار گرفته

است. هر نتيجه گيري که شايد از مطالعات متعدد گرفته مي شود بايد محافظت شود و مقايسه مطالعات

با معيارهاي تشخيصي يکسان مقتضي است. تحقيقات مهمي انجام شده و احتمالا به کشفيات جالب و

جديدي در درمان واختلالات  اضطرابي به طور کلي و gab به طور خاص مي انجامد، مدل بازداري رفتارگري

که درآن سيستم دم اسبي جداري که  septohippocampal با محرک هاي سنجش وجود خطرکار مي

کند، وقتي اين بيماري شناسايي مي شود مدار بازداري - رفتاري را فعال مي کند ومفهوم سازي

آناتومي عصبي که با تحقيق پيش بيني باليني گسترده شده است را دراختيار ما قرار مي دهد. چند

تحقيق جالب درزمينه crf و مفهوم پيشرفت آسيب پذيري و برانگيختگي انجام شده است وبعضي از

پژوهشگران دراين حوزه تحقيق شرکت کرده اند اين مفهوم اين فرضيه را تاييد مي کند که آمادگي ژنتيکي

همراه با استرس اوليه در دوره هاي بحراني پيشرفت اختلال به يک سنخ پديداري منجر مي شود که از

لحاظ بيولوژي عصبي نسبت به استرس آسيب پذير است و آستانه فرد از نظر ابتلا به اضطراب يا

افسردگي به واسطه قرار گرفتن در معرض استرس بيشتر را پايين مي آورد، صنعت داروسازي با استفاده

از انتاگوئيست هاي cre  راه هاي درمان را مورد بررسي قرار مي دهد وتحقيق در زمينه ساير neuroptibes مخصوصا  npy مورد توجه خواهد بود تحقيق روي نرواستروئيدها براي روش هاي درماني

دارويي فرصتي را به وجود مي آورد. بررسي بيشتر برروي بازتاب يکه خوردن و  nmba دريافت کننده هاي metadotropic  گلاتوميت مهم است مطالعات بعدي در مورد جمعيت همگن تر بيماران واستفاده از تکنيک

هاي پيشرفته تر مثل روش هاي ژنتيک مولکولي  وتکنيک هاي تصوير برداري بهتر به بعضي از مسائل حل

نشده جواب مي دهد.

* واکنش يکه خوردن و اختلالات اضطرابي - شرطي شدن آزارنده موقعيت وبيولوژي عصبي
هدف اين مقاله بررسي مطالعات در زمينه اضطراب انسان با استفاده از متدولوژي ونيز به کاربردن ادبيات

شرطي شدن موقعيت در جهت تفسير نتايج است. ميان ترس نشانه اي مثل هراس خاص يک پاسخ

دوره اي به يک نشانه تهديد يک پاسخ مستمر تروآينده - محور بدون ارتباط با يک نشانه مجزاي خاص

تمايز گذاشته مي شود. از لحاظ تجربي ترس موقعيتي در مقابل ترس  نشانه اي بهترين انعکاس دهنده

احساس ارزنده درباره خطرات تهفته آينده که مشخصه اضطراب است مي باشد در ادامه يک شرح کوتاه

راجع به بيولوژي عصبي ترس نشانه اي وشرطي شدن موقعيت شواهدي معرفي مي شود که نشان

مي دهد بيماران مضطرب نسبت به موقعيت هاي تهديدآميز بيش از حد حساس هستند سپس در

خصوص اين موضوع بحث مي کنيم که ميزان ترس موقعيتي که تهديد موجب آن مي شود به قابل پيش

بيني بودن وقابل پيش بيني نبودن خطر بستگي دارد.مطابق با شواهد بر گرفته از حيوانات ترس هاي غير

قابل پيش بيني در مقايسه با ترس هاي قابل پيش بيني به شرطي شدن  بيشتر موقعيت درانسان

منجر مي شود از آنجايي که شرطي شدن قابليت پيش بيني را افزايش مي دهد پيشنهاد مي شود تا

براي بررسي پيشرفت انتظارات ازارنده مناسب ونامناسب از روش هاي شرطي سازي استفاده کنيم.

يادگيري ترس نشانه اي به عنوان يک فرايند سازگارانه که توسط ترس متمايز نشده به ترس بانشانه ويژه

تبديل مي شود تعبير مي گردد. اختلالات دريادگيري ترس نشانه اي به رشد انتظارات ازارنده ناسازگارانه 

ويک سوگيري توجهي به تهديد فراگير منجر مي شود با نبودن يک نشانه براي تهديد ارگانيسم دروه هاي

خطر وامنيت را تشخيص نمي دهد ودريک حالت اضطراب دائم باقي مي ماند، راجع به عواملي که

شرطي شدن اثر مي گذارند بحث مي شود.

مکانيسم هاي  نروبيولوژيک در اختلال اضطراب فراگير

 اختلال اضطراب فراگير  GAD يک اختلال شايع وجدي است با وجود اين حقيقت هيچ شناختي روشني از

تغييرات دقيق واساسي نروبيولوژيکي اين بيماري وجود ندارد تا کنون بررسي هاي اندکي در مورد کارکرد

نروبيولوژيکي در بيماران مبتلا به  GAD وجود دارند و فقط اطلاعات محدود تطبيقي با افسردگي موجود

است. پيشرفت هاي تکنيک هاي تصويربرداري آناتومي عصبي امکان بررسي جامع جريان خون منطقه

اي ومتابوليسم وشايد شناخت مناطق ويژه مغز که در GAD درگير هستند را فراهم کنند بررسي هاي

اختلال کارکرد انتقال دهنده عصبي سيستم هاي اسيدامينوبوتيريک،  بنزوديازپين، سروتونرژيک و نورا

درنرژيک را دراين  اختلال دخيل مي دانند تغييرات الگوهاي خواب نيز مورد ارزيابي واقع شده اند ويک

جدايي بيولوژيکي از افسردگي را نشان مي دهند. اختلال اضطراب فراگير يکي از شايعترين سندرم هاي

اضطراب است علي رغم اين واقعيت درباره ناهنجاري نهفته بيولوژيکي و شيميايي عصبي اين اختلال

شديد تقريبا شناخت کمي وجود دارد ويژگي هاي بارز GAD شامل گوش به زنگ بودن بيش ازحد

انگيختگي افزايش کشيدگي ماهيچه لرزش وتپش قلب مي شوند با وجود اين نسبتا تحقيقات

نروبيولوژيکي اندکي درباره بيماران مبتلا به GAD انجام شده است تنها اطلاعات محدود تطبيقي با

اختلالات رواني ديگر موجود است واين اطلاعات عمدتا در مقايسه با افسردگي هستند تا ساير اختلالات

اضطرابي.
 اين مقاله با مراجعه به مطالعات آناتومي عصبي شيمي اعصاب درون ريز شناسي عصبي واختلال خواب

به بررسي شواهد نروبيولوژيکي موجود دربيماران مبتلا به GAD مي پردازد. همچنين اين مقاله با توجه به

سروتونين (HT-5) محل هاي اثر وچگونگي اثر عوامل سروتونين در درمان GAD را بررسي مي کند.

آناتومي اعصاب

پيشرفت اخيردر تکنيک هاي تصويربرداري اعصاب مثل توموگرافي انتشار الکترون مثبت (PET) وتوموگرافي

محاسبه شد انتشار يک فوتون (SPECT) يک ارزيابي کامل تغييرات جريان خون مغزي وعمل متابوليسم

در حوزه هاي آتاتوميک خاص مغز را ممکن مي سازند.


جريان خون مغزي منطقه اي

تعدادي از مطالعات (SPECT/PET) با طرح يکسان مقايسه هاي جريان خون مغزي منطقه اي بين بيماران

مبتلا به GAD يا افسردگي با افراد سالم گواه را ممکن ساخته اند معاينات بيماران مبتلا به GAD که بي

حرکت بودند هيچ تفاوت ثابتي در خط مبناي جريان خون مغزي با افراد سالم را نشان نداده اند.

درمقايسه شواهد برگرفته از بيماران افسرده درحال استراحت کاهش جريان خون مغزي در مناطق

پيشاني اهيانه اي وگيجگاهي را نشان داده اند در حاليکه درمناطق کمربندي هم کاهش وهم افزايش

جريان خون آشکارشده است، با وجود اين پس از استرس روان شناختي توليد واکنش کمتر درجريان خون

بيماران مبتلا به GAD در مقايسه با افراد سالم گزارش شده است هيچ اطلاعات قابل مقايسه اي براي

بيماران افسرده پس از برانگيختن استرس وجود ندارد.


متابوليسم مغزي منطقه اي
چند بررسي(PET) با استفاده از دي اکس گلوگز F-(PDG) براي ارزيابي گلوگز منطقه اي به عنوان نشانه

فعاليت مغزي توسط يک گروه پژوهشگر در بيماران مبتلا به GAD انجام شده است وديگران روي هجده

بيمار مبتلا به  GAD در ضمن يک تکليف بررسي بي تحرکي مطالعه کردند وميزان متابوليسم بالاتر لب

هاي پس سري گيجگاهي و پيشاني و مخچه وتالاموس رادر مقايسه با افراد سالم گواه اعلام کردند در

عقده هاي پايه هم افزايش وهم کاهش فعاليت گزارش شده است درمقابل در بيماران افسرده

متابوليسم مغزي در سيستم ليمبيک کمربندي دمي وتالاموس لب هاي پيشاني وگيجگاهي وعقده

هاي پايه کاهش را نشان داده است.

هوشياري وآمادگي ضمن تکليف گوش به زنگ بودن بيماران مبتلا به  GAD افزايش فعاليت درعقده هاي

پايه کاهش فعاليت درعقده هاي پايه را آشکار ساخته اند. درحاليکه در بيماران افسرده کاهش

متابوليسم اهيانه اي راست گزارش شده است. با وجود شواهد محدود آنها نشان مي دهند که همانند

اختلال وسواس فکري عملي(OCD) احتمالا فزون کاري مدارهاي مغز در GAD وجود دارد درحاليکه

درافسردگي مدارها فعاليت بسيار کمي دارند. همچنين شواهد روز افزون وجود دارد که حاکي از اين

هستند که تالاموس در فرايند توجهي دخالت دارد وبنابراين افزايش فعاليت متابوليکي مشاهده شده 

درتالاموس گوش به زنگ بودن هوشياري بيش ازحد يکي از ويژگيهاي باليني GAD است را توضيح دهد.

شيمي اعصاب
چندين سيستم انتقال دهنده عصبي در بيولوژي عصبي اختلالات اضطرابي مطرح شده اند ودر شواهد

درحال رشدي مبني براينکه تغييرات دوره اي چند سيستم انتقال دهنده عصبي در GAD دخالت دارند

وجود دارد.


سيستم /GABA بنزوديازپين

اثربخشي مشخص بنزوديازپين ها در ايجاد اضطراب  به اين معنا بوده است که سيستم اسيدامينو

بوتيريک بنزوديازپين به مرکز توجه تحقيقات GAD تبديل شده است اين فرضيه مطرح شده است که

بيماران مبتلا به  GAD اختلال درسيستم (GABA) بنزوديازپين به شکل يا کاهش حساسيت دريافت کننده

يا اختلال انتقال دهنده هاي درون زاد بازدارنده دارند. سنجش سرعت حرکت چشم را براي ارزيابي

حساسيت بنزوديازپين مرکزي دريافت کننده مي توان به کاربرد سرعت حرکت چشم تاحدي با بنزوديازپين

دريافت کننده در منطقه پل ها يا برجستگي هاي زبرين گنترل مي شود که نسبت به فعاليت بنزوديازپين

حساس است يعني سرعت کاسته مي شود. شواهد اوليه در بيماران مبتلا به وحشتزدگي کاهش

حساسيت به ديازپام دراين مدل را ثابت کرده اند. در مطالعات جديدتر که ازهمان مدل استفاده کردند

کروبوث وهمکارانش نتايج مشابهي دربيماران مبتلا به GAD اعلام کردند. اين اطلاعات نشان مي دهد که

بيماران مبتلا به  GAD و اختلال وحشت زدگي در حساسيت بنزوديازپين دريافت کننده مرکزي کاهش

دارند. انتشار وتجمع بنزوديازپين دريافت کننده مرکزي نيز در بيماران مبتلا به GAD با استفاده از بررسي با

بنزوديازپين دريافت کننده ويژه نامگذاري شده ومورد بررسي قرار گرفته اند نتايج نشان دادند که

تجمع  rabioliganb در پل گيجگاهي  چپ در افراد مبتلا به GAD در مقايسه با افراد سالم به طرز معناداري

کاهش يافته اين يافته ها مشابه نتايج حاصله از بررسي  PET تجمع ظومازنيل C- دربيماران مبتلا به

اختلال وحشتزدگي است که يک کاهش کلي در تجمع بنزوديازپين آنها در مقايسه با افراد سالم گزارش

شده است. با در نظرگرفتن همه اين اطلاعات آنها شواهدي را ارائه مي کنند مبني براينکه درهردو اختلال GAD و وحشتزدگي بيماران شايد به دليل تغييرات دوره اي تعداد دريافت کننده کارکرد بنزوديازپين دريافت

کننده مرکزي را کاهش داده اند.   

 

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 16:12 |

هراس خاص

هراس خاص چيست؟

هراس خاص ترس از شي، جانور يا موقعيتي به خصوص است . در اين اختلال ترستان چنان شديد است

كه دلتان مي خواهد از آن موقعيت يا تجربه بگريزيد . روبرو شدن با آن باعث مي شود تا اضطرابتان شدت

يابد .ترس ها و هراس ها بسيار شايع اند. در يك مطالعه كه در آمريكا انجام گرفته است 60 % از آدم ها ترس

از برخي موقعيت ها يا چيزها را گزارش كردند . شايع ترين ترس ها، ترس از حشرات، موش ، مار، خفاش ،

ارتفاع جاهاي بلند ، آب، وسايل نقليه عمومي، طوفان، محل هاي بسته، تونل ها و پل ها هستند . بسياري از

مردم ازچندين چيز مختلف مي ترسند وآگاهانه از آ ن ها دوري مي كنند. در واقع، ترس در بيش تر از 11 %

مردم به اندازه اي شديد است كه به عنوان هراس خاص تشخيص داده مي شود . يعني، اين ترس هميشگي است

واضطراب شديدي همراه آن است و باعث مي شود كه افراد دچار هراس، از موقعيت هاي به خصوصي دوري

كنند يا لااقل دلشان مي خواهد كه دوري كنند . اين افراد مي دانند كه ترس شان بيش از اندازه يا غير منطقي

است و لي دست خودشان نيست و درماندگي ناشي از آن ترس به اندازه اي است كه ، زندگي عادي شان را

مختل مي كند.

دلايل به وجود آمدن هراس خاص چيست؟

چند علت براي هراس خاص مطرح شده است . روان شناسان بين چگون گي آموختن ترس يدن از چيزي و

ترسيدن از آن پس از گذشت سال ها، تفاوت قايل مي شوند.

برخي صاحب نظران معتقدند كه انسان ها گرايش دارند از اشياء، جانواران يا موقعيت هايي كه در عصر

حجر مي ترسيدند، ه م چنان بترسند . مانند ترس از حشرات، موش ها. مارها، بسياري از جانوران ديگر،

ارتفاع،غريبه ها، پل ها، آب و همه چيزهايي كه مي توانستند براي انسان هاي اوليه خطرناك باشند . اين ترس

ها درطبيعت وحشي بسيار سازگارانه و سودمند بوده است.افرادي كه از اين عوامل مي ترسيدند براي اجتناب

از آلودگي، گزش هاي سمي، پرت شدن از صخره ها يا پل ها، كشته شدن توسط غريبه ها يا خفگي آمادگي

بيشتري داشتند. اما در جهان م تمدن امروزي، اين ترس ها كارآيي سابق را ندارند. دومين ريشه به وجود آمدن

هراس ها آموختن ترس يا همراه شدن چيزي كه فرد را مي ترساند، با يك تجربه ي بد است (مثلاً، شايد به اين

دلايل از سگ مي ترسيد كه سال ها قبل سگي گازتان گرفته است ) يا كسي را مشاهده كرده ايد كه از چيزي

مي ترسيده و شما نيز از او ياد گرفته ايد كه از همان چيز بترسيد (مثلاً شايد يكي از اعضاي خانواده تان از

پرواز مي ترسد، و شما يادگرفت ه ايد كه از موضوع ترس او بترسيد ). سومين علت هراس مي تواند افكار

غلط يا "تحريف فكر" باشد . براي مث ال، ممكن است ترس شديد يا هراس براساس اطلاعات نادرست به وجود

آيد، يا به اين دليل از چيزي بترسيد كه بدترين عاقبت ممكن را در اثر رويارويي با آن چيز براي خودتان پيش

بيني مي كنيد. در اين شرايط شما به شواهدي كه بي مورد بودن آن هراس را نشان مي دهند و اصولاً آن هر اس

را از زير سؤال مي برند توجه نمي كنيد. يا ممكن است علت ترس شديد شما اين باشد كه عقيده داريد كه نمي

توانيد اضطراب را تحمل كنيد و تحمل روبرو شدن يا چيزي كه شما را مي ترساند برايتان غير ممكن است.

وقتي ترس يا هراسي را آموختيد، اين ترس شديد يا هراس از چند راه ماندگار مي شود. يك دليل ماندگار

شدن ترس اين است كه به دليل ترس شديدتان، از موقعيتي كه از آن مي ترسيد تا جايي كه مي توانيد دوري

مي كنيد. مثلاً اگر از پرواز مي ترسيد، هربار كه تصميم مي گيريد با هواپيما به مسافرت نرويد احساس مي

كنيد

اضطراب كمتري داريد . هر با ر كه از پرواز كردن اجتناب مي كنيد، به خودتان ياد مي دهيد كه ”اگر سوار

هواپيما نشوم، دچار اضطراب هم نمي شوم“ – به اين ترتيب مي آموزيد كه از هواپيما يا هرچيز ديگري كه

شما را مي ترساند اجتنا ب كنيد . مثل اين است كه هر بار كه مضطرب مي شويد يك ليوان آب بنوشيد و به اين

ترتيب شما ياد مي گيريد كه بيشتر بنوشيد زيرا موقتاً از اضطرابتان مي كاهد . اما اشكال كار اين است كه

اجتناب از چيزي كه مي ترسيد، باعث مي شود هر گز نياموزيد كه مي توانيد بر ترستان چيره شويد، راه

ديگري كه ترس را ماندني م ي كند ”رفتارهاي ايمنی“ است . اي ن ها رفتارها، كارها يا چيزهايي هستند كه انجام مي دهيد يا مي گوييد و به اين خيال هستند كه از شما محافظت خواه ن د كرد . براي مثال، ممكن است در

آسانسور محكم كناري بايستيد، يا در هواپيما محكم سرجايتان بنشينيد . يا ممكن است وقتي در يك موقعيت

ترس آور قرار مي گيريد دعا بخوانيد يا به شيوه اي ديگر قوت قلب بگيريد. ممكن است باورتان شده باشد كه

اين رفتارهاي ايمني براي غلبه بر ترس لازم هستند.

 

درمان شناختي – رفتاري چه مي كند؟

هنگامي كه به تجربه بياموزيد كه هراستان بي اساس است، ترس و اضطرابتان كمرنگ مي شود . درمان

شناختي – رفتاري براي هراس خاص به شما كمك مي كند تا به جاي اجتناب كردن از چيزي كه از آن

مي ترسيد، با آن مواجه شويد، درمانگرتان از اشياء يا موقعيت هايي كه مي ترسيد فهرستي تهيه مي كند، شدت

ترس از هر يك را شرح مي دهد و نظر شما را درباره هر شيء يا موقعيت ي قيد مي كند (مثلاً، آيا فكر مي

كنيدآلوده خواهيد شد، خواهيد مرد، به شما حمله خواهد شد يا ديوانه خواهيد شد؟ ) تهيه اين فهرست نخستين

مرحله درمان براي غلبه بر ترس شما است . درمانگرتان به شما مي آموزد هنگامي كه احساس تنش مي كنيد .

چطور به خودتان آرامش بدهيد . ممكن است از شما ب خواهد تا از شيء يا موقعيتي كه مي ترسيد در ذهنتان

تصويري مجسم كنيد و آنقدر آن را نگه داريد تا احساس اضطرابتان كاهش يابد . شايد ببنيد درمانگرتان

كاري را انجام مي دهد كه از آن مي ترسيد و شايد بعداً شم ا هم بتوانيد از او تقليد كنيد . مواجه شدن با موضوع

ترس تدريجي خواهد بود : درمانگر قبل از اين كه هر كاري بكند برايتان توضيح مي دهد كه چه خواهد كرد

و شما حق انتخاب داريد و مي توانيد آن كار را انجام ندهيد. وي هرگز غافلگيرتان نم يكند و اين شما هستيد

كه سرعت و روند پيشرفت برنامه درمان را تعيين مي كنيد. بيشتر بيماراني كه ا ز اين تكنيك ها استفاده مي

كنندبه مرور زمان در مي يابند كه با اين روش از تنش آ ن ها كاسته مي شود و قادرند كارهايي را كه قبلاً از

آن هامي ترسيدند، انجام بدهند و احساس مي كنند در زندگي شان م ؤثرتر عمل مي كنند . بيشتر بيماران در

همان۲ ساعته) به سرعت بهبود مي يابند برخي بيماران از داروهاي ضد افسردگي يا ضد اضطرابي براي

مشكلشان استفاده مي كنند، اما روش درماني كه ما توصيف كرديم معمولاً به اين داروها نياز ندارد.

از شما به عنوان بيمار چه انتظاري داريم؟

براي غلبه بر ترس لازم است به تدري ج خودتان را در موقعيتهاي اضطراب آور قرار دهيد . لازم است به درمانگرتان بگوييد چه موقعيت ها يا چيزهايي مضطربتان مي كنند، درباره اين موقعيت ها يا چيزها چه فكرهايي مي كنيد و آيا مايل هستيد براي غلبه بر اين ترس ها كمي اضطراب را تحمل كنيد . درمانگرتان شما را درخلال رويارويي با اين موقعيتها هدايت مي كند. شما هم بايد در فواصل جلسات درماني، تكاليفي انجام

دهيد، بسياري از آنها كارهايي هستند كه در جلسات درماني تمرين كرده و آموخته ايد.

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 15:34 |

هراس اجتماعي چيست؟

هراس اجتماعي ترس از موقعيت هاي اجتماعي است . اين موقعيت ها عبارتند از صحبت در حضور جمع،

ملاقات با افراد ناآشنا، مهماني رفتن، قرار ملاقات گذاشتن، غذا خوردن در حضور جمع، استراحت در

اماكن عمومي، گفتگو با افرادي كه رأس قدرت هستند و نشان دادن عدم موافقت با ديگران.

افراد مبتلا به هراس اجتماعي مي ترسند رفتارشان طوري باشد كه باعث شود ديگران درباره آنها بد فكر

كنند .

اغلب از اين مي ترسند كه ديگران نشانه هاي اضطراب شان را ببينند، اين نشان ه ها شامل سرخ

شدن، لرزيدن يا عرق كردن مي شوند. اين افراد معمولاً سعي م يكنند از موقعيت هاي اضطراب آفرين

دوري كنند. وقتي نتوانند خود را از موقعيت اضطراب آفرين دور نگه دارند، به شدت احساس اضطراب يا

خجالت مي كنند . امكان دارد گاهي دچار حملات وحشتزدگي شوند . گاهي مشكلا ت شان محدود و

كوچك هستند . مثل افرادي كه در كلاس قادر به صحبت نيستند . گاهي مشكلات شان بسيار جدي م ي

شود. افرادي كه مبتلا به هراس اجتماعي شديد هستند.اغلب دوستان كمي دارند، احساس تنهايي مي

كنند، و به زحمت مي توانند به هدف هاي تحصيلي يا شغلي شان برسند.

چه كساني به هراس اجتماعي مبتلا هستند؟

هراس اجتماعي بسيار شايع است، از هر هشت نفر يك نفر يا بيشتر از اين اختلال به درجات مختلف

حداقل در يك دوره از زن دگي شان رنج مي برند. بسياري از افراد آدم هاي خجالتي هستند اما خجالتي

بودن آنها آن قدر نيست كه هر فرد خجالتي مبتلا به هراس اجتماعي دانسته شود . هراس اجتماعي در

زنان دوبرابر مردان است . با اين وجود، مردان خيلي كم تر از زنان به سراغ درمان م ي روند . در بسياري

از موارد، آغاز هراس اجتماعي در ابتداي نوجواني است اما در مواردي هم در سنين پايي ن تر گزارش

شده است . اگر افراد مبتلا به هراس اجتماعي درمان نشوند، امكان دارد مشكل شان تا سال ها بعد

ادامه پيدا كند.

علت هراس اجتماعي چيست؟

ما علت دقيق هراس اجتماعي را نمي دانيم. اما چندين عامل در ايجاد اين مشكل دخالت دارند:

ژنتيك. در افراد خانواده افراد مبتلا به هراس اجتماعي، خجالت يا هراس اجتماعي ديده مي شود.

تجربيات گذشته. بسياري از افراد مبتلا در گذشته دچار خجالت يا سرافكندگي شده اند . آنها از اين مي

ترسند كه اين اتفاق دوباره تك را رشود . پس ياد مي گيرند كه از موقعيت ها اجتناب كنند . و اين رفتار

باگذشت زمان بدتر مي شود.

تفكر منفي. افراد مبتلا به هراس اجتماعي اغلب درباره اتفاقي كه ممكن است در موقعيت هاي

اجتماعي بيافتد، افكار خودآيند منفي دارند . اين افكار معمولاً از اين دست هستند ”فكرم كار نم ي كند و

نمي توانم چيزي بگويم “، ”مثل يك احمق رفتار م ي كنم“، ”همه مي بينند كه حالم بد است “، اين افراد

معيارهايي دارند كه دستيابي به آنها آسان نيست، مثلاً ”اصلاً نبايد مضطرب بشوم “، ”بايد خوش گل و

شيك باشم تا تحويلم بگيرند “ يا ” بايد نظر همه درباره ي من مثبت باشد “ اغلب درباره ي خودشان

باورهاي منفي دارند، مثلاً ”من خسته كننده هستم“، ”من عجيب غريبم“ يا ”مثل بقيه نيستم“.

فقدان مهار تهاي اجتماعي. برخي افراد مبتلا به هراس اجتماعي، مهارت هاي اجتماعي را نياموخته اند،

شايد به اين دليل كه بعضي از آنها هرگز شانس آموختن آن را نداشت ه اند . مشكل آنها اين است كه

نمي دانند در موقعيت هاي اجتماعي بايد چه رفتاري داشته باشند . اما دسته ديگر از مبتلايان با وجود

داشتن مهارت هاي اجتماعي خوب، در موقعي ت هاي اجتماعي چنان مضطرب مي شوند كه نمي

توانند از مهارت هايشان استفاده كنند.

درمان شناختي – رفتاري براي اين اختلال چه مي كند؟

درمان شناختي – رفتاري بر اين اساس انجام مي شود كه افكار به خصوصي علت هراس اجتماعي

هستند . اين روش به شما كمك مي كند تا آن افكار را تغيير دهيد . درمانگر به شما مي آموزد كه چگونه

افكار منفي تان را بشناسيد و مثب ت تر فكر كنيد. او به شما كمك م ي كند تا به تدريج با موقعيتي روبرو

شويد كه قبلاً در آن ترسيد هايد. و شما در اين تجربه جديد كشف م ي كنيد كه آنچه از آن م ي ترسيد

معمولاً اتفاق نمي افتد، و در نتيجه كم تر از سابق از اين مو قعيت ها م ي ترسيد. به علاوه، درمانگر به

شما مهار ت هاي اجتماعي و راه آرامش گرفتن را مي آموزد و اين باعث م يشود تا در موقعيت ها

احساس اعتماد به نفس بيشتري بكنيد. تحقيقات نشان داده است كه درمان شناختي رفتاري به افراد

مبتلا كمك مي كند تا احساس اضطراب كمتري داشته باشند . روش درمان به گونه اي است كه اين

آرامش و عدم اضطراب حتي پس از خاتمه درمان نيز ادامه پيدا مي كند.

درمان چقدر طول مي كشد؟

براي افراد مبتلا به هراس اجتماعي در حد خفيف تا متوسط، معمولاً 20 جلسه ي درماني كافي است .

درمانافرادي كه فقط در يك موقعيت خاص، مثل صحبت كردن در جمع، رنج مي برند شايد حتي كمتر از اين

هم طول بكشد. و افراد مبتلا به هراس اجتماعي شديد شايد به جلسات بيشتري نياز داشته باشند.

آيا مصرف دارو مؤثر است؟

انواع مختلفي از داروها براي اين اختلال توليد شده و به بازار آمده است. طبق تجويز پزشك يا

روانپزشكتان يكي از آنها را كه برايتان مناسب تر است مصرف كنيد . به خاطر داشته باشيد كه اشكال اين

داروها اين است كه با توقف مصرف دارو علايم اغلب برمي گردد. به همين علت، بهتر است ضمن

استفاده از دارو درمان شناختي رفتاري هم دريافت كنيد.

از شما به عنوان بيمار چه انتظاري می رود؟

بسياري از افراد در آغاز درمان احساس اضطراب مي كنند و مطمئن نيستند كه آيا حالشان خوب مي

شود يا خير. شما نيز مانند همه كساني كه مبتلا به اين اختلال هست ند، ناگزير هستيد كه براي درمان

و بهبودي خود تلاش كنيد. درمانگرتان به شما م ي آموزد كه براي كمك به خودتان چه بكنيد و شما آن كار

ها را در فواصل بين جلسات تمرين خواهيد كرد . تمرين هاي اوليه كاملاً آسان هستند . اما به تدريج و

همچنان كه آرامش شما در موقعيت هاي اجتماعي بيشتر مي شود، تمرين ها هم دشوارتر خواهند

شد . هر چه بيشتر تمرين كنيد، احتمال بهتر شدن تان بيشتر خواهد شد.

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 15:20 |

اختلال استرس پس از سانحه

اختلال استرس پس از سانحه چيست؟

اختلال استرس پس از سانحه(يا PTSD) واكنش شايعي است كه انسان‌ها در مقابل رويدادهاي بسيار استرس‌زا يا آسيب‌زا از خود نشان مي‌دهند. رويدادهاي متفاوتي مي‌توانند منجر به PTSD شوند، مثلاً  حوادث اتومبيل، مورد تهاجم قرار گرفتن يا قرباني جنايت ديگري شدن، مورد تجاوز جسمي يا جنسي قرار گرفتن، ‌جان در بردن از يك مصيبت مانند سيل يا انفجار، با شاهد مرگ ديگري بودن.

افراد مبتلا PTSD سه نوع مشكل با علامت اساسي نشان مي‌دهند:

1)‌ تجربه مجدد خاطره‌ي دردناك، اين تجربه شامل خاطراتي مي‌شود كه به نظر مي‌رسد خارج از كنترل هستند، كابوس‌هاي شبانه و فلاش‌بك‌هايي (تجديد شدن خاطره به صورت بسيار زنده و روشن) كه به فرد مبتلا به PTSD  اين احساس را مي‌دهند كه گويي آن رويداد را دوباره از اول تجربه مي‌كند. وقتي كه فرد مبتلا به PTSD چيزي مي‌بيند يا مي‌شنود كه او را به ياد آن حادثه مي‌اندازد، خاطرات دردناك وي دوباره زنده مي‌شوند.

2) اجتناب از يادآوري اتفاقي كه روي داده است، ناراحت كننده است، پس افراد مبتلا به PTSD سعي مي‌كنند درباره‌ي آن فكر نكنند. آن‌ها از افراد، اماكن يا چيزهايي كه خاطراتشان را زنده كند نيز دوري مي‌كنند. آن‌ها اغلب نسبت به سايرين احساس يا عاطفه‌اي ندارند يا احساس جدايي و دوري از ديگران مي‌كنند. برخي براي تسكين درد يا ناراحتي‌شان به الكل يا مواد مخدر پناه مي‌برند.

3) علايم تنش جسماني، اين علايم شامل اشكال در به خواب رفتن، تحريك‌پذيري يا خشم در بيشتر اوقات، اشكال در تمركز و احساس تنش يا گارد گرفتن در مقابل ديگران مي‌شود.

 

علل به وجود آمدن اختلال استرس پس از سانحه چيست؟

وقتي فردي يك آسيب را از سر مي‌گذراند، خاطره‌ي اتفاقي كه افتاده است در ذهنشان با آنچه در آن هنگام ديدند، شنيدند، بوييدند يا حس كردند همراه مي‌شود. بعداً يك منظره، صدا، بو يا احساس مشابه ديگري مي‌تواند باعث شود خاطرات و احساس‌هاي گذشته از نو احيا شوند.

علت ديگر مرور خاطرات اين است كه افراد مبتلا به PTSD نياز دارند مفهوم آن اتفاق را براي خود تجزيه و تحليل كنند. رويدادهاي آسيب‌زا باعث مي‌شوند كه اين افراد باورهاي پيشين‌شان را زير سؤال ببرند – براي مثال، اين كه جهان اساساً مكان امني است يا اتفاق بدي برايشان نخواهد افتاد را مسخره و غير ممكن مي‌دانند. آن‌ها درباره‌ي ضربه‌ي روحي كه به آن‌ها وارد شده‌است فكر مي‌كنند تا بتوانند دركش كنند. اما فكر كردن درباره‌ي آن خاطره باعث مي‌شود خاطرات و احساسات ناخوشايند و دردناك برگردند. و اين خود باعث مي‌شود كه از فكر كردن درباره‌ي آن واقعه‌ي دردناك طفره بروند. اين افراد به جاي آرامش يافتن، در فاصله بين به خاطر آوردن يا تلاش براي فراموش كردن نوسان مي‌كنند.

 

سير اختلال اسرس پس از سانحه چگونه است؟

بيشتر افراد علايم PTSD را مدت كوتاهي پس از آسيب (ضربه) نشان مي‌دهند. اين علايم براي تقريباً نيمي از آن‌ها ظرف سه ماه بهتر مي‌شود. و براي بقيه ممكن است سال‌ها طول بكشد. برخي از آن‌ها علايم را تا سال‌ها بعد از آن رويداد نشان نمي‌دهند.

 

چگونه درمان شناختي – رفتاري اين اختلال را درمان مي‌كند؟

درمان شناختي- رفتاري براي اختلال استرس پس از سانحه سه مرحله دارد. نخست، درمانگرتان به شما مي‌آموزد كه با احساسات و تنش همراه با خاطرات چگونه كنار آييد. از جمله شيوه‌هايي براي آرامش بخشيدن به جسمتان و ساكت كردن دردي كه احساس مي‌كنيد را به شما آموزش خواهد داد.

در مرحله دوم، درمانگرتان به شما كمك مي‌كند با اين خاطرات رو به رو شويد. او به شما كمك مي‌كند تا داستان اتفاقي كه روي‌ داده‌است را دوباره تعريف كنيد. هر چه بيشتر اين كار را بكنيد از خاطراتي كه جان مي‌گيرند كمتر ناراحت مي‌شويد و بيشتر به آرامش مي‌رسيد.

سرانجام، درمانگرتان به شما شيوه‌هايي مي‌آموزد تا به كمك آن‌ها افكار منفي‌تان را تغيير داده و مسائل زندگي‎تان را سروسامان دهيد.

نتايج پژوهش‌هاي انجام شده حاكي از آن است درمان شناختي – رفتاري به افراد مبتلا به PTSD كمك مي‌كند تا احساس بهتري داشته باشند. اين مطالعات بر سربازان جنگي و نيز قربانيان تهاجم، تجاوز و ساير آسيب‌ها انجام شده است.

 

درمان چه مدت طول مي‌كشد؟

مدت زمان درمان به آسيب‌هايي كه از آن رنج مي‌برديد، ميزان وخامت آن‌ها، ميزان بد بودن علايم در حال حاضر و مشكلات ديگري كه در زندگي‌تان داريد بستگي دارد. درمان براي افرادي كه تنها يك آسيب را از سر گذرانده‌اند، معمولاً 12 تا 20 جلسه است. بيشتر اين جلسات 45 تا 50 دقيقه طول مي‌كشد، اما به ندرت ممكن است تا 90 دقيقه هم طول بكشند.

 

آيا دارو مي‌تواند مؤثر باشد؟

داروها به تنهايي براي درمان PTSD كافي نيستند. با اين حال اگر با روان‎درماني تركيب شوند براي برخي از بيماران مفيد هستند. تجويز اين داروها به عهده پزشك يا روانپزشكتان است.

 

از شما به عنوان بيمار چه انتظاري داريم؟

اگر در حال حاضر مواد مخدر يا الكل مصرف مي‌كنيد يا بحران‌هاي اساسي ديگري در زندگي‌تان داريد شروع درمان با PTSD بهترين كار ممكن نيست. درمانگرتان به شما كمك مي‌كند نخست با اين مشكلات كنار بيايد، و بعد بر روي علايم PTSD خود كار كنيد. لازم است بعد از اين‌كه درمان را شروع كرديد مشتاقانه به درمان بپردازيد و هر هفته مقداري وقت براي تمرين چيزهايي كه آموخته‌ايد صرف كنيد.

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 15:2 |

اختلال وسواس فكري- عملي چيست؟

افراد مبتلا به اختلال وسواس فكري- عملي، يا دچار وسواس‌هاي عملي، يا دچار وسواس‌هاي فكري و يا

دچار هردو باهم هستند. منظور از وسواس فكري، افكار، تصوير‌هاي ذهني، يا ميل‌هاي ناگهاني به انجام

كاري يا گفتن چيزي است كه فرد را ناراحت مي‌كند و دايماً هم در ذهن تكرار مي‌شوند. منظور از وسواس

عملي، رفتارهايي است كه فرد احساس مي‌كند مجبور است آن‌ها را تكرار كند تا اضطرابش كاهش پيدا

كند يا جلوي يك اتفاق بد گرفته شود. اغلب آدم‌هاي مبتلا به وسواس فكري- عملي هم افكار

ناراحت‌كننده و هم رفتارهاي تكرار شونده را تجربه مي‌كنند.

رايج‌ترين وسواس‌هاي فكري عبارتند از:

*  ترس از نجس شدن يا نجس كردن

*  ترس از دست زدن به چيزهاي سمي يا آلوده

* ترس از آسيب رساندن به كسي يا كشتن كسي كه معمولاً اين فكر در مورد افراد نزديك و كساني كه

فرد آن‌ها را دوست دارد است.

*  ترس از فراموش كردن انجام كاري مثل قفل كردن در، بستن شير گاز

*  ترس از انجام كاري غير اخلاقي يا انجام رفتاري خجالت‌آور

*  ترس از ابتلا به يك بيماري مثل ايدز يا سرطان

رايج‌ترين وسواس‌هاي عملي عبارتند از:

*  شستشو و آب‌كشي مكرر و طولاني مثل شستن مكرر دست‌ها در طول روز

*  وارسي و چك كردن افراطي مثل چندين بار قفل كردن در

*  اعمال تكراري مثل 16 بار چراغ را خاموش كردن

* جمع‌كردن و انبار كردن چيزهاي بي‌مصرف مثل روزنامه يا وسايل غيرقابل استفاده

*  قرار دادن اشيا و وسايل به صورت قرينه يا براساس يك نظم خاص

بيشتر آدم‌هايي كه مبتلا به اين اختلال هستند مي‌دانند كه ترس‌هاي آن‌ها كاملاً واقع‌بينانه نيستند.

خيلي از اين افراد مي‌دانند كه رفتار وسواسي آن‌ها بي‌معني و بي‌هوده است ولي نمي‌توانند جلوي خود

را بگيرند، انگار كه مجبورند اين رفتارهاي تكراري انجام دهند.

اختلال وسواس فكري- عملي بيماري شايعي است. از هر چهل نفر يكي در طول زندگي‌اش به اين

بيماري مبتلا مي‌شود. وسواس مي‌تواند مشكلات جدي براي فرد ايجاد كند. آدم‌هاي مبتلا به وسواس‌

ساعت‌هاي زيادي در طول روز مشغول انجام رفتارهاي وسواسي خود هستند. به همين دليل اين افراد

فرصت كافي براي رسيدگي به امور خانواده خود را ندارند. علاوه براين بسياري از افراد مبتلا به وسواس

فكري- عملي از مكان‌ها و موقعيت‌هايي كه در آنها اضطراب ايجاد مي‌كند نيز اجتناب مي‌كنند. برخي از

آنها عملاً خانه نشين مي‌شوند. بيشتر اوقات فرد يا افرادي در خانواده به آنها كمك مي‌كنند تا از عهده

انجام مناسك و تشريفات وسواسي خويش برآيند.

 

علل اختلال وسواس فكري- عملي چيست؟

دلايل اين اختلال دقيقاً شناسايي نشده‌اند. اين اختلال يك جنبه‌ي ارثي دارد. اعضاي خانواده افراد مبتلا

به اختلال وسواس فكري- عملي اغلب مبتلا به همين اختلال و ساير اختلالات اضطرابي هستند. البته

توارث تنها دليل وسواس نيست. يادگيري و فشارهاي زندگي نيز سهمي در شكل‌گيري اين اختلال دارند.

 

اختلال وسواس فكري عملي چگونه به‌وجود مي‌آيد؟

پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه 90% افراد افكاري شبيه به افكاري كه بيماران وسواسي را ناراحت مي‌كند

دارند ولي اين افكار افراد مبتلا به اين اختلال را بيشتر از ديگران ناراحت مي‌كنند. بيشتر اوقات افكاري كه

باعث نگراني افراد مبتلا به وسواس مي‌شود مغاير با باورها و ارزش‌هاي آنها است. مثلاً يك فرد بسيار

مذهبي و معتقد از اين مي‌ترسد كه مبادا به مقدسات توهين كند يا كفر بگويد و يا يك مادر دلسوز

مي‌ترسد كه مبادا به فرزندش آسيبي برساند. با توجه به اين‌كه افرادي كه مبتلا به وسواس مي‌شوند به

خاطر داشتن اين‌گونه افكار بسيار ناراحت هستند و سعي مي‌كنند از اين افكار اجتناب كنند. آنها اغلب

سعي مي‌كنند خودشان را مجبور به متوقف كردن افكارشان كنند. مشكل اين‌جاست كه هرچه بيشتر

سعي مي‌كني در باره‌ي چيزي فكر نكني، در نهايت بيشتر به آن فكر خواهي كرد. مي‌توانيد همين حالا

اين پديده را امتحان كنيد: سعي كنيد به مدت 60 ثانيه به يك فيل صورتي فكر نكنيد! به احتمال زياد اولين

چيزي كه به ذهن شما مي‌آيد آن چيزي است كه سعي مي‌كنيد به آن فكر نكنيد؛ يعني يك فيل صورتي.

زماني كه آدم‌ها در مي‌يابند كه نمي‌توانند از افكار ناراحت‌كننده اجتناب كنند، به فكر راه‌حل‌‌هاي ديگري

براي كاهش اضطراب مي‌افتند. ممكن است شروع به انجام كارهايي كنند مثل شستن زياد يا زير لب دعا

خواندن. اين كارها معمولاً اضطراب آنها را كاهش مي‌دهد. فقط مشكل اينجاست كه رهايي از اضطراب

موقتي است. خيلي زود شرايط به گونه‌اي در مي‌آيد كه آنها بايد آن عمل را بيشتر و بيشتر انجام دهند تا

حالشان بهتر شود. خيلي زود اين عمل به صورت يك رفتار وسواسي درمي‌آيد.

 

درمان رفتاري شناختي اختلال وسواس فكري- عملي چه مي‌كند؟

 

افراد مبتلا به اختلال وسواس فكري- عملي از اين مي‌ترسندكه اگر به افكار وسواسي‌شان ميدان بدهند و

هيچ عمل وسواسي براي جبران آنها انجام ندهند، بيشتر و بيشتر مضطرب خواهند شد و نخواهند

توانست اين اضطراب را تحمل كنند. آنها اغلب از اين نگرانند كه مبادا ديوانه شوند. هدف درمان شناختي-

رفتاري اين است كه به شما كمك كند كه ياد بگيريد اضطراب خود را بدون انجام رفتارهاي وسواسي كنترل

كنيد. در اين درمان شما راهبردهايي نظير تمرين‌هاي آرامسازي و شيوه‌هاي تفكري را كه باعث كاهش

اضطراب مي‌شوند ياد خواهيد گرفت. همچنين دراين درمان مي‌آموزيد كه اگر به‌جاي اجتناب از افكارتان با

آنها مواجه شويد، آنها كنار مي‌روند. شايد باور كردنش سخت باشد ولي حقيقت دارد. درمانگرتان به شما

كمك مي‌كند با چيزهايي كه بيشتر از همه از آنها مي‌ترسيد به تدريج روبرو شويد تا بالاخره زماني فرا

برست كه بتوانيد ترستان را بدون انجام رفتارهاي وسواسي مهار كنيد. درمان شناختي- رفتاري وسواس

فكري- عملي معمولاً حدود 20 جلسه طول مي‌كشد. ممكن است درمان براي كساني كه علايم وسواس

شديدتري دارند، بيشتر از اين طول بكشد. پژوهش‌هاي انجام شده در اين زمينه نشان داده‌اند كه بيش از 80% كساني كه درمان شناختي- رفتاري خود را تا آخر ادامه مي‌دهند، در حد متوسط تا قابل ملاحظه‌اي

بهبود مي‌يابند. خيلي پيش مي‌آيد كه بعد از پايان درمان گاهي افكار يا تمايلات وسواسي به سراغ فرد

بيايند ولي به طور كلي بيماران احساس كنترل بيشتري داشته و مي‌توانند از زندگي لذت ببرند.

پژوهش‌ها همچنين نشان داده‌اند كه اغلب افرادي كه درمان را به‌پايان برده‌اند، بعد از اتمام درمان در دراز

مدت حالشان بهتر است.

 

آيا دارو مفيد و مؤثر است؟

داروهايي كه بيشترين اثربخشي را در درمان اختلال وسواس فكري- عملي دارند، سطح شيميايي

سروتونين را در مغز افزايش مي‌دهند. پزشك يا روانپزشك شما دارويي را براي شما تجويز مي‌كند كه

بيشترين سود را برايتان داشته باشد. مطالعات نشان داده‌اند كه 60-50% بيماران با دارو بهبود قابل

ملاحظه پيدا مي‌كنند. البته اغلب بيماران درمي‌يابند كه علايم آنها با قطع دارو عود مي‌كند. به همين

دليل بهتر است هميشه درمان شناختي- رفتاري نيز به دارودرماني افزوده شود. براي برخي بيماران

تركيب دارودرماني و شناخت‌درماني بهترين نتايج را به‌بار مي‌آورد.

 

از شما به عنوان بيمار چه انتظار مي‌رود؟

معمولاً در اوايل درمان بيمار مضطرب بوده و در مورد امكان بهبودش با اين روش شك دارد. اگر اين حالت را

داريد، بهترين كار اين است كه اين نوع درمان را امتحان كنيد. درمانگرتان راه‌هاي جديدي براي مقابله با

اضطراب به شما مي‌آموزد و به شما ياد مي‌دهد چطور با چيزهايي كه از آنها مي‌ترسيد روبرو شويد. از

شما خواسته خواهد شد كه مهارت‌هايي را كه در جلسات مي‌آموزيد، بين جلسات تمرين كنيد. اگر

تمرين‌هايي كه درمانگرتان توصيه مي‌كند را بين جلسات انجام بدهيد و درمان را تكميل كنيد، حالتان

بسيار بهتر خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 1:18 |

                              اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي چيست

تقريباً همه ما در مواقعي احساس اضطراب كردهايم. اما حمله وحشت‌زدگي  اضطراب شديدي است كه باعث ميشود شما احساس كنيد دچار يك حمله قلبي شدهايد، داريد ديوانه ميشويد، يا كنترل خودتان را از دست ميدهيد. ممكن است در طول يك حمله وحشت‌زدگي علائم جسماني مانند نفس نفس زدن، احساس مور مور ، صداي زنگ در گوش، قريب‌الوقوع بودن يك فاجعه، لرزش، احساس شوك، درد قفسه سينه. عرق كردن و تپش قلب داشته باشيد. ‌با توجه به اين‌كه حمله وحشت‌زدگي  ميتواند علائمي مشابه برخي بيماريها توليد كند، شما بايد تحت نظر پزشك باشيد تا مطمئن شويد كه علائم شما ناشي از بيماريهايي مانند پركاري تيروئيد، اعتياد به كافئين، مشكلات دريچه ميترال قلب، يا غيره نيستند. هنگامي كه شخصي حملات وحشت‌زدگي  غيرمنتظرهاي را مكرراً تجربه ميكند، ميترسد يا نگران اين ميشود كه چرا اين حملات اتفاق ميافتد، در نتيجه زندگي‌اش تحت تأثير اين حملات قرار مي‌گيرند و گفته ميشود كه اين شخص مبتلا به ”اختلال وحشت‌زدگي“ است.

بسياري از بيماران مبتلا به اختلال وحشت‌زدگي  ”گذرهراسي“ را نيز تجربه ميكنند. گذرهراسي ترس از اماكن يا موقعيتهايي است كه امكان دارد در آنها حمله وحشت‌زدگي  رخ دهد يا گريز از آنها دشوار باشد. براي مثال، افراد متبلا به گذرهراسي از تنها بيرون رفتن، به سوپر ماركت رفتن، مسافرت با قطار يا هواپيما، رد شدن از پلها، بلنديها، تونلها، عبور از مكان‌هاي رو باز و سوارشدن به آسانسور اجتناب ميكنند. بسياري از بيماران وحشت‌زدگي  را حتي در خواب تجربه ميكنند، علت آن احتمالاً اين است كه كاهش شديد ضربان قلب حين خواب با افزايش ضربان قلب جبران ميشود و اين باعث ميشود تا به طور ناگهاني از خواب بپرند.

برخي بيماران مبتلا به گذرهراسي در نور آفتاب مضطرب ميشوند، برخي ديگر در هواي گرگ و ميش مضطرب ميشوند. گرما از عامل‌هاي اصلي اختلال وحشت‌زدگي  است – افزايش اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي در خلال تابستان، بيش از هر چيز به دليل افزايش ضربان قلب، سرگيجه، از دست دادن آب بدن و فرصتهاي بيشتر براي بيرون ماندن در هواي گرم ميباشد. فرد ميترسد كه در اين موقعيتها دچار يك حمله وحشت‌زدگي  شود.  

علل اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي چيست؟

طبق بعضي نظريهها، بسياري از موقعيتهايي كه آغازگر حملات وحشت‌زدگي  هستند، در زمان‌هاي گذشته براي انسان به راستي خطرناك بودند. براي مثال، در گذشته اگر آدم‌ها در تونليگير ميافتادند امكان داشت كارشان به خفگي يا غش وضعف بكشد، امكان داشت ارتفاعات خطرناك باشند، امكان داشت در فضاهاي باز مورد حمله قرار گيرند (توسط حيوانات درنده)، امكان داشت كه اجداد ما در اماكن عمومي با دشمن برخورد كنند. بسياري از ترسها از جمله اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي بقاياي اين ترسهاي غريزي و سازگارانه‌ي پيشين هستند. اما، امروزه اين موقعيتها ديگر خطرناك نيستند.

پژوهش‌ها به ما ميگويند كه اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي اگر چه ميتوانند زمينههاي ارثي داشته باشند، اما كاملاً ارثي نيستند. همه ساله، 30% تا 40% جمعيت حمله وحشت‌زدگي  را تجربه ميكنند. با اين حال، بيشتر آنها اين وحشت‌زدگي  را به عنوان علامت يك خطر فاجعه آفرين تفسير نميكنند، و بنابر اين در زمره افراد مبتلا به وحشت‌زدگي يا گذر هراسي قرار نميگيرند.

يك حمله وحشت‌زدگي  معمولاً در يك موقعيت استرسزا، مثل ترك منزل، تعارض‌هاي زناشويي، جراحي، مسئوليتهاي جديد اتفاق مي‌افتد. ممكمن است اين احساس برانگيختگي جسماني (تنفس سنگين، عرق كردن، سرگيجه، تپش قلب و غيره) به عنوان علائم خطري فاجعه‎‎آفرين تفسير شوند – براي مثال، ممكن است شخصي فقط به بالا رفتن ضربان قلبش توجه كند و نتيجه بگيرد كه دارد دچار يك حمله قلبي ميشود. در نتيجه، اين شخص دچار ”گوش به زنگي بيش از حد“ ميشود (يعني،‌بيش از حد به احساسات جسمانياش توجه ميكند)، كه اين خود ميتواند منجر به افزايش برانگيختگي شود يعني احساس‌هاي ناخوشايند جسماني و نگراني‌اش افزايش پيدا كند. اين برانگيختگي باعث ميشود سوء تفسيرهاي فاجعه انگارانه بعدي به راه بيفتد، كه به آنها ”زنگ خطرهاي كاذب“ ميگوييم زيرا علامت خطر قريب الوقوعي هستندكه در واقعيت چنين خطري اصلاً وجود ندارد. نفس نفس زدنهاي حمله وحشت‌زدگي  ميتواند ناشي از اين برانگيختگي و سوء تفسيرها باشد. سپس، شخص دچار ”اضطراب انتظاري“ ميشود (ترس از اين كه مبادا حملات وحشت‌زدگي  دوباره اتفاق افتد يا حالت ناخوشايند فعلي ادامه يابد). اتفاق بعدي اين است كه فرد از موقعيتهاي اضطرابانگيز اجتناب ميكند – به خصوص اگر گريز از اين موقعيتها دشوار يا شرمآور باشد، يا اگر نتواند به راحتي از كسي كمك بگیرد. درواقع، هنگامی که اجتناب و گریز مکانیسم های کنار آمدناساسی برای کنترل اضطراب شوند، می گوییم شخص مبتلا به گذرهراسی است.

فرد مبتلا به گذرهراسي كه از موقعيتهاي ترسآور اجتناب ميكند معمولاً از يك ”شخص ايمن“ درخواست كمك و همراهي ميكند - يعني، شخصي كه اين فرد را در موقعيتهاي اضطرابآور همراهي كند. شايد فكر كنيد كه معني دلگرم شدن به يك ”شخص ايمن“، يا اجتناب و يا ساير ”رفتارهاي ايمني“ اين است كه فرد در روزها و هفته‌هاي آتي دچار حمله وحشت‌زدگي  نخواهد شد، اما او باز هم با ترس از حمله بعدي زندگي ميكند. نتيجه ترس و اجتناب فرد اين است كه دنياي او كوچكتر و كوچكتر ميشود. تا حدي به خاطر اين محدوديتها، و تا حدي به خاطر اين كه آنها احساس ميكنند كنترل خودشان را ندارند و نميداند چطور مشكلشان را اداره كنند، ‌بسياري از افراد مبتلا به اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي به افسردگي نيز مبتلا ميشوند. افسردگي و اضطراب بعضي از آنها چنان شديد ميشود كه خودسرانه به مصرف الكل، داروهاي آرام‌بخش يا مصرف مواد مخدر ميپردازند.

بعضي از سوء تفسيرهاي رايج درباره اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي.                                        بضيها به اشتباه معتقدند كه اختلال وحشت‌زدگي  ناشي از مشكلات رواني عميق است. البته، هر كس با يا بدون اختلال وحشت‌زدگي  ميتواند مشكلات عميق رواني داشته باشد، اما اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي لزوماً به مسائل رواني عميقتر مربوط نيستند. ممكن است به دليل اين كه مبتلا به اختلال وحشت‌زدگي  هستيد افسرده يا وابسته شويد و از خودتان انتقاد كنيد،‌ اما خود وحشت‌زدگي  به طور مؤثري بدون درمان طولاني و بدون تلاش براي كشف تجربه‌هاي ناخوشايند دوران كودكيتان درمان ميشود. افراد مبتلا به اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي اغلب باورهاي غيرواقعبينانهاي درباره‌ي اضطراب دارند، مثلاً معتقدند ”هر نوع اضطرابي بد است“ و ”بايد فوراً از دست اين اضطراب خلاص شوم“. برخي از اين افراد به غلط اضطرابشان را به عنوان علامت خطر يك بيماري جسمي جدي تفسير ميكنند. بعضي ديگر معتقدند به اين دليل كه سا‌ل‌ها است حملات وحشت‌زدگي  و گذرهراسي دارند – و به اين دليل كه درمان سنتي سودمند واقع نشده است – هيچ‌وقت خوب نخواهند شد. معمولاً درمان شناختي – رفتاري، با يا بدون دارو (بسته به نظر روانپزشك)، اغلب براي درمان اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي مؤثر است.

درمان شناختي – رفتاري براي اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي تا چه حد مؤثر است؟

خوشبختانه، مطالعات زيادي در زمينه بررسي تأثير درمان شناختي – رفتاري بر اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي به عمل آمده است. اين مطالعات در دانشگاه آكسفورد در انگليس، دانشگاه پنسيلوانيا و دانشگاه نيويورك، در آلباني و ساير دانشگاه‎هاي علوم پزشكي انجام شده است. اثربخشي درمان در يك دوره 25-20 جلسه‎اي از 85% تا 90% مي‎باشد. به علاوه، بهبودي بيشتر بيماراني كه يك سال پس از خاتمه درمان مجدداً بررسي شده‎اند، همچنان برقرار بوده است.

 

دارو براي اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي

چندين دارو در درمان اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي سودمند هستند. از جمله ضدافسردگي‎ها و داروهاي مختص اضطراب، و برخي داروهاي ديگر، اين داروها برانگيختگي‎تان را كاهش مي‎دهند،‌ اما زماني كه آنها را كنار بگذاريد، ممكن است علائم وحشت‌زدگي ‎تان برگردد. در نتيجه، توصيه ما اين است كه حتي در صورت مصرف دارو براي اختلال وحشت‌زدگي  و گذر هراسي، بايد تحت درمان شناختي – رفتاري نيز قرار بگيريد.

 

مراحل درمان شناختي – رفتاري چيست؟

ما در درمان شناختي – رفتاري اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي چند هدف را دنبال مي‌كنيم.

نخست: به شما كمك  كنيم تا ماهيت اضطراب، وحشت‌زدگي  و گذرهراسي را بشناسيد.

دوم: موقعيت‎هاي ترس يا اجتنابتان را مشخص مي‌كنيم.

سوم: ماهيت علايم خاص شما، شدت و ميزان تكرارشان، و موقعيت‎هاي برانگيزنده وحشت‌زدگي  را ارزيابي كنيم.

و چهارم: بررسي مي‌كنيم ببينيم آيا مشكل ديگري همراه وحشت‌زدگي ‎تان هست يا خير – براي مثال، افسردگي، اختلالات اضطرابي ديگر، سوء مصرف مواد، پرخوري، انزوا، يا مشكلات زناشويي.

درمانتان ممكن است شامل بعضي يا همه درمان‌هاي زير باشد: آموزش آرميدگي عضلاني، آموزش آرميدگي تنفسي و آموزش تنفس (به خصوص اگر مشكل تنفسي شديد داريد)؛ رويارويي تدريجي با موقعيت‎هاي برانگيزاننده وحشت‌زدگي ؛ كاهش استرس؛ بررسي تفسيرهايتان از علايم استرس جسماني؛ آموزش اصول كلي درمان شناختي (يعني، درك اين كه چگونه افكار منجر به احساساتي مانند ترس مي‎شوند، و ياد دادن اين كه چگونه با بررسي افكار و باورهايتان به احساس بهتري دست يابيد)؛ آموزش ابزار وجود (وقتي كه نياز است)؛ و آموزش شناسايي و كاهش علايم وحشت‌زدگي  به هنگام وقوع آن‌ها. به علاوه، مشكلات ديگرتان (مانند افسردگي)، نيز در درمان گنجانده مي‎شوند.

 

از شما به عنوان بيمار چه انتظاري داريم؟

بيمار در درمان شناختي – رفتاري منفعل نيست. لازم است شما فعالانه با درمان درگير شويد. از شما انتظار داريم در جلسات هفتگي (يا گاهي بيش از يك جلسه در هفته) شركت كنيد؛ فرم‎هاي ارزيابي مشكل را پر كنيد و تكاليفي كه درمانگرتان جهت خودياري تعيين مي‎كند، را انجام دهيد. چنان كه قبلاً هم ذكر كرديم، بيشتر بيماراني كه دراين تجربه درماني شركت مي‎كند اختلال وحشت‌زدگي  و گذرهراسي‎شان بهبود مي‎يابد - و برخي به سرعت بهبود مي‌يابند. حتي در صورتي كه به سرعت بهبود يابيد، بايد برنامه‎ درماني را كامل كنيد. خاتمه پيش از وقت درمان احتمال عود علائم را افزايش مي‎دهد.

اين دوره درماني براي 12 جلسه طراحي شده است. نخستين جلسات به ارزيابي و توضيح درمان اختصاصي مي‎يابد. جلسات آخر درمان اساساً براي پيگيري نتايج درمان طراحي شده‎اند – اين جلسات دو هفته يك بار و ماهي يك بار هستند.

برنامه درماني ما تركيبي از تكنيك‎هاي پيشنهادي دانشگاه‎هاي آكسفورد، پنسيلوانيا و نيويورك است. از نظر ما اين درمان راهي است كه در آن به شما ياد مي‎دهيم چطور به خودتان كمك كنيد. و به همين دليل است كه انجام تكليف در منزل در اين نوع درمان تا اين حد اهميت دارد

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 و ساعت 1:2 |

اختلالات رايج رفتاري كودكان و نحوه پاسخگويي مناسب والدين


 

  •  باكودكي كه خيال بافي و رويا پردازي زيادي دارد چگونه رفتار كنيم؟

1-  رويا پردازي هميشه مضر نيست گاهي اوقات مشكلات را حل مي كند و آشفتگي

را از بين ميبرد،ولي اگر افراط باشد مي تواند بر پيشرفت تحصيلي و ارتباط كودك تاثير

منفي بگذارد.

2- اغلب كودكان به اين دليل به رويا پردازي روي مي آورند كه دنياي واقعي براي آنها

تلخ و ناخوشايند است.پس شما والد محترم تعيين كنيد كه آيا كودك مشكلات جسماني

،اجتماعي و عاطفي خاصي دارد يا خير؟در اين مورد مي توانيد از يك روانشناس كمك

بگيريد.

3-  روياهاي كودك را مي توانيد وسيله اي براي پي بردن به مشكلات كودك قرار دهيد و

از او بخواهيد تا روياهاي خود را بنويسد يا بيان كند.

4-  زمانيكه كودك تكيلف درسي يا كار عملي مناسبي انجام داد برايش امتيازي منظور

كنيد وبه صورت كلامي اوراتشويق كنيد وبا كودك قرار بگذاريدبه ازاي چند امتيازي كه

دريافت كند مي تواند جايزه اي بگيرد وبه اين صورت رويا ها را از بين ببريد و فرصت رويا

پردازي را محدود كنيد.

5- با كودك رفتاري دوستانه داشته باشيد و او را تشويق كنيد تا در فعاليتهاي گروهي

شركت كند.

  •      ساختن يك كودك آسان تر از اصلاح يك آدم بالغ است.

 


  •       با كودك دروغگو چگونه بايد رفتار كرد؟

 

1- بهتر است به رفتارهاي دروغين واغراق آميزونادرست كودك توجهي نكنيد وبه ان

پاسخي ندهيد.

2-  كودكي كه احساس كند ارزش دارد،دوستش دارند وموفق است،مجبورنيست به

دروغ متوسل شود معمولا دروغ هاي كودكان به دليل احساس ناامني،وابستگي ويا

فشارازسوي والدين است واين رفتار مي تواند براي فرار ازتنبيه ومسؤليت باشد.

3- روش قصه گويي مي تواند مفيد باشد به اين صورت كه كودك راتشويق كنيد

تابراي سايركودكان قصه بگويد ودرمورد وقايع مختلف روزانه داستان هاي جالب تعريف

كند ولي براي شما وساير كودكان روشن كند كه داستان هايش تخيلي وغيرواقعي

است.

4- به اواعتماد به نفس بدهيد كه لازم نيست ازاين طريق اعتماد وتوجه شما راجلب كند

بلكه شما اورا دوست داريد واو براي شما با ارزش است پس لطفا رفتارهاي دروغين

اورا ناديده بگيريد وتشويق نكنيد.

5-     شما والد محترم مي توانيد بهترين الگو براي او باشيد،پس با راستگويي وصداقت

درهمه زمينه مي تواند باشما همانند سازي كند.

 

  • همواره در حال يادگيري باش هرگز اجازه نده مغزت بيكار بماند،ذهن بيكارجايگاه آلزايمراست.

 


  • باكودكي كه دشنام مي گويد چگونه رفتار كنيم؟

1-انگيزه كودك رابراي در پيش گرفتن اين رفتار مشخص كنيد ،آيا هدف نودك جلب توجه

يا كسب قدرت است؟يا تلاشي براي سرپوش گذاشتن بر ناتواني خودويا تخليه

احساسات دروني خود است ؟بهتر است اين مسئله رادرنظر بگيريد كه كودك چه زماني

متوسل به دشنام مي شود.

2-گاهي مي توان از دشنام كودك چشم پوشي كرد وبي توجه بودولي هنگامي كه اين

كار غيرممكن است ونميتوان چشم پوشي كرد بااوجدي قرارداد ببنديد كه اگر تكرار

شود از كارهاي كه دوست دارد محروم مي شودوامتيازي به دست نمي آورد ولي بقيه

رفتارهاي كودك تشويق شود ومورد توجه قرار گيرد.درمورد كودكان كم سن تر مي توان

از روش قهر كردن ودر انزوا قرار دادن استفاده كرد.

3-اگر علت دشنام دادن كودك به منظوررهايي از تنش وپرخاشگري است براي او

برنامه هاي قابل قبول تري براي تخليه احساسات وهيجاناتش تدارك ببينيد مثلا

دويدن،نوشتن،صحبت كردن،ورزش كردن،وبازي كردن كه مي تواند براي كاهش دشنام

گويي كودك مفيد باشد.

4-گاهي كودكان معناي دشنام هاي راكه مي گويند ،نمي دانند از كودك بخواهيد معناي

كلمه اي راكه مي گويد توضيح دهد وشما بايستي واژه مناسبي راجايگزين كنيد.

5-بهتر است كه شما به عنوان والد بهترين الگوي او دراين زمينه باشيد ودر هيچ

شرايطي از واژه هاي بد واصطلاحات منفي ودشنام استفاده نكنيد.

 

  •     پدر ومادر بودن سخت ترين مشاغل دنيا است.

 


  •         با كودك پرخاشگر چگونه رفتار كنيم؟

 

1-مدلهاي پرخاشگرانه را به حداقل برسانيد . براي جلوگيري از اين مشكل مي توان

ساعاتي را كه كودك فيلمهاي خشونت اميز تماشا مي كند محدود كرد . الگوهايي كه

در اختيارش قرار دارند از جمله هم  بازي ها غير پرخاشگر باشند. صحنه هاي خشونت

آميز فيلم ها را تفسير كنيد.والدين بايستي رفتارهاي پرخاشگرانه خود را به حداقل

برسانند.

2-همدلي را افزايش دهيد.با حيوانات مهربان باشيد. باافرادي كه مورد پرخاشگري قرار

مي گيرند همدردي كنيد.كودكي را كه مورد آزار قرار گرفته بغل كنيد،ببوسيد وبه او

توجه كنيد و كودكي را كه پرخاش كرده توجه نكنيد و نسبت به رفتار او بي توجه باشيد.

3-فرصت تخليه هيجانات را به كودك پرخاشگر بدهيد. اين كودكان انرژي فراوان دارند

راههاي سالم تخليه انرژي را فراهم آوريد مثل دويدن،دوچرخه سواري،نوشتن

احساسات ،موسيقي،ورزش و بازي مفيد است.

4- براي مهار كردن رفتارهاي پرخاشگرانه از شيوه محروم كردن استفاده كنيد.ابتدا

رفتارهاي پسنديده و خوب كودك را از رفتارهاي ناپسنديده و مخرب جدا كنيد و سپس

پاداشها و مجازاتهاي آن را شرح دهيد،در صورت انجام رفتارهاي مناسب،تشويق كنيد و

درصورت رفتارهاي مخرب آنها را از كارها ،بازيها و چيزهايي كه دوست دارند محروم

كنيد.

5-از تنبيه جسمي و بدني براي تنبيه كودك به هيچ عنوان استفاده نكنيد.

  •      خوب مي داني كه ستاره  شانس تو در آسمان نيست بلكه در اراده خودت نهفته است.

 


  •        با كودكي كه خبر چيني مي كند چگونه رفتار كنيم؟

1-هدف كودك از خبر چيني را مشخص كنيد؟ آيا كودك در جستجوي جلب توجه يا كسب

قدرت است يا اينكه مي خواهد انتقام جويي كند.

2-هنگامي كه كودك خبر چيني را آغاز ميكند توجه خود را به سوي ديگري معطوف كنيد

و او را هم به كار ديگري تشويق كنيد.مثلا بهتر است بازي كنيم،آشپزي كنيم ،كتاب

بخوانيم،نظافت كنيم و .....

3-به كودك بياموزيد كه گزارش دادن چه اطلاعاتي مناسب و ضروري است مثلا كسي

كه نياز به كمك فوري دارد ،كسي كه در خطر است. ولي گزارش يك سري اطلاعات از

قبيل اينكه مثلا فلاني چه كار ميكند،چه مي گويد،چه مي خورد يا چه مي پوشد 

نامناسب و غير ضروري است.

4- از روش داستان و قصه گويي استفاده كنيد. داستانهايي كه نتايج خبر چيني و

واكنش ديگران در برابر اين رفتار را نشان مي دهد ،از كودك سوال كنيد چه احساسي

دارد ؟ نظرش در مورد داستان چيست؟ و به چه گونه ديگري مي توان داستان راتمام

كرد.

  •     تنها راه گفتن حقيقت ،عاشقانه گفتن است.

 


  •   با كودكي كه بدخلقي مي كند چگونه رفتار كنيم؟

 

1-علت بد خلقي را بيابيد ،آيا به خاطر جلب توجه است يا سرپوشي بر بي كفايتي كودك

است.

2- زماني كه كودك كج خلقي ميكند در صورتي كه امكان دارد چشم پوشي

كنيد،چنانچه چشم پوشي غير ممكن باشد كودك را از چيزهايي كه خوشش مي آيد

محروم كنيد.

3-جهت درك احساسات كودكان ، از گوش دادن فعال استفاده كنيد.چشم در چشم

كودك حرف بزنيد و بشنويد ورفتارهاي نامناسب كودك را از شخصيت كودك جدا كنيد

يعني بگوييد اين رفتارت را دوست ندارم و اين رفتار مناسب نيست ولي خودت را دوست

دارم و برايم ارزشمند هستي تا كودك به اين نتيجه برسه كه فقط اين رفتارش نامناسب

است.

4- سعي كنيد حوادث،زمان،مكان و يا موقعيتي را كه باعث كج خلقي مي شود به

حداقل برسانيد.

  •     به خودتان قول دهيد هيچ وقت به اميد تغيير دادن كسي با او وارد زندگي مشترك نشويد.

 


  •        با كودكي كه بي دقت و بي نظم است و كارهايش را انجام نمي دهد چگونه بايد رفتار كرد؟

1-رفتارهاي مسئوليت آميز كودك را هر چند كوچك ،تمجيد و تشويق كنيد . بيشتر به

رفتارهاي قابل پذيرش او توجه كنيد و حتما به صورت كلامي براي هر كار كوچكي اورا

تقويت كنيد.

2-بي دقتي شايد ناشي از عدم درك درست از مسائل روزانه باشد.سعي كنيد به كودك

،دستور العملهاي مشخص و روشني را بدهيد.براي جلوگيري از فراموشكاري و اشتباه

مي توانيد آنها را تكرار كنيد و يا بر روي كاغذي يادداشت كنيد كه امروز كودك چه

وظايفي دارد.

3- از كودك بخواهيد نتايج بي دقتي خود را با شما ارزيابي كند. گم شدن وسايلش يا

نامرتبي اتاقش چه نتايجي دارد.

4-از كودك بي دقت خود بخواهيد كه كارهايش را خودش انجام دهد يعني اتاقش را

مرتب كند،وسايلش را پيدا كند. ابتدا شما در اين امر اورا ياري دهيد بعد با تشويق هاي

كلامي خود كار را به خودش واگذار كنيد.

5-در صورت تكرار بي دقتي ،سعي كنيد وسايل و امكانات را خيلي زود در اختيارش

قرار ندهيد. در صورت گم كردن وسيلش اجازه دهيد تاوان اين بي دقتي را بپردازد و اين

احساس كمبود را داشته باشد يعني با محروم كردن ميتوانيد اين احساس مسئوليت را

در وي به وجود آوريد تا مسئوليت كارهايش را بپذيرد.

 


  •      با كودكي كه دزدي مي كند چگونه بايد رفتار كرد؟

1-     كودكان تا قبل ازسن 7 سالگي مفهوم مالكيت را درك نميكنند . انها چيزي را كه

مي بينند و دوست دارند،مي خواهند و تشخيص نمي دهند كه برداشتن چيزي به

معني دزدي مي باشد. پس بهتر است ابتدا مفهوم مالكيت را براي كودك توضيح دهيد و

تا قبل از 7سالگي بر چسب دزدي به اين عمل نزنيم.

2-     اگر چنانچه بعد از 7 سالگي اين عمل تكرار شد بهتر است به صورت جدي با هم

اشيايي را كه برداشته به صاحبش پس بدهيم و احساس پشيماني كنيم و با عذر

خواهي كردن عمل خود را جبران كنيم.

3-     سعي كنيد علت زير بنايي اين رفتار كودك را بررسي كنيد. آيا چيزهايي را كه

برمي دارد ،خودش هم دارد؟يا چيزهايي را بر مي دارد كه خودش ندارد،انگيزه اش را

كشف كنيد . آيا از مكانهاي خاصي و يا از اشخاص خاصي چيزهايي را بر مي دارد ،

آگاهي داشتن به اين مسائل مي تواند در درمان كودك موثر باشد.

4-     از روش قصه گويي استفاده كنيد و به صورت غير مستقيم از احساسات شخصي

كه چيزي را برميدارد و شخصي كه چيزي را گم ميكند يا از دست ميدهد صحبت كنيد.

 

  •    به دنبال آنچه داريد باشيد ،نه آنچه ديگران دارند ،چون ديگران به دنبال آنچه شما داريد هستند.

 


  •        با كودكي كه انگشتان خود را مي مكد چگونه بايد رفتار كرد؟

انگشت مكيدن بچه ها به دلايل زير تا حدود 7 سالگي طبيعي است ولي ميتوان حتي از

دوران نوزادي مانع از آن شد.

1)     علل انگشت مكيدن  تا 6 ماهگي،به علت گرسنگي است.

2)     اگر كودك ،به تازگي صاحب برادر يا خواهر جديد شده باشد لذا جهت دلداري خود و

حل مسئله پيش خود به مكيدن انگشت روي مي آورد.

3)     وجود مشاجره و درگيري زياد والدين با يكديگر ،احتمال انگشت مكيدن كودك را

زياد خواهد كرد.

4)     كودكاني كه زودتر از شير گرفته شوند و يا از شير مادر تادو سالگي بهره مند

نشوند احتمال روي اوردن آنها به انگشت مكيدن زياد است.

5)     انگشت مكيدن در بين كودكاني كه اعتماد به نفس كمي دارند و خجالتي هستند

بيشتر مشاهده مي شود.

راهكار لازم براي حل مشكل كودك

1)     توجه لازم به كودك داشته باشيد و او را سيراب از محبت از طريق بوسيدن

،آغوش كشيدن و.....بنماييد.

2)     دربرابر انگشت مكيدن حساسيت نشان ندهيد. تا فرزند شما از طريق آن ،جهت

جلب توجه شما نسبت به خود به انگشت مكيدن بپردازد.

3)     از خشونت وتنبيه جهت ترك رفتار هرگز استفاده نكنيد.

4)     سعي كنيد تمركز او را با بازي يا اسباب بازي مشغول كنيد يعني تمركز اورا از

انگشت خود به اسباب بازي انتقال دهيد.

5)     از موادي چون فلفل،زدن چسب و.....به انگشت كودك استفاده نكنيد.

6)     فرزند خود را تهديد به ترك محبت در اثر استمرار انگشت مكيدن ننماييد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در سه شنبه سوم اسفند 1389 و ساعت 18:16 |

 

قطعه شعري از دروتي لانوت

 

 

كودكي كه زندگي را با كينه توزي مي گذراند                   ستيزه جويي مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با تمسخر  مي گذراند                     شرمساري مي آ موزد

كودكي كه زندگي را باانتقاد مي گذراند                          محكوميت مي آ موزد

كودكي كه زندگي را باترس مي گذراند                          تشويش مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با حسادت مي گذراند                      نفرت مي آموزد

كودكي كه زندگي را با تحمل مشقات مي گذراند               شكيبايي مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با ترحم به خود مي گذراند               تأسف مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با تشويق مي گذراند                      اعتماد به نفس مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با تحسين مي گذراند                      حق شناسي مي آ موزد

كودكي كه زندگي را با امنيت مي گذراند                       ايمان مي آ موزد

كودكي كه در زندگي مورد پذيرش باشد                        عشق و محبت مي آموزد

كودكي كه زندگي را با انصاف مي گذراند                     عدالت را مي آموزد

كودكي كه زندگي را با شرافت مي گذراند                      حقيقت مي آموزد

كودكي كه زندگي را با دوستي مي گذراند                     «دنيا مكاني زيبا براي زيستن است»را مي آموزد

 

 

+ نوشته شده توسط کامران طاهری در سه شنبه سوم اسفند 1389 و ساعت 17:54 |


Powered By
BLOGFA.COM